X
تبلیغات
رایتل

هیئت عزاداران حضرت زهرا سلام الله علیها

اصفهان، خمینی شهر، جوی آباد،خ شمس ،خ پروین ،جنب مسجد حضرت امیر، خیمه گاه فاطمی،احیاءگران فاطمیه

لحظه داغ فراق


   هنگامى که حضرت صدیقه طاهره __سلام الله علیها__  به رسیدنِ لحظه مرگ یقین کرد ام ایمن و اسماء دختر عُمیس را فراخواست و فرستاد تا حضرت امیرالمومنین __علیه السّلام__ را بیاورند. حضرت تشریف آورد .آن گاه فاطمه __سلام الله علیها__ فرمود:
    __ای عموزاده ، اجل من فرا رسیده است. ساعت به ساعت خود را در حال پیوستن به پدرم مى ‏بینم. من بار دیگر مطالبى را  که در خاطر خود دارم به تو وصیت میکنم.

حضرت على بن ابى طالب __علیه السّلام__ فرمود:
   __اى دختر پیغمبر هر وصیتى که دوست دارى بکن.
   سپس حضرت امیر بالاى سر آرام جانش نشست و دستور داد افرادى که در  اتاق بوده اند بیرون بروند. در این هنگام حضرت فاطمه __علیها السلام__ فرمود:    __عموزاده، آیا در این مدتى که تو با من معاشرت داشتى ، آیا دروغ و خیانت و مخالفتى از من دیده اى؟

حضرت امیر __علیه السّلام__ فرمود:
     __هرگز ، پناه می برم  به خدا ! تو به وجود خدا داناتر ی ؛ و نیکوکارتر و پرهیزکارتر و گرامیتر هستی ، و از خدا خائف‏تر از آنى که تو را به علت سرکشی نمودن سرزنش نمایم.حاشا! چقدر جدائی و فقدان تو براى من ناگوار است،بانو!  اما چه می توان کرد که تقدیر چنین رقم خورده است! به خدا قسم که تو مصیبت پیامبر خدا را براى من زنده کردى . حقا که فراق تو بسیار براى من سنگین و بسی گرانبار است. إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏ !به خدا قسم که این مصیبت دردناکترین و غصه‏ دارترین مصیبتى است که هیچ تسلیت و تعزیتى  آن را تسکین نمیکند و جانشین آن نخواهد شد.

ثُمَّ بَکَیَا جَمِیعاً سَاعَهً وَ أَخَذَ عَلَى رَأْسِهَا وَ ضَمَّهَا إِلَى صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ أُوصِینِی بِمَا شِئْتِ فَإِنَّکِ تجدنی [تَجِدِینِی‏] فِیهَا أَمْضِی کَمَا أَمَرْتِنِی بِهِ وَ أَخْتَارُ أَمْرَکِ عَلَى أَمْرِی
  
    یعنی حضرت على و زهراء __علیهماالسّلام__  ساعتی باهم گریستند.
[آه، چه صحنه دردناکیست!]
    آن گاه حضرت امیر سر مبارک فاطمه  را برداشت و به سینه خود نهاد .
[آه، چه صحنه دردناکیست!]
   و به آن بانو فرمود:
    __هر وصیتى که دارى بگو، هرچه دستورم دهی اجرا می کنم و امر تو را بر خواست خود مقدم میدارم…

حضرت فاطمه __سلام الله علیها__  فرمود:
   __اى عموزادهء رسول الله__ صلى اللَّه علیه و آله__خدا تو را بهترین جزا عطا کند.  من اولا به تو وصیت میکنم که بعد از من با اَمامَه دختر خواهرم ازدواج کنی ، زیرا او براى فرزندانم نظیر خودم خواهد بود، و مردان چاره ‏اى ندارند جز اینکه باید ازدواج نمایند.
    سپس فرمود:
    __ای عموزاده، وصیت میکنم که تابوتى برایم تهیه نمائى، زیرا دیدم که ملائکه شکل و شمایل آن تابوت را به من نشان دادند.
   امیر المؤمنین فرمود:
    __اوصاف آن تابوت را براى من شرح بده.
   آن حضرت مشخصات آن را شرح داد و امیرالمومنین على __علیه السّلام__ آن را فراهم فرمودد. آن تابوت اولین تابوتى بود که بر روى زمین ساخته شد، و پیش از آن کسى نظیر آن را ندیده بود ،و پس آن هم دیگر ساخته نشد.
    فاطمه __سلام الله علیها__ پس از این جریان به حضرت امیر رو کرد و گفت:     __ از این گروهى که در حق من ظلم کردند و حق مرا غصب نمودند ،مبادا احدی در تشییع جنازه ‏ام حاضر شوند! زیرا اینان دشمن من و دشمن رسول خدا هستند. مبادا بگذارى احدى از آنان و پیروانشان بر جنازه‏ ام نماز بخوانند! مرا شبانه در آن موقعى که چشمها همه بخواب رفته اند دفن کن.

     پس از این وصیت، حضرت فاطمه __سلام الله علیها__ از دنیا رفت و مومنان را و آسمانیان را  در اندوهی بزرگ فرو برد.
      [بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۹۱‌]


تاریخ ارسال: شنبه 23 بهمن 1395 ساعت 02:54 ق.ظ | نویسنده: احیاءگران فاطمیه (غلامرضا صالحی بختیاری) | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد