X
تبلیغات
رایتل

هیئت عزاداران حضرت زهرا سلام الله علیها

اصفهان، خمینی شهر، جوی آباد،خ شمس ،خ پروین ،جنب مسجد حضرت امیر، خیمه گاه فاطمی،احیاءگران فاطمیه

مبادا روزگاری بشود که این جمله بر ما منطبق بشود: والمقصر فی حقکم زاهق. آیت الله العظمی وحید خراسانی مد ظله العالی:



مبادا روزگاری بشود که این جمله بر ما منطبق بشود: والمقصر فی حقکم زاهق.

آیت الله العظمی وحید خراسانی مد ظله العالی:

قطب الدین راوندی ، عَلَم اَلاعلام ، مُعظّم عِندَ العامة و الخاصّه نقل می کند. مختصر این است:

متوکّل از هندوستان یک شعبده باز را احضار کرد. چون هند مرکز علوم غریبه بود ، آیا چه خبر است که او این جور بیچاره می شود؛ از هندوستان ، آن هم با آن قدرت، با آن ثروت ، مهمترین فنّان علوم غریبه را به سامره می آورد. بعد با او قرار می گذارد: من از تو یک مطلب می خواهم ، خزینه هم باز شده ، آن مطلب این است که علی بن محمد را پیش مردم خجل کنی .

این فحل هندی گفت: مجلسی بیارا، سفره ای بینداز ، بر سر آن سفره گرده های نان بگذار ، او را هم بیاور ، مرا پهلوی او بنشان .

تمام زُعمای قوم، رجال حکومت عباسی ، همه جمع . خاقان، علما، وزرا . مجلس آراسته شد، سفره انداخت، دستور مشعبد را اجرا کرد ؛ امام را پهلوی او نشاند.

بعد که هنگام غذا شد حضرت دست دراز کرد به گرده نان، نان پرید. قدرت، این قدر بود. به گرده نان دوم دست دراز کرد، نان پرید. به گرده نان سوم دست دراز کرد، نان پرید . نص کلام قطب از حاجب متوکل این است: فتضاحک القوم ، مقصد حاصل شد. فتضاحک القوم؛ همه قوم به خنده افتادند که این جور امام دهم منفعل شد.

در این هنگام وأمره إلیکم، صبر کرد تا او تمام هنرش را نشان بدهد، بعد که همه نشان داده شد ، نوبت رسید به تمسخر قوم،

متوکّل تکیه داده بود به متکأی، بر آن تکیه گاه یک نقش شیر بود. حضرت دست گذاشت روی همان نقش. یک کلمه گفت: خُذهُ ، بگیر او را ، یک مرتبه شیری پرید. دیگر مجلسی نماند و همه چیز به هم ریخت. بلعید مشعبد را، آمد مقابل حضرت، اشاره کرد، برگشت به متکأ .

آن حضرت کاری کرد که موسی بن عمران نکرد. موسی عصا را انداخت، سحر سحره را بلعید اما عصای موسی جسم بود ، حجم داشت ، ابعاد ثلاثه داشته ، قدرت الهی را که نشان داد، موسی و عیسی و همه باید تماشا کنند.
نقش و رنگ و... آن هم نقش پرده ، خورد این بدن را ، برگشت به همان جا ، باز شد نقش ، این یعنی چه؟ یعنی کلید وجود و عدم ، در دست علی بن محمد است . این است: وأمره إلیکم وأمره إلیکم ؛ إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ .

وظیفه فرد فرد شما این است که این مقام را بشناسید، به مردم بشناسانید، مبادا روزگاری بشود که این جمله بر ما منطبق بشود: والمقصر فی حقکم زاهق.


تاریخ ارسال: جمعه 11 فروردین 1396 ساعت 11:15 ب.ظ | نویسنده: احیاءگران فاطمیه (غلامرضا صالحی بختیاری) | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد