ما دولت تسلیم و رضا می طلبیم
راهی سوی اقلیم بقا می طلبیم
اندر دو جهان ، عزت و اقبال و نجات
از فیض ولایت رضا(علیه السلام) می طلبیم
ما دولت تسلیم و رضا می طلبیم
راهی سوی اقلیم بقا می طلبیم
اندر دو جهان ، عزت و اقبال و نجات
از فیض ولایت رضا(علیه السلام) می طلبیم
بمناسبت میلاد با سعادت حضرت ثامن الحجج؛ امام رضا(ع)، با چند مطلب در ارتباط با آن حضرت در خدمت شما هستم:
گزیدهای از زندگینامه امام رضا(ع)
حول ضریح پنجره فولاد، بوی سیب پر می کند ز کرب و بلا هر مشام را
بسم الله الرحمن الرحیم
اللّهُمَّ صَّلِ عَلی عَلّی بِن موسَی الَذ َّی اِرتَََضَیَتهُ ورَضّیَتَ بِه مَن
شئتَ مِن خَلقِکَ وَ قائماً بِأَمرِکَ و ناصِراً لِدینِکَ وَ شاهِداً عَلی عِبادِکَ
وَ کَما نصَحَ لَهُم فِی السِِّرِ وَ العَلانیَّة وَ دعا اِلی سَبیلِکَ بِالحِکمَةِ
وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ فَصَلِّ عَلَیهِ اَفضَلَ ما صَلَّیتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَولیائِکَ
خِیرَتِکَ مِن خَلقِکَ إِنَّکَ جَوادٌ کَریمً.
ایام ولادت قرة الاعین المومنین ، اختر هشتمین ، امام مسلمین
را به اهل بیت عصمت و طهارت و همه ی شما مشتاقان زیارت
بارگاهش تبریک عرض می نمایم.
مشهد، چراغانی عاشقانه ای است
مشهد، گنبد و گلدسته و نقاره است که هر دل عاشقی را کبوتر میکند
مشهد، ضریح چهارگوشه ای است که در هر گوشه خویش
مشهد، قرارگاه اشک است. اشکهای بیقراری
که دامان ولایت نور را چنگ میزنند
مشهد، التماس دعاست، التماس استجابت، التماس عنایت عشق
و تکانخوردن شانه های گریان و لبخند دعاهای به اجابت رسیده
مشهد، چادرهای نمازی است که اشکهای بیدریغ در برمیگیرند،
دستهای لرزانی است که گونه های به اشک نشسته را پاک میکنند
و چشمهای سرگردانی است که در پی اجابت،
تمام نگاههایشان به جانب کرامت و رأفت خورشید است.
دارم از پنجره فولاد شمـــــــــا می شنوم
هرکه دارد هوس کرب و بلا برخیزد
آهــــــو آمد ســـــوی تو آرام شد، پس می شود
در حریمـت هر که ناکس می رود کس می شودهر که در صحـــن است محو این مثلّث می شود.
غمناکم و از کوی تو با غم نروم..
جز شاد و امیدوار و خرم نروم...
از درگه همچون تو کریمی..
هرگز نومید کسی نرفت و من هم نروم...
مَردم! خودم دیدم، شبی در صحن گوهرشاد
یک اتفاق شاعرانه اتفاق افتاد
فریاد میزد کودکی: «آقا شفایم داد»
از دورها هم یک صدا از پنجره فولاد...
اینجاست آنجا که نمایشگاه اعجازست
شکر خدا همواره این دارالشفا باز است
در بین این دستان لبریز از تهی دستی
فرقی ندارد گوئیا عزت و یا پستی
دیدم یتیمی را که گفت از روی سرمستی:
«می دانم آقا! که خودت بابای من هستی»
خاموش می شد اندک اندک سوز نجوایش
خوابید آن شب را به روی پای بابایش...
باور کنید آوردن او در سخن سخت است
پرواز روح خسته از زندان تن سخت است
گفتن از او – آری – برای شعر من سخت است
شاعر شدن آسان ولی دعبل شدن سخت است
هرگز ندارم در سرم فکر عبایت را
بر من بزن یک لحظه لبخند رضایت را
از دوری گلدسته های مرقدت مُردم
در صحن گل کردم ولی در شهر پژمردم
یکبار در صحنت غذای حضرتی خوردم
یک عمر مضمون های خود را از حرم بردم
تنها همین شعر است مال من منال من
این شعر مال تو کبوترهات مال من
خاکم ولی الحمدلله خاک پای تو
یا نه، غبار گنبد و صحن و سرای تو
این بیت نذر مادرت، این هم برای تو
اصلا تمام شعرهای من فدای تو
روزی برای مادرت هم شعر می خوانم
فردا به دادم میرسد این شعر، می دانم
خاکِ پاکِ حَرَمَت سُرمِه چِشمانِ ما
السلام ای حضرت سلطان عشق
یا علی موسی الرضا ای جان عشق
السلام ای بهر عاشق سرنوشت
السلام ای تربتت باغ بهشت
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
گـشتـم بر در دیــوار حریـمت
جایی ننوشتند گنهکار نیاید…
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا «علیه السلام»♥
هرگز حکایت حاضر و غائب شنیده ای ؟
من در میان جمع و دلم جای دیگرست …
امام رضا (ع) نوشت ♥
یا تو را باید دوست داشت
یا باید تورا دوست داشت
شرط سومی ندارد احوالات من ...
دستت را می گذاری روی مرزی ترین نقطه وجودت یک حس گمشده آهسته شروع می کند
به جوانه زدن...
سلام می کنی چشمت مست تماشای گنبد طلا می شود...
بو می کشی تا ریه هایت پر شود از عطر حضور نگاه مهربان امام رضا
و احساس تازگی اندیشه های خسته ات را فرا می گیرد...
زیر لب زمزمه می کنی یا ضامن آهو یا غریب الغربا حواست به من هست؟
دلت را جا گذاشتی در حرم و گره اش زدی به ضریح امام رضا...
حرفهای دلم ...
می دونی میخوام چیکار کنم؟
میدونی میخوام کجا برم؟
میخوام برای کفترا یه خورده گندم ببرم.
اونجا که گمبدش طلاست با کفتراش پر بزنم.
دوسش دارم امامه در خونشون در بزنم.
بعضی شبا تو خونمون بابام به مادرم می گه میخوام برم امام رضا.
بخدا دلم تنگ دیگه.
بابام میگه امام رضا مریضا رو شفا میده.
دوای درد مردم و از طرف خدا میده.ذ
میخوام برم به مشهدو یه هفته اونجا بمونم.
تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم.
بهش بگم اما رضا جانم فدات.
بهش بگم اما رضا مریضا رو شفا بده.
دوای درد مردم و از طرف خدا بده.
آقا جون میخوام بیام به مشهدتت به طواف کفترای گمبدت.
براش یه کیسه گندم بیارم خبر از دردای مردم بیارم.
بهشون بگم برام دعا کنن اونقدر تا که تو رو رضا کنن.
و از خطوط سبز تخیل
بر وادى عشق تو گام مى نهم
و در سفر به نزد تو
حکایت هاى خسته جانم را بازگو مى کنم
و کبوتر ذهنم را
از حرم تنگناى خویش
بر وادى عشق تو رهسپار مى گردانم ادامه مطلب ...
خواستم از ارادتم به شما بنویسم ...... خواستم بنویسم من دوست دار شما هستم... چهره ی معصوم و خندان آن پسر بچه بیمار یادم آمد.. دستان لرزان کارگر کارگاه
که از شدت ضعف روزه و خستگی کار می لرزید یادم آمد ... مشکلات زندگی دوست جدیدم قاسم یادم آمد... انتظار بچه های آسایشگاه با آن چهره های معصوم یادم آمد..بی کسی علی آن دوره گرد بی خانمان یادم آمد..رفع این مشکلات سعی کردم .. اما کمکم کنید .تا این ها حل نشود..تا این درد ها هست و کامل حل نشده ادعای دوستی شما کجا؟.. کمکم کنید آنقدر لایق شوم که من ادعایی نداشته باشم ولی در چشم شما ... دوست دارتان باشم... .
آن زمان که برکشد گیاه قمصر از مزارم