
تا فاطمیــه
حضرت صدیقه کبری صلواتاللهعلیها
خطاب به انصار فرمودند
قد تجلّی لکم کالشّمس الضّاحیة أنّی ابنته؛ أیهاً معشر المسلمین! ءأبتزّ تراث أبی؟ یابن أبی قحافة! أفی کتاب الله أن ترث أباک ولا أرث أبی؟!
البته که مثل خورشید تابان برای شما روشن است که من دختر او ( رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم ) هستم، از شما مسلمین بعید است! آیا ارث پدرم به زور گرفته شود؟
ای پسر ابوقحافه! آیا در کتاب خدا نوشته شده که تو از پدرت ارث ببری ولی من از پدرم ارث نبرم؟!
از خطبه فدکیه حضرت زهرا علیهاالسلام
.
.
.مرحوم میرزاصاحب کتاب ریاض العلماء ابولؤلؤ را شیعه امیرالمومنین علیه السلام معرفی فرموده[جلد پنج صفحه پانصدوهفت]
صاحب مستدرک به نقل از الاستیعاب مینویسد: ابولولو برادری داشته بنام ذکوان و فرزند او عبدالله بن ذکوان عالم اهل مدینه در علم حساب و فرضیه ها و نحو و شعر و حدیث و فقه بوده[-فصل الخطاب فی تاریخ قتل عمر بن خطاب ص۱۸۴]
ونیزذهبی در کتاب المختصر فی علم الرجال می نویسد: عبدالله بن ذکوان از غلامان بنی امیه و برادرزاده ابولولوة قاتل عمر بوده است. و برادرش ذکوان شخص ثقه و ثبت بوده است. که از او بسیاری از راویان حدیث چون مالک و لیث و سفیانان روایت می نموده اند.
.
ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﺻﻔﺮ ﺳﺎﻝ ۱۳۸۱ ﻫﺠﺮی ﻗﻤﺮی ﺣﻀﺮﺕ ﺁیت ﺍﻟﻠﻪ العظمی سید ﺷﻬﺎﺏ ﺍﻟﺪین ﻣﺮعشی نجفی ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ جمعی ﺍﺯ ﻓﻀﻼ ﻭ ﻣﺪﺭسین ﺣﻮﺯﻩ علمیه ﻗﻢ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ کاﺷﺎﻥ ﺗﺸﺮیف ﻓﺮﻣﺎ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻗﺒﻮﺭ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﺍﺩﮔﺎنی که ﺩﺭ این ﺷﻬﺮ ﻭ ﺣﻮﻣﻪ ﺁﻥ ﻣﺪﻓﻮﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺯﻳﺎﺭﺕ ﻧﻤﺎیند که ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ایشان زیارت ﺑﻘﻌﻪ متبرکه ﺑﺎﺑﺎ ﺷﺠﺎﻉ ﺍﻟﺪین ﺍﺑﻮلؤلؤ "علیه السلام" ﺑﻮﺩ که ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﻋﺎﻡ ﻭ ﺧﺎﺹ ﮔﺮدید ﻭ ﻃﺒﻖ ﻧﻘﻞ ﺑﺮخی ﺍﺯ ﻣﻮمنین ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻥ وی ﺩﺭ ﺳﻔﺮﻫﺎی زیارتی، ایشاﻥ چندین ﺑﺎﺭ ﺟﻬﺖ ﺯیاﺭﺕ ﺑﻘﻌﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺑﻮلؤلؤ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺯیاﺭﺗﻨﺎﻣﻪ ﺍی ﻫﻢ که اکنون ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﻘﻌﻪ ﻧﺼﺐ می ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﻪ ﺍﻧﺸﺎﺀ ﺣﻀﺮﺕ ﺁیت ﺍﻟﻠﻪ العظمی مرعشی نجفی است که ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺑﻪ ﺗﺎیید ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺣﻀﺮﺕ ﺁیت ﺍﻟﻠﻪ العظمی میرزا جواد تبریزی (اعلی الله درجاته) ﻧﻴﺰ ﺭﺳﻴﺪ.
ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺁیت ﺍﻟﻠﻪ ﺍلعظمی ﻣﺮعشی نجفی ﻧﻘﻞ میکنند که ایشان ﺩﺭ هنگام ﺯیاﺭﺕ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺑﻮلؤلؤ ﻣﻲ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ:
ﻫﺮکس ﺍﺑﻮلؤلؤ "علیه السلام" ﺭﺍ ﺩﺭ کاﺷﺎﻥ زیارﺕ ﮐﻨﺪ، ﺛﻮﺍﺏ ﺯیاﺭﺕ ﺟﺪﻩﺍﻡ ﺣﻀﺮﺕ ﺯﻫﺮﺍ (سلام الله علیها) ﺩﺭ ﻣﺪﻳﻨﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻋﻄﺎ می کنند. (ﺗﺬکرﻩ ﺍﻣﺎﻣﺰﺍﺩﻩ ﺁﻗﺎ علی ﻋﺒﺎﺱ ﻭ ﺑﺎﺑﺎ ﺷﺠﺎﻉ الدین ، تالیف آیت الله العظمی سید عزیزالله امامت کاشانی "حفظه الله" ، ﺹ ۱۵)
ریاحین : حضرت خدیجه سلام الله علیها، همفکر و همراه و همرزم امام امیرمؤمنان علی علیه السلام، در دفاع از دین و حمایت دلیرانه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، برای نجات مردم از بند اسارت تاریکاندیشان، استبدادگران و محافظهکاران بود.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، به مدت پنج سال دعوت آسمانیاش را نهان میداشت و تنها حضرت علی علیه السلام و حضرت خدیجه سلام الله علیها به او ایمان آورده و یار و همراه و مدافع سرسخت او بودند!»
به علّت فشار شرارت تاریکاندیشان و سیاهکاران، اندیشه و باور و راه و رسم مترقّیِ خود را نهان میداشتند؛ اما یاری و همراهی و حمایت خود را از آن بزرگوار، دریغ نداشته و هر دو، جان بر کف، در خدمت آرمانهای والای آن حضرت بودند!
به یک نمونه از دفاع و فداکاریِ مشترک آن دو انسان برجسته، از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بنگرید:
در سال ششم بعثت، فرشته وحی فرود آمد و این آیات را بر قلب مصفّای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواند.
«فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ * إِنَّا کَفَینَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ * الَّذِینَ یجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَسَوْفَ یعْلَمُونَ»؛۱
«پس آنچه بدان فرمان داده میشوی، آشکارا بیان کن و از شرکگرایان روی گردان! بیگمان ما تو را از شرارت و آسیب تمسخرکنندگان بسندهایم و آنان که با خدای یکتا، خدایی دیگر قرار میدهند، به زودی خواهند دانست که به چه گمراهیِ هولناکی درافتادهاند!»
به همین جهت، آن بزرگوار در راه انجام فرمان خدا و در موسم حج، خود را بر فراز کوه «صفا» رساند و با بهرهوریِ شایسته از حضور انبوه طوافکنندگان و زائران خانۀ خدا و با درایت و فرصتسازیِ بسیار، با صدای رسا مردم را ندا داد:
«ای مردم! من پیامبر خدا هستم!»
با ندای او، مردم گِرد آمدند و آن حضرت، برای آنان آیاتی از «قرآن» را تلاوت نمود و به روشنگری پرداخت. سپس از کوه «صفا» پایین آمد و به کوه «مروه» رفت و سه بار فرمود:
«ای مردم! من پیامبر خدا هستم!»
امّا تاریکاندیشان محافظهکار که با هر دعوت جدیدی در ستیز بودند و آن را برای سلطۀ ظالمانۀ خویش خطرخیز میدیدند، به جای منطق و خِرَد، با خشونت و ددمنشی بر او یورش بردند و آن نداگر یکتاپرستی و برابریِ انسانها را رسنگباران نمودند!
ابوجهل، سنگی به طرف حضرت پرتاب کرد و پیشانیِ مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شکست و خون جاری گردید! رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، بر اثر فشار بارانی از سنگها، به طرف کوه «صفا» شتافت و بالای کوه رفت و غریب و تنها در نقطهای نشست و میگریست!
امیرمؤمنان علی علیه السلام ـ که آن زمان نوجوانی در آغازین سالهای دهۀ دوم زندگی بود ـ سراسیمه در جستوجوی آن حضرت بود، که مردی فریاد برآورد:
«حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را کُشتند!»
حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام گریست و سوی خانۀ حضرت خدیجه سلام الله علیها شتافت و آن بانوی بزرگوار را از ماجرا آگاه نمود و فرمود:
«میگویند که مشرکان، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را سنگباران نمودهاند!»
حضرت خدیجه سلام الله علیها نیز صدا به گریه بلند کرد! سپس آب و طعامی برداشتند و برای جستوجوی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیرون آمدند. امیرمؤمنان علی علیه السلام، به کوه و درهها پی در پی فریاد میکشید:
«ای پیامبر خدا! کجا ماندهای و چرا مرا با خود نبردهای؟!»
حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها هم سوی کوه «صفا» شتافت و در آن جا به جستوجوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرداخت، او از دامنه کوه، ندا میداد:
«مَن اَحَسَّ لِی النَّبِیَّ المُصطَفی؟ مَن اَحَسَّ لِی الرَّبِیعَ المُرتَضی؟ مَن اَحَسَّ لِی المَطرُودَ فِی اللهِ؟ مَن اَحَسَّ لِی اَبَالقاسِم...»؛
«آیا کسی هست که از پیامبر برگزیده و سلامتیِ او برایم خبر آورد؟! آیا کسی هست تا از آن بهاران زندگیِ پسندیده برایم سخن گوید؟! آیا کسی هست تا از حال آن پَرچمدار توحید و تقوا ـ که به جُرم دعوت به حق و عدالت از خانه و کاشانهاش رانده شده ـ مرا آگاه سازد؟!»
در این هنگام، حضرت جبرئیل علیه السلام بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد! حضرت گریست و فرمود:
«ای برادرم! جبرئیل! ببین قوم من با من چه کردند؟! سخن مرا به دروغ نسبت دادند و پیشانیام را شکستند!»
حضرت جبرئیل علیه السلام، آن حضرت را برداشت و بر قلّه کوه برد و فرشی از بهشت آورد و زیرپای حضرت گسترانید و عرض کرد:
«یا رسول الله! اگر میخواهی، کرامت و مقام و منزلت خود را نزد خدا بدانی، این درخت را سوی خود بخوان!»
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم، درختی را که دیده میشد، خواند! درخت آمد و آن حضرت را سجده کرد و سپس حضرت فرمود: «برگرد!» درخت هم به جای خود برگشت! در این هنگام، فرشتگانی که موکّل آسمان و زمین و تمام کرات بودند؛ آمدند و از حضرت خواستند که اجازه دهید تا همه کفّار «قریش» را نابود کنیم! حضرت صورت خود را سوی آسمان گرفت و فرمود:
«من برای عذاب مبعوث نشدهام، بلکه من رحمت عالمیانم؛ مرا با قوم خود واگذارید، که آنان نادان و جاهلند!»
سپس جبرئیل عرض کرد:
«یا رسول الله! ألاتَری خَدِیجَة قَد اَبکَت لِبُکائِها ملائِکَةَ السَّماءِ؟ اُدعُها اِلیکَ فَاقرَئها مِنِّی السَّلام وَ قُل لَها: اِنَّ اللهَ یُقرِئُک السَّلامَ وَ بَشِّرها اَنَّ لَها فِی الجَنَّةِ بَیتاً مَن قَصَب لاَنَصبٌ فِیهِ وَلا صَخَبٌ»؛۲
«یا رسول الله! حضرت خدیجه سلام الله علیها را دریاب که از گریۀ او، فرشتگان به گریه درآمدند! او را سوی خود صدا کن و سلام مرا به او برسان و بگو: خداوند متعال، تو را سلام میرساند و به او بشارت ده که در بهشت برای تو خانهای از مروارید است که آن را با نور، زینت دادهاند و در آن جا هیچ ترس و وحشتی وجود ندارد!»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام و حضرت خدیجه سلام الله علیها را جستوجو نمود و آنان را یافت، در حالی که خون از صورت مبارکش جاری بود، ولی نمیگذاشت که آن خون، به زمین ریخته شود! حضرت خدیجه سلام الله علیها گفت:
«پدر و مادرم فدای تو! چرا نمیگذاری که این خون به زمین ریخته شود؟!»
فرمود:
«می ترسم که خداوند قهّار، بر اهل زمین غضب نماید!»
امیرمؤمنان علی علیه السلام و حضرت خدیجه سلام الله علیها، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را به خانه آوردند. هنگامی که مشرکان متوجه شدند که حضرت به خانه بازگشته، دسته جمعی سوی خانۀ حضرت آمدند و خانه را سنگباران نمودند! حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام و حضرت خدیجه سلام الله علیها خودشان را سپر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قرار میدادند! حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها صدا زد:
«ای مردم «قریش»! شرم و حیا نمیکنید که خانۀ زنی را سنگباران میکنید؟! از خدا بترسید!»
سپس مشرکان پراکنده شده و به خانههای خود رفتند و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، پیام حضرت جبرئیل علیه السلام را به حضرت خدیجۀ کبری سلام الله علیها رساند و حضرت خدیجه سلام الله علیها هم در جواب گفت:
«انّ الله هو السّلام و منه السّلام و علی جبرئیل السّلام و علیک یا رسول الله و رحمة الله و برکاته.»۳
پی نوشت:
۱ـ حجر، ۹۴ ـ ۹۶.
۲ـ صحیح بخاری، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخاری، ج ۵، صلی الله علیه و آله و سلم ۱۱۲؛ اسد الغابة فی معرفة الصّحابة، ابن اثیر، ج ۵، صلی الله علیه و آله و سلم ۴۳۸؛ کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب علیهما السلام، ابوعبدالله محمد بن یوسف بن محمد قرشی گنجی شافعی، صلی الله علیه و آله و سلم ۳۵۹؛ بحار الأنوار، محمدباقر مجلسی، ج ۱۶، صلی الله علیه و آله و سلم ۸ و ج ۱۸، صلی الله علیه و آله و سلم ۲۴۳.
۳ـ صحیح بخاری، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخاری، ج ۵، صلی الله علیه و آله و سلم ۱۱۲؛ اسد الغابة فی معرفة الصّحابة، ابن اثیر، ج ۵، صلی الله علیه و آله و سلم ۴۳۸؛ کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب علیهما السلام، ابوعبدالله محمد بن یوسف بن محمد قرشی گنجی شافعی، صلی الله علیه و آله و سلم ۳۵۹؛ بحار الأنوار، محمدباقر مجلسی، ج ۱۶، صلی الله علیه و آله و سلم ۸ و ج ۱۸، صلی الله علیه و آله و سلم ۲۴۳.
منبع: خصائص ام المومنین خدیجة الکبری
تالیف: حجت الاسلام والمسلمین حسین تهرانی
ناشر: طوبای محبت
ریاحین : زمانی که حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم به پیامبری برگزیده شدند و فرمودند: «من رسول خدایم! من مبعوث شدهام!» حضرت خدیجه سلام الله علیها نگفت: به چه دلیل؟ عجب!؛ بلکه گفت: «من از آغاز میدانستم»؛ زیرا حضرت خدیجه سلام الله علیها، زنی بافضیلت و دارای کمالات علمی و معنوی بود و در اثر معاشرت با پسرعمویش، ورقة بن نوفل ـ که عالمی دانشمند بود ـ به رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم در آینده ایمان داشت و میدانست که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به پیامبری خواهد رسید. هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دعوت خود را آشکار کرد (بعد از آنکه سه سال مردم را در پنهانی سوی اسلام دعوت مینمود)، کفار «قریش» در دشمنیِ او یکدل و یکجهت شدند! ولی حضرت ابوطالب، حمزه، امیرمؤمنان و خدیجه سلام الله علیها، در نصرت و یاریِ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از پای ننشستند.
بنابراین، حضرت خدیجه سلام الله علیها، بزرگترین حامیِ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، به ویژه بعد از بعثت آن حضرت بوده و در حسّاسترین شرایط زندگیِ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، چه آن زمانی که وجود مبارکش در آستانۀ نزول وحی قرار داشت و همه چیز دگرگون شده بود و چه آن زمان که وحی الهی بر قلب پاکش نازل میشد و جهانی را به لرزه در میآورد؛ همواره رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را به خوبی میفهمید! آن حضرت را به درستی میشناخت و به امتیازات ایشان پی برده بود. رسالت او را به روشنی فهمید و آن را با تمام جانش پذیرفت و با همه توان خود در راه تثبیت و گسترش آن، ایستادگی کرد و به راستی که کمتر همسری میتواند این چنین حسّاس، فهمیده، با کمال و عمیق، عالم و واقعبین باشد. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، هر چیز مکروهی را که میدید و میشنید و هر ناروایی که بر او وارد میگردید و محزون و متأثرش میساخت، هنگام بازگشت به خانه با حضرت خدیجه سلام الله علیها در میان میگذاشت و خداوند به وسیلۀ آن حضرت، آن مکروه و ناروا را، فرج و گشایش عنایت میفرمود. حضرت خدیجه سلام الله علیها، همواره او را به ثبات و مقاومت فرا میخواند و با درایت و عطوفت خود، دردها و رنجها و آلام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را تسکین میداد!۱ در آغاز رسالت، زمانی که برخی از آشنایان و اطرافیان از گوشه و کنار ـ گاه به طور جسته و گریخته و گاه آشکار ـ برای تغییر حال پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، ابراز نگرانی میکردند و گاه او را مجنون و گاه ساحر میخواندند،۲ حضرت خدیجه سلام الله علیها با روشنبینی خاص و درک هوشمندانه، متوجه تغییراتی در پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و در وضع جسمانیِ آن حضرت شد و یقین داشت که تمام تغییرات و پیدایش آن وضع خاص جسمانی، آثار یک دگرگونی و تحوّل عمیق روحی و معنویست، نه عارضهای دیگر و خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میگفت:
«کلا ـ و الله لایخزیک الله أبدا، انّک لتصل الرحم و تحمّل الکل و تکسب المعدم و تقری الضیف و تعین علی نوائب الحق...»؛۳
«خداوند، تو را هرگز عاجز و ناتوان نمیسازد؛ چون تو در زندگیِ خود، همواره صله رحم داشته، مهمانی میدهی، مهماندوستی و مهماننوازی میکنی، از مستمندان و درماندگان دستگیری میکنی و فریادرس مظلومان هستی!»
ابن حجر عسقلانی، دربارۀ حضرت خدیجه سلام الله علیها و حمایت بیدریغ آن حضرت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، چه قبل از بعثت و چه بعد از آن میگوید:
«و من مزایا خدیجه [سلام الله علیها] أنّها مازالت تعظّم النّبی [صلی الله علیه و آله و سلم] و تصدّق حدیثه قبل البعثة و بعدها»؛۴
«از مزایای حضرت خدیجه سلام الله علیها، پیوسته بزرگداشتن نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و تصدیق ایشان قبل و بعد بعثت بود.»
دکتر موسی شاهین لاشین، نایب رئیس دانشگاه الأزهر «مصر» در این باره مینویسد:
«لاینکر مسلم و لامستشرق اثر خدیجة [سلام الله علیها] فی حیاة محمّد [صلی الله علیه و آله و سلم] قبل البعثة و بعدها، فقد ازالت عنه کلّ نصب، و انسته من کلّ وحشة، و هونت علیه کلّ مکروه، و اراحته بمالها من کلّ کدّو نصب، مکنته من التحنت فی غار حراء الأیام و اللیالی، فاذا جاء لیتزود هیأت له زاده، و شدّت ازره، و قوّت من عزیمته لیعود الی محرابه فارغ البال من شواغل الحیاة مخلصاً نفسه لعبادة ربّه، کفته مؤنة التفکیر فی بناته و تربیتهنّ، و افسحت صدرها لابن عمّه علی بن ابیطالب [علیهما السلام] لیتربی فی بیتها و لینال من البرّ و العطف اکثر ممّا تعطیه ابناءها، استجابت لرغبة محمد [صلی الله علیه و آله و سلم] و میوله و فتحت بیتها مثابة للمضطرّین و أمنا، فقصدته الأیامی و شبعت منه الیتامی...»؛۵
«هیچ مسلمان و مستشرقی، تأثیر حضرت خدیجه سلام الله علیها در زندگانیِ حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را قبل و بعد از بعثت فراموش نمیکند. او کسی بود که هر مشقّتی را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دفع نمود و در هر وحشتی، با او انس گرفت و هر مشکلی را بر او آسان نمود و با آنچه داشت، زندگی را برای حضرت ـ از هر سختی دشواری ـ راحت کرد و زمینه را برای آن حضرت، به جهت عبادت و مناجات در غار «حراء» فراهم ساخت. وقتی میآمد تا زاد وتوشه بردارد، آن را برای او فراهم نمود و کمرش را محکم بست و قصدش را تقویت کرد تا به محرابش با خاطری آسوده از اشتغالات دنیایی بازگردد، و سینهاش را برای فرزند عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی بن ابی طالب علیهما السلام گشاده نمود تا در خانهاش تربیت شود و از نیکی و عطوفت بیش از فرزندانش بهره برد. میل و رغبت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را اجابت میکرد و خانهاش را روی مضطرّین باز مینمود و برای آنان مأمنی قرار میداد؛ پس مستمندان آن جا را قصد کرده و یتیمان در آن خانه سیر میشدند...»
سید عبدالحسین شرفالدین (قدس سره) میگوید:
«حضرت خدیجه سلام الله علیها، در تمام طول زندگانیِ زناشویی، شریک درد و رنج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود؛ زیرا با مال خود به او نیرو میبخشید و با گفتار و کردار نیز از او دفاع مینمود و به او آنچه را از عذاب و درد، کافران در راه رسالت نصیبش میکردند، تسلی میداد!»۶
علامه مجلسی (قدس)، دراین باره مینویسد:
«حضرت خدیجه سلام الله علیها، یار راستین و پُراعتبار اسلام بود که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم با وجود او و حمایت بیدریغ و کارسازش، آرامش و آسایش مییافت... و شاید در پاداش این کار سِترگ اوست که جبرئیل نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میآید و پیام میآورد که: «ای پیامبر! به خدیجه از سوی پروردگارش سلام برسان!» پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم هم رو به آن بانوی بزرگوار مینماید و میفرماید:
خدیجه! این فرشته وحی است که از سوی پروردگارت به تو سلام میرساند!»
حضرت خدیجه سلام الله علیها پاسخ میدهد که:
«اللهُ السَّلامُ وَ مِنهُ السَّلامُ وَ إلَیهِ السَّلامُ؛ ذات بیهمتای خدا، سرچشمۀ سلام و ارزانی دارنده سلامت است و سلامت و امنیت از سوی اوست و سلام و درود به بارگاه او باز میگردد.»۷
پی نوشت:
۱ـ اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ابن أثیر، ج ۶، ص ۸۲.
۲ـ السیرة النبویة صلی الله علیه و آله و سلم، ابومنذر ابن هشام کلبی، ج ۱، ص ۲۷۰. «قالوا: فنقول» مجنون... فنقول» ساحر...»
۳ـ مناقب آل ابی طالب علیهم السلام، مشیرالدّین ابوعبدالله ابن شهرآشوب، ج ۱، ص ۴۲: الطبقات الکبری، ابوعبدالله محمد ابن سعد (کاتب واقدی)، ج ۱، ص ۱۵۳.
«قالت: کلا یابن عم لاتقل ذلک. فإن الله لایفعل ذلک بک أبدا إنک لتصل الرحم و تصدق الحدیث و تؤدی الأمانة و إن خلقک لکریم...».
«حضرت خدیجه سلام الله علیها گفت: پسرعمو! هرگز چنین نگو! هیچ وقت خداوند، چنین کاری با تو نخواهد کرد؛ زیرا تو با خویشان خود مراوده داری و راستگو و امانت دار و خوشاخلاق میباشی.»
(تاریخ الأمم و الملوک، ابی جعفر محمد ابن جریر طبری، ج ۲، ص ۳۰۲؛ السیرة الحلبیة فی سیرة الأمین المأمون، نورالدّین علی بن ابراهیم الحلبی، ج ۱، ص ۳۸۰؛ أنساب الأشراف، ابوالحسن بلاذری، ج ۱، ص ۱۰۴؛ قاموس الرجال، محمدتقی تستری (شوشتری)، ج ۱۲، ص ۲۴۹؛ عیون الأثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ابوالفتح محمد ابن سید الناس، ج ۱، ص ۱۰۳).
۴ـ الإصابة فی تمییز الصحابة، ابن حجر عسقلانی، ج ۸، ص ۹۹، روایت ۱۱۰۹۲.
۵ـ ازواج النبی صلی الله علیه و آله و سلم، دکتر موسی شاهین لاشین، مکتبة المعارف، ریاض، صص ۳۴ و ۳۵.
۶ـ عقیلة الوحی، ص ۲۰.
۷ـ بحارالأنوار، محمدباقر مجلسی، صص ۱۱ و ۱۶ و ۱۵۲.
* منبع: خصائص امُّ المؤمنین «خدیجة الکبری»، حجت الاسلام و المسلمین حسین تهرانی
ریاحین :
حضرت خدیجه سلام الله علیها، در بستر رحلت
هنگامی که حضرت خدیجه سلام الله علیها در بستر رحلت قرار گرفت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و دخترش، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، همواره کنار بالین آن حضرت بودند و از او پرستاری مینمودند. از معاذ بن جبل نقل شده: رسول خدا صلی الله علیه و آله، به بالین حضرت خدیجه سلام الله علیها آمد و دید که او در حال جان سپردن است، فرمود:
«اُکره ما نزل بک یا خدیجة، و قد جعل الله فی الکُرهِ خیراً کثیراً فاذا قدمتِ علی ضَرائرکِ فاقرأهنّ منّی السّلام»؛
«ای خدیجه! برای آنچه از رنج و اندوه بر تو پیش آمده، نگران و اندوهگین هستم، ولی خداوند، در رنج و اندوه؛ خیر بسیار قرار داده! هنگامی که نزد همشوها و همدم های خود وارد شدی، سلام مرا به آنان رسان!»
حضرت خدیجه سلام الله علیها عرض کرد: «ای رسول خدا! آن همدم ها کیستند؟»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «آنان عبارتند از: حضرت مریم سلام الله علیها، دختر عمران، حضرت آسیه سلام الله علیها، دختر مَزاحم و کلیمه (کُلثُم)، خواهر موسی.»
حضرت خدیجه سلام الله علیها عرض کرد:
«بالرِّفاء و البنین یا رسول الله»۱؛۲
«گوارا و مبارک باد! ای رسول خدا!»
وداع با فرشته مهر
حضرت خدیجه سلام الله علیها برای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، نمونه همسری فداکار و ایثارگر بود. از همان آغاز زندگیِ مشترک تا آخرین لحظه حیات پُرثمر خویش و در تمام مدت، بهترین یار و یاور و مهربان ترین مونس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله محسوب میشد!
نگاه های جاذب و غمزدای آن حضرت ـ که حدود ۲۵ سال ستاره پُرفروغ آسمان زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود ـ مایه تسلّی پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله در محیط خانه بود و با ارتحال جانگدازش، رسول خدا صلی الله علیه و آله سخت متأثّر شد! این حادثه جانگداز و فاجعۀ توان فرسا، در دهم ماه رمضان، دهمین سال بعثت، سه سال پیش از هجرت و به فاصلۀ اندکی (به قولی سه روز و به قولی سی و پنج روز بعد) از رحلت اندوهبار حضرت ابوطالب علیه السلام، عموی گرامی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله صورت گرفت!
پریشانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از فراق حضرت ابوطالب و خدیجه سلام الله علیها
پس از وفات حضرت ابوطالب علیه السلام و حضرت خدیجه سلام الله علیها، مصیبت های پیاپی فراوانی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسید و کافران و مشرکان، جسورتر شده و جرأت بیشتری یافتند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را بیش از گذشته اذیّت و آزار نمودند!
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله، از یکی از کوچه های «مکه» میگذشت؛ ناگاه یکی از مزدوران «قریش»، ظرفی پُر از خاکروبه را بر سر و روی آن حضرت ریخت! هر وقت چنین حوادث تلخی برای پیامبر صلی الله علیه و آله رخ میداد، به خانه باز میگشت و حضرت خدیجه سلام الله علیها با کمال مِهر و محبت، سر و صورت آن حضرت را میشست و برخوردهای پُرعطوفت حضرت خدیجه سلام الله علیها، مرهمی بر زخم های پیامبر صلی الله علیه و آله بود! اینک پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه بازگشته، ولی جای خالیِ حضرت خدیجه سلام الله علیها را مینگرد! به راستی پیامبر صلی الله علیه و آله بسیار رنجیده خاطر شد... حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، در حالی که میگریست، به جای مادرش حضرت خدیجه سلام الله علیها، آب آورد تا سر و روی پیامبر صلی الله علیه و آله را شوید! پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود:
«دخترم! گریه مکن! خداوند، گزند دشمن را از پدرت دفع خواهد کرد...!»۳
فقدان حضرت ابوطالب علیه السلام و حضرت خدیجه سلام الله علیها، سخت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را محزون و مغموم ساخت؛ زیرا این دو شخصیت بزرگ، دو تکیه گاه توانمند و دو اهرم قدرتمند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، در پیشبرد اهداف اسلام، دو یار پُر نفوذ و راستین اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله و دو پشتیبان و کمک کار نیرومند و باوفا برای پیشرفت اسلام بودند! حضرت خدیجه سلام الله علیها، با دلداری، بذل ثروت خود و دلگرم کردن رسول خدا صلی الله علیه و آله و حضرت ابوطالب علیه السلام، با نفوذ و سیادتی که در «قریش» داشت؛ آن حضرت را از آزار دشمنان محافظت مینمودند!
پس رحلت این دو یار دیرین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به شدت آن حضرت را تحت تأثیر قرار داد!
علامه طبرسی (قدس سره)، در این باره مینویسد:
«ورد علی رسول الله [صلی الله علیه و آله] أمران عظیمان و جزع جزعاً شدیدً»؛۴
«با رحلت حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه سلام الله علیها، دو فاجعه عظیم برای پیامبر صلی الله علیه و آله رخ داد؛ طوری که پیامبر صلی الله علیه و آله، به شدت بی تاب و اندوهگین گردید!»
علامه مجلسی (قدس سره) در این باره مینویسد:
«لمّا تُوفّی ابوطالب و خدیجة علیهما السلام و کان بینهما شهر و خمسة أیّام اجتمعت علی رسول الله صلی الله علیه و آله مصیبتان فلزم بیته و أقلّ الخروج»؛۵
«پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، از فاجعۀ وفات جانسوز حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه علیهما السلام، که به فاصلۀ یک ماه و پنج روز اتفاق افتاد، به گونه ای متأثر شد که برای مدتی، خانهنشین گردید و کمتر بیرون میآمد!»
آری! پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، از فراق حضرت خدیجه سلام الله علیها بسیار اندوهگین و غمگین شد؛ زیرا این بانوی بزرگوار در طول بیست و پنج سال زندگیِ مشترک با پیامبر صلی الله علیه و آله، همواره در شب و روز، همدم و مونس و یار مخلص و شریک غم های پیامبر صلی الله علیه و آله بود! از سوی دیگر، افرادی به خاطر حضرت خدیجه و ابوطالب علیهما السلام، به پیامبر صلی الله علیه و آله آزار نمیرساندند، ولی بعد از وفات این دو بزرگوار، دست آزارشان به آن حضرت باز گردید!
به راستی پیامبر صلی الله علیه و آله، پس از بازگشت از قبرستان، سوی خانه و دیدار حضرت زهرا سلام الله علیها ـ که در آن وقت خردسال بود ـ چه حالتی داشت و چگونه میتوانست جایِ خالی حضرت خدیجه سلام الله علیها را پس از بیست و پنج سال ایثار و مقاومت بنگرد؟ عظمت این مصیبت و فاجعه را جز خدای بزرگ نمیداند! شاید بتوان گفت که در زندگیِ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، هیچ مصیبت و حادثه تلخی برای آن حضرت، مانند رحلت جانسوز حضرت خدیجه سلام الله علیها نبود، که به حق، جگرسوز و کمرشکن بود! چرا که وجود حضرت خدیجه سلام الله علیها، عامل مهمی در ساختار زندگیِ درخشان رسول خدا صلی الله علیه و آله و حیات و پیشرفت اسلام، در سال های آغاز بعثت بود، اگر وجود حضرت خدیجه سلام الله علیها در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله، دارای این تأثیر عظیم نبود؛ فقدان او موجب آن همه تأثّر و اندوه وصفناپذیر پیامبر صلی الله علیه و آله نمیگردید و مرگ او باعث بی تابیِ پیامبر صلی الله علیه و آله نمیگشت و سال مرگش را «سال حزن» اعلام نمینمود!
پیامبر صلی الله علیه و آله، در طول سال هایی که بعد از رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها زنده بود؛ از او به عظمت یاد میکرد و سهم او را در پیشرفت اسلام، همواره یادآوری مینمود و در سوگش و یاد خاطراتش، اشک میریخت! آن همه تأثّر و یادآوری، بیانگر چیست؟!
موضع گیری های حضرت خدیجه سلام الله علیها در دفاع از اسلام و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، از عوامل مهم تحکیم و گسترش اسلام بود. او اولین بانوی مسلمان بود و ایثار و مقاومتش، همطراز شمشیر امیرمؤمنان علی علیه السلام به حساب میآمد. چگونه پیامبر صلی الله علیه و آله، آن همه فداکاری های او را فراموش کند و رحلت جانسوزش را یک حادثه معمولی تلقّی نماید؟!
اندوه جانکاه پیامبر صلی الله علیه و آله در فراق او، بیانگر عظمت، ایثار، فداکاری ها و مقامت های حضرت خدیجه سلام الله علیها است؛ چرا که رحلت آن حضرت، یکی از ستون های استوار و محکم اسلام را ویران ساخت و وفات دلخراش حضرت ابوطالب علیه السلام، چند روز قبل از او نیز فاجعه کمرشکن دیگری بود! از این رو، پیامبر صلی الله علیه و آله با از دست دادن این دو یار استوار و پُرصلابت، دیگر توان زندگی در «مکه» را نداشت؛ به همین دلیل ناگزیر به هجرت سوی «مدینه» شد!
در این باره هر چه بگوییم، کم گفتهایم و نمیتوانیم یک هزارم مطلب را ترسیم نماییم! چگونه میتوان تأثّر و اندوه عمیق پیامبر صلی الله علیه و آله از فراق حضرت خدیجه سلام الله علیها را با زبان و قلم بیان کرد؟ آیا میتوان با یک لیوان معمولی، آب دریا را برداشت؟!
اندوه حضرت زهرا سلام الله علیها در فراق مادر
وقتی حضرت خدیجه سلام الله علیها از دنیا رفت، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نزد پدر آمد و دست به دامان او آویخت و با دیده گریان سراغ مادر را از پدر گرفت! پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، در اندیشه بود که جواب دخترش را چه گوید؟! پس جبرئیل علیه السلام نازل شد و به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد:
«ربّک یأمرک ان تُقرئ فاطمة السلام و تقول لها انّ امّک فی بیت من قصب کعابه من ذهب و عمده یاقوت احمر بین آسیة و مریم بنت عمران فقالت فاطمه سلام الله علیها ان الله هو السلام و منه السلام و الیه السلام»؛۶
«به راستی خدایت به تو امر میکند که به فاطمه سلام رسانی و به او گویی: به راستی مادرت در خانه ای از زمرد است که دیوارهایش از طلا و پایههایش از یاقوت قرمز است. او در میان حضرت آسیه سلام الله علیها ـ همسر فرعون ـ و حضرت مریم سلام الله علیها ـ دختر عمران ـ جای دارد! پس حضرت فاطمه سلام الله علیها گفت: به راستی خداوند، خود سلام است و سلام، از اوست و به سوی اوست سلام!»
اندوه امام امیرمؤمنان علی علیه السلام در رحلت حضرت ابوطالب و خدیجه علیهما السلام
امیرمؤمنان علی علیه السلام، از بابت رحلت پدر بزرگوارش، حضرت ابوطالب علیه السلام و نیز رحلت جانسوز حضرت خدیجه سلام الله علیها ـ که از کودکی در خانۀ او و تحت تربیت وی قرار داشت ـ سخت متأثر و اندوهناک شد و در سوگ آنها چنین سرود:
«أعَینَیِ جودا بارک الله فیکما علی هالکین لاتری لهما مِثلا
علی سیّد البطحاء و ابن رئیسها و سیّدة النسوان أوّل مَن صلی
مهذّبة قد طیّب الله خیمها مبارکة و الله ساق لها الفضلا
لقد نصرا فی الله دین محمّد علی من بَغی فی الدّین قدرعیاالّاً
قبتُّ اُقاسی الهَمَّ و الثَّکلا مصابهُما اَوحی الی الجود الهَوا؛۷
۱. «ای دو چشم من! باران اشک از آسمان دیدگانم فرو بارید! خدا این باران اشک را در سوگ دو از دست رفته [و دو یار فداکار اسلام و «قرآن» و دو پشتیبان بی همانند پیامبر خدا [صلی الله علیه و آله] بر شما مبارک گرداند؛ چرا که آن دو، به راستی بی نظیر بودند!
۲. ای دو چشم من! در سوگ غمبار سالار «مکّه» و فرزند رئیس آن (حضرت ابوطالب علیه السلام و در رحلت جانگداز سالار بانوان، اولین زنی که [به همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله ] نماز گزارد؛ باران اشک فرو بارید!
۳. بر همان بانوی خود ساخته و پاک منشی که خداوند، خیمه و سرای او را پاک و پاکیزه ساخت، بانوی پُربرکتی که خدا او را [به خاطر ایمان و کردار شایسته اش] به شاهراه فضیلت ها رهنمون نمود.»
۴. این دو شخص، آیین حضرت محمد صلی الله علیه و آله را برای خدا یاری کردند و با ستمکاران و یاغیان، با آخرین توان مبارزه نمودند و به سوگند خویش عمل کردند.
۵. شب کردم، در حالی که دچار اندوه جانکاه رحلت این دو بزرگوار و فراق آنان شدم و مصیبت جانسوزشان، شبانه روزِ مرا تیره و تار ساخته است!
گریه و راز و نیاز امام حسین علیه السلام، در کنار قبر حضرت خدیجه سلام الله علیها
امام حسین علیه السلام، بیست و پنج بار پیاده از «مدینه» به «مکه»، برای انجام مراسم حج و عمره مسافرت کرد. روایت شده که در یکی از سفرها، انس بن مالک همراه آن حضرت بود؛ او میگوید:
«امام حسین علیه السلام، کنار مرقد شریف حضرت خدیجه سلام الله علیها آمد و در آنجا (به یاد خاطرات فداکاریهای حضرت خدیجه سلام الله علیها و ظلم هایی که به او شد) گریست!»
سپس به من فرمود: «از من فاصله بگیر!» من کنار رفتم و در نزدیک او، در کناری پنهان شدم! ان حضرت، مشغول نماز شد، نمازش طول کشید؛ شنیدم در نماز خود، چنین با خدا مناجات میکرد:
یا ربّ یا ربّ أنت مولاه فَارحَم عبیداً الیک ملجاه
یا ذالمعالی علیک معتمدی طوبی لمن کنت انت مولاه
طوبی لمن کان خائفاً أرقاً یشکوا الی ذی الجلال بلواه
و ما به علّةٌ ولا سَقَمٌ أکثر من حبّه لمولاه
اذا اشتکی بثّهُ و غُصَّتَهُ أجابه الله ثمّ لبّاه
اذا ابتَلی بالظّلام مبتهلا أکرمه الله ثم أدناه؛
۱. «ای پروردگار و خدایی که تو مولا و سرور هستی؛ پس به بنده کوچکی که پناهگاهش تو هستی، رحم کن!
۲. ای خدای بزرگ و صاحب صفات کمال و جلال! بر تو تکیه میکنم! خوشا به حال کسی که تو مولا و سرورش هستی!
۳. خوشا به حال کسی که در درگاه تو ترسان و شب زنده دار است و شکایت گرفتاری های خود را سوی تو آورده و از تو تمنای رفع آن را دارد!
۴. چنین کسی گرفتاری و بیماری اش، بیش از محبتش به مولایش نیست!
۵. هرگاه رفع رنج ها و گرفتاری هایش را از درگاه خدا میطلبد، خداوند، خواستۀ او را به اجابت رسانده و به تمنّای او، جواب مثبت میدهد.
۶. هنگامی که به ستم ستمگران گرفتار و چار شد، با تضرّع رو سوی تو آورده، آن گاه خداوند، او را گرامی داشته، سپس به درگاه خود نزدیک میسازد.»
پس از آنکه مناجات امام حسین علیه السلام در کنار قبر حضرت خدیجه سلام الله علیها به این جا رسید، ندایی در پاسخ او شنیده شد که از درگاه الهی به او چنین گفت:
«لبّیک لبّیک أنت فی کنفی و کلَّما قُلتَ قد عَلِمناهُ
صوتُک تشتاقُهُ ملائکتی فحسبک الصَّوتُ قد سمعناه
دعاک عندی یجول فی حُجُب فحسبک السَّترُ قد سفرناه
لو هبَّتِ الرّیح فی جوانبه خَرَّ صریعاً لمّا تغشاه
سلنی بلا رُعبة ولارهب ولا حساب إنّی أنا الله؛۸
۱. بله! بله، تو در کنار و پناه من هستی و به هر آنچه را که گفتی، آگاهی داریم!
۲. فرشتگانم به صدای تو اشتیاق دارند! برای ارزش راز و نیاز تو، همین بس که ما آن را میشنویم!
۳. دعایت در درگاه من، در میان حجاب ها (ی نور) جولان و گردش میکنند! همین برای تو بس که ما آن را از میان حجاب ها آشکار میکنیم!
۴. هرگاه آن دعاها در گردش خود در مقامی قرار گیرند که اگر در آن مقام، مردی باشد، همان گونه که در پرتوِ انوار شکوه و عظمت الهی مدهوش شوند؛ او مدهوش بیفتد! (یعنی آن دعا، درون انوار درخشان الهی قرار گرفته و آن انوار، آن را در بر میگیرند و موجب ارزش آن میگردند.)
۵. بدون ترس و وحشت و حساب، از درگاه من تقاضا کن، که منم خداوند برآورندۀ حاجات!»
یادبود حضرت خدیجه سلام الله علیها
حضرت خدیجه سلام الله علیها در کنار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نه تنها به عنوان همسری باوفا و مادری مهربان، بلکه محبوبه همسر بزرگوار خود بود! اگرچه بعد از وفات ایشان، همسران دیگری به خانۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پا نهادند، ولی هیچ یک نتوانستند جای حضرت خدیجه سلام الله علیها را پُر کنند و یا چون او، از هر نظر محبوب حضرتش واقع شوند؛ زیرا سکّان دار کِشتیِ دل پیامبر صلی الله علیه و آله، حضرت خدیجه سلام الله علیها بود! حتی بعد از مرگ هم هر وقت ذکری از حضرت خدیجه سلام الله علیها به میان میآمد، پیامبر صلی الله علیه و آله با تمام وجود به او اظهار عشق و علاقه مینمود و لحظه ای از یادآوریِ ارزش های وجودی اش غافل نمیشد و حق شناسانه خدمات و زحمات او را یاد میکرد و در ستایش و و ذکر فضایل اخلاقی و کمالات نفسانی اش، دریغ نمینمود و آمرزش و مغفرت و سعادت اخروی محبوبه اش را پیوسته از خداوند منان خواهان بود!
«وقد أثنی النبی [صلی الله علیه و آله] علی خدیجة [سلام الله علیها] ما لم یثن علی غیرها، و ذلک فی حدیث عائشة؛ قالت: کان رسول الله [صلی الله علیه و آله] لایکاد یخرج من البیت حتّی یذکر خدیجه [سلام الله علیها] فیحسن الثناء علیها، فذکرها یوما من الأیام، فأخذتنی الغیرة، فقلت: هل کانت إلا عجوزاً؟ قد أبدلک الله خیراً منها! فغضب ثم قال: «لا و الله ما أبدلنی الله خیراً منها...»؛۹
«پیامبر صلی الله علیه و آله، چنان حضرت خدیجه سلام الله علیها را میستود که دیگران را هرگز چنین ستایش نمیکرد! این ستایش، در خبر عایشه نمایان است. عایشه گفت: هر بار که رسول خدا صلی الله علیه و آله از خانه خارج میشد، اسم حضرت خدیجه سلام الله علیها بر زبانش جاری بود و مدام او را میستود! روزی از روزها باز هم او را ستود و نام برد. غیرت من گُل کرد و گفتم: حضرت خدیجه سلام الله علیها، پیرزنی بیش نبود!؟ خدا، بهتر از آن را به تو داده است! رسول خدا صلی الله علیه و آله خشمناک شدند و فرمودند: هرگز! به خدا سوگند که برتر از او نیست!»
خاطرات تلخ و شیرین ایام زندگی مشترک حضرت خدیجه سلام الله علیها، هرگز در بایگانیِ حافظه پیامبر صلی الله علیه و آله کمرنگ نشد و او هرگز از خانه بیرون نرفت، جز اینکه از حضرت خدیجه سلام الله علیها یاد میکرد! با یاد حضرت خدیجه سلام الله علیها، موجبات رشک و حسد دیگر همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله ـ با اینکه وی را ندیده بودند ـ فراهم میشد و گاهی با طوفان اعتراض آنان مواجه میشد!۱۰ ولی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با قاطعیت، از حضرت خدیجه سلام الله علیها حمایت میکرد و میفرمود:
«آری! خدیجه این گونه بود و خداوند، نسل مرا از او قرار داد!»۱۱
«و إن کان مما تذبح الشاة یتّبع بها صدائق خدیجه [سلام الله علیها]، فیدیها لهن»؛۱۲
«و هنگامی که گوسفندی در خانۀ پیامبر صلی الله علیه و آله ذبح میشد، برای دوستان حضرت خدیجه سلام الله علیها از آن میفرستاد!»
می فرمود: «إنی لاُحبّ حبیبها»؛۱۳
«من دوست خدیجه سلام الله علیها را دوست دارم».
از اُمّ رومان نقل شد:
«حضرت خدیجه سلام الله علیها، همسایه ای داشت که سفارش او را به پیامبر صلی الله علیه و آله کرده بود؛ از آن پس، هرگاه برای پیامبر صلی الله علیه و آله غذا میآوردند، دستور میداد، بخشی از آن غذا را برای آن همسایه میبردند.»۱۴
تمجید پیاپیِ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از حضرت خدیجه سلام الله علیها
عایشه میگوید:
«هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله به یاد حضرت خدیجه سلام الله علیها میافتاد، همواره او را میستود و برای او طلب رحمت میکرد و در این جهت، خسته نمیشد! روزی او را میستود، رقابت و حسادت هووگری موجب شد که به آن حضرت گفتم: «به جای او که زن سالخورده بود، خداوند زن جوانی به تو داده است!»
پیامبر صلی الله علیه و آله با شنیدن این سخن (که اهانت ضمنی به مقام حضرت خدیجه سلام الله علیها شده بود)، سخت خشمگین شد! من از گفته ام پشیمان شدم! با خدا عهد کردم که اگر خشم پیامبر صلی الله علیه و آله را فرو نشاند، دیگر بار هرگز چنان سخنی را تکرار نکنم! در این هنگام، پیامبر صلی الله علیه و آله به من فرمود: «چگونه این سخن را گفتی؟» سوگند به خدا! حضرت خدیجه سلام الله علیها، هنگامی به من ایمان آورد که همه مردم کافر بودند! مرا هنگامی پناه داد که همه مرا ترک و طرد کرده بودند! مرا هنگامی تصدیق نمود که همه مرا تکذیب میکردند! از او دارای فرزندانی شدم، در حالی که شما زنان دیگر، مرا از داشتن فرزند محروم گرداندید!»۱۵
جالب این که در ذیل این روایت آمده، عایشه گفت:
«فغدا و راح علیَّ بها شهراً»؛۱۶
«پیامبر صلی الله علیه و آله شبانه روز، یک ماه تمام این سخن را به من میگفت!»
به اقرار عایشه، هرگاه که میخواست دل پیامبر صلی الله علیه و آله را به دست آورد و به رسول خدا صلی الله علیه و آله تقرّب جوید، از یاد حضرت خدیجه استفاده مینمود؛
«قَالَت عائِشَةُ فَمَا زِلتُ اَتَقَرَّبُ إلَی رَسُولِ الله [ص] بِذِکرِها»؛۱۷
«نام حضرت خدیجه سلام الله علیها نزد پیامبر صلی الله علیه و آله، بهترین وسیله ای بود که انسان را به آن حضرت نزدیک میساخت و مشمول لطف سرشار او قرار میداد!»
به اعتقاد عایشه، پیامبر صلی الله علیه و آله به گونه ای از حضرت خدیجه سلام الله علیها یاد میکرد که گویی در دنیا، زن دیگری جز حضرت خدیجه سلام الله علیها نبود؛
«ان عائشة... فاقول کأنّه لم یکن فی الدنیا امرأة إلا خدیجة [سلام الله علیها]»؛۱۸
حتی رسول خدا صلی الله علیه و آله، برای دوستان حضرت خدیجه سلام الله علیها و کسانی که در حیات ایشان مورد الطاف آن بانوی مهربان و فرشته مِهر بودند؛ هدایایی میفرستاد!
«عن انس رضی الله عنه قال: کان النّبی [صلی الله علیه و آله] إذا أتی بهدیة قال: إذهبوا بها إلی بیت فلانة فانّها کانت صدیقة لخدیجة، إنّها انت تحبّ خدیجة.»۱۹
«به یاد حضرت خدیجه سلام الله علیها، به خاطر استمرار بخشیدن الطاف و مهربانیِ او و تجدید خاطره پُرمهر او، دوستان وی را مورد لطف قرار میداد!»
روایتی در دست است که:
«پیامبر صلی الله علیه و آله، در مجلس عروسیِ حضرت زهرا سلام الله علیها با حضرت علی بن ابی طالب علیهما السلام، به یاد حضرت خدیجه سلام الله علیها اشک ریختند! آن هم در شبی که لازم است شادمانی میکردند و از این ازدواج خجستۀ آسمانی، شاد میبودند!»۲۰
پی نوشت:
۱ـ جمله «بالرّفاء و البنین»، اصطلاحی است که در آن عصر در عروسی ها به عنوان مبارک باد گفته میشد، تقریباً معادل فارسی آن چنین است: «به به از این دیدار، مبارک و پرثمر باد».
۲ـ تفسیر مجمع البیان، لأبی الفضل بن الحسن الطبرسی، ج ۱۰، ص ۳۰؛ بحار الأنوار، محمد باقر مجلسی، ج ۱۹، ص ۲۰ و ۲۴.
۳ـ سیرة النبویة صلی الله علیه و آله، ابومنذر بن هشام کلبی، ج ۲، ص ۵۸.
۴ـ إعلام الوری بأعلام الهدی، ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، ص ۶۲ و ۶۳؛ قصص الأنبیاء، قطب الدین راوندی، ص ۳۲۷؛ بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۱۹، ص ۵.
۵ـ بحار الأنوار، محمدباقر مجلسی، ج ۱۹، ص ۲۱.
۶ـ بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، ج ۱۶، ص ۱ و ج ۴۳، ص ۲۷؛ الامالی، شیخ صدوق، ص ۱۷۵؛ صحیح بخاری، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخاری، ج ۲، ص ۲۷۷؛ کشف الغمة فی معرفة الائمّة علیهم السلام، علی بن عیسی اربلی، ج ۱، ص ۵۰۸؛ الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، ج ۲، ص ۵۲۹.
۷ـ دیوان امام امیر مؤمنان علی علیه السلام، قم، انتشارات پیام اسلام، ۱۳۶۹ ش، ص ۳۵۹؛ مناقب آل ابی طالب علیهم السلام، مشیر الدین ابو عبدالله ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۷۰.
۸ـ مناقب آل ابی طالب علیهم السلام، مشیر الدین ابو عبدالله بن شهر آشوب، ج ۴، ص ۶۹؛ بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج ۴۴، ص ۱۹۳.
۹ـ الاصابة فی تمییز الصحابة، ابن حجر عسقلانی، ج ۸، ص ۱۰۳؛ ریاحین الشریعة فی احوال النّساء الشیعة، ذبیح الله محلاتی، ج ۲، ص ۲۰۶.
۱۰ـ اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ابن أثیر، ج ۶، ص ۸۴؛ بحار الأنوار، محمد باقر مجلسی، ج ۱۶، ص ۸؛ کشف الغمة فی معرفة الائمة علیهم السلام، علی بن عیسی اربلی، ج ۱، ص ۵۰۸؛ قاموس الرجال، محمدتقی تستری (شوشتری)، ج ۱۲، ص ۲۴۸؛صحیح بخاری، ابو عبدالله محمد بن اسماعیل بخاری، ج ۶، ص ۱۵۸ و ج ۷، ص ۷۶ و ج ۸، ص ۱۹۵؛ الاصابة فی تمییز الصحابة، ابن حجر عسقلانی، ج ۸، ص ۱۰۳.
«و عَن علیّ [علیه السلام] قال ذکر النبی [صلی الله علیه و آله ] خدیجة یوما و هو عند نسائه فبکی فقالت عائشة ما یبکیک علی عجوز حمراء من عجائز بنی أسد...».
(المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج ۴، ص ۲۸۶؛ الطرائف من معرفة مذاهب الطوائف، سید رضی الدّین علی ابن طاووس، ج ۱، ص ۲۹۱).
۱۱ـ بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، ج ۱۶، ص ۱۲؛ کشف الغمة فی معرفة الائمة علیهم السلام، علی بن عیسی اربلی،ج ۱، ص ۵۱۲؛ الإستیعاب فی معرفة الأصحاب، ابو عمر یوسف ابن عبد البر، ج ۴، ص ۱۸۲۴.
«قال: ما أبدلنی الله خیرا منها، لقد آمنت بی حین کفر بی الناس، و صدّقتنی حین کذّبنی الناس، و أشرکتنی فی مالها حین حرّمنی الناس، و رزقنی الله ولدها و حرّمنی ولد غیرها. فقلت: و الله لا أعاتبک فیها بعد الیوم.»
۱۲ـ اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ابن أثیر، ج ۶، ص ۸۶؛ صحیح بخاری، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخاری؛ باب تزوج النبی صلی الله علیه و آله، ج ۴، ص ۲۳۱؛نهایة الإرب فی فنون الأدب، شهاب الدین احمد النّویری، ج ۱۸، ص ۲۶۱.
«...و ان کان لیذبح الشاة فیهدیها إلی خلائلها...».
(ریاحین الشریعة فی أحوال النّساء الشیعة، ذبیح الله محلاتی، ج ۲، ص ۲۰۶).
۱۳ـ زوجات النبی صلی الله علیه و آله، سعید أیوب، ص ۵۰؛ الصابة فی تمییز الصحابة، ابن حجر عسقلانی، ج ۸، ص ۱۰۳؛ ینابیع المودة لذوی القربی، سلیمان بن ابراهیم القندوزی الحنفی، ج ۲، ص ۳۳۵.
«عن ابی نعیم کان النبی [ص] اذا أوتی شیء یقول: اذهبوا به الی فلانة فانها کانت صدیقة خدیجة [سلام الله علیها] فانها تحب خدیجة.»
(نهایة الارب فی فنون الأدب، شهاب الدین احمد النویری، ج ۱۸، ص ۲۶۰ و ۲۶۱).
۱۴ـ زندگانی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، حسین عمادزاده، ص ۳۶.
۱۵ـ بحار الانوار، محمدباقر ملجسی، ج ۱۶، ص ۱۲؛ کشف الغمّه فی معرفة الائمة علیهم السلام، علی بن عیسی اربلی، ج ۲، ص ۷۹.
۱۶ـ همان.
۱۷ـ اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ابوالحسن ابن أثیر، ج ۶، ص ۸۵؛ بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۱۶، ص ۸؛ قاموس الرجال، محمدتقی تستری (شوشتری)، ج ۱۲، ص ۲۴۸؛ کشف الغمة فی معرفة الأئمة علیهم السلام، علی بن عیسی اربلی، ج ۱، ص ۵۰۸.
۱۸ـ تذکرة الخواص، شمس الدین ابوالمظفر ابن جوزی، ص ۲۷۳؛ الطرائف من معرفة مذاهب الطوائف، سید رضی الدین علی ابن طاووس، ج ۱، ص ۲۹۱.
۱۹ـ المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج ۴، ص ۱۷۵؛ نهایة الارب فی فنون الأدب، شهاب الدین احمد النّویری، ج ۱۸، ص ۲۶۰؛ شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج ۱۸، ص ۱۰۸؛ ینابیع المودّة لذوی القربی، سلیمان بن ابراهیم القندوزی الحنفی، ج ۲، ص ۳۳۵.
«عن أبی نعیم کان النبی [صلی الله علیه و آله ] إذا أوتی شیء یقول: إذهبوا به إلی فلانة فانّها کانت صدیقة خدیجة، فانّها تحبّ خدیجة [سلام الله علیها]».
۲۰ـ کشف الغمة فی معرفة الائمة علیهم السلام، علی بن عیسی اربلی، فی ذکر تزویجه سلام الله علیها فاطمة سیّدة نساء العالمین سلام الله علیها، ج ۱، ص ۳۶۰؛بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، ج ۴۳، صص ۱۳۰ و ۱۳۱.
«نساء النبی صلی الله علیه و آله فاجتمعن عند رسول الله صلی الله علیه و آله و کان فی بیت عائشة فأحدقن به و قلن فدیناک بآبائنا و أمهاتنا یا رسول الله قد اجتمعنا لامر لو أنّ خدیجة فی الاحیاء لقرّت بذلک عینها قالت أمّ سلمة فلما ذکرنا خدیجة بکی رسول الله صلی الله علیه و آله ثم قال خدیجة و أین مثل خدیجة...».
«همه همسران پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند، نزد آن حضرت و این جلسه، در خانه عایشه بود. و اطراف پیامبر صلی الله علیه و آله حلقه زدند و گفتند: پدر و مادرهایمان به فدای شما! ای رسول خدا! برای کاری نزد شما آمدهایم که اگر حضرت خدیجه سلام الله علیها زنده بود، چشمش روشن میشد! حضرت امّ سلمه سلام الله علیها میگوید: وقتی نام حضرت خدیجه سلام الله علیها به میان آمد، رسول خدا صلی الله علیه و آله گریست و فرمود! آری! خدیجه! اما کجاست، مثل حضرت خدیجه سلام الله علیها؟»
ریاحین : حضرت خدیجه سلام الله علیها، در نهایت تواضع و فروتنی و در آخرین لحظات زندگی، به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض کردند: «برای او دعای خیر کند! او را به دست خود در خاک قرار دهد!
پیش از دفن، در قبر او وارد شود و عبایی را که هنگام نزول وحی بر دوش داشت، کفن او قرار دهد!» جای شگفتیست که حضرت خدیجه سلام الله علیها که همۀ اموال منقول و غیرمنقول را به حبیب خود بخشیده بود، در مقابل فقط یک عبا مطالبه نمود و آن را هم به طور مستقیم طلب نکرد، بلکه به وسیلۀ حضرت فاطمه سلام الله علیها تقاضا کرد!۱
به پاس بیست و پنج سال زندگی مشترک با پیامبر صلی الله علیه و آله و همراهی و همگامیِ خالصانه با آن حضرت و پس از حدود شش دهه زندگیِ انسانی و لبریز از اخلاص و بندگیِ حق [در سن پنجاه و سه سالگی «ثم بلغت خدیجة خسما و ستین سنة، و یقال خمسین سنة. و هو أصح...»۲]، هنگامی که حضرت خدیجه سلام الله علیها در آستانه رحلت قرار گرفت، گروهی از فرشتگان فرود آمدند و جامه ویژهای (کفن بهشتی از سوی پروردگار) برای سفر آخرت او آوردند.۳ این لطف الهی، علاوه بر این که مایه برکت برای حضرت خدیجه سلام الله علیها بود؛ مایه آرامش خاطر رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز گردید!
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، پیکر مطهر حضرت خدیجه سلام الله علیها را با عبای خود کفن کردند و آنگاه کفن بهشتی را روی ایشان قرار داد،۴ سپس جنازۀ آن حضرت را سوی قبرستان معلّی (قبرستان ابوطالب)۵ در «مکّه» بردند و کنار قبر حضرت آمنه سلام الله علهیا و با فاصله ای نه چندان زیاد با قبر حضرت ابوطالب علیه السلام به خاک سپردند.
پی نوشت:
۱ـ شجرۀ طوبی، محمّد مهدی حائری مازندرانی، ج ۲، ۲۳۵؛ الأنوار السّاطعة من الغرّاء الطّاهرة، غالب سیلاوی، ص ۳۳۷.
متن وصیتنامه حضرت خدیجه سلام الله علیها، چقدر مؤدّبانه و خاضعانه است که خودش به رسول خدا صلی الله علیه و آله نگفت، بلکه به دختر پنج ساله اش، حضرت زهرا سلام الله علیها گفت: «به پدرت بگو بر من منّتی گذارد، من که از دنیا رفتم، خواهشی دارم و آن اینکه من را در عبای خود کفن کند!» عجبا! گویی که حضرت خدیجه سلام الله علیها می گوید: آن قدر دلبند حبیبم رسول خدا صلی الله علیه و آله هستم که می خواهم در قبر هم با پیراهن یوسفم باشم و در قبر هم بوی او را استشمام کنم و ملتمسانه هم از رسول خدا صلی الله علیه و آله خواهش می کند که منّت گذار و من را با دست خودت کفن کن!
۲ـ دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشّریعة، ابوبکر احمد بیهقی، ج ۲، ص ۷۱.
۳ـ شجرۀ طوبی، محمد مهدی حائری مازندرانی، ج ۲، ص ۲۳۵.
«... هبط الأمین جبرئیل و قال یا رسول الله یقرئک السلام و یخصک بالتحیة و الإکرام و یقول لک: یا محمد انّ هذا کفن خدیجة و هو من أکفان الجنة أهدی الله إلیها».
(الأنوار الساطعة من الغرّاء الطّاهرة، غالب سیلاوی، ص ۳۷۵؛ ریاحین الشریعة فی أحوال النّساء الشّیعة، ذبیح الله محلاتی، ج ۲، ص ۲۷۱.)
۴ـ شجرة طوبی، محمد مهدی حائری مازندرانی، ج ۲، ص ۲۳۵.
«فکفّنها رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بردائه الشریف أولا و بما جاء به جبرئیل ثانیاً فکان له کفنان: کفن من الله و کفن من رسول الله صلی الله علیه و آله».
«رسول خدا صلی الله علیه و آله، خدیجه سلام الله علیها را با ردای شریفش کفن کرد و سپس او را با کفنی که جبرئیل علیه السلام برایش آورده بود، کفن نمود، پس برای خدیجه سلام الله علیها دو کفن مهیّا شد: کفنی از خدا و کفنی از رسول خدا صلی الله علیه و آله».
۵ـ «قبرستان معلّی»، «قبرستان حَجون» در دامنه کوهی در مکّه است و امروز این منطقه در کنار خیابان و پلی است که به نام «قبرستان ابوطالب علیه السلام»معروف است.
منبع: کتاب خصائص ام المومنین خدیجة الکبری
تالیف : حجت الاسلام والمسلمین حسین تهرانی
ریاحین : مطابق روایات بسیار، هنگام ظهور حضرت مهدی علیه السلام، پیامبر صلی الله علیه و آله و جمعی از اولیاء خدا و یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و... به دنیا رجعت نموده و در عصر درخشان ظهور، از دشمنان انتقام میگیرند! در این راستا، نظر شما را به فرازی از گفتار امام صادق علیه السلام به یکی از شاگردان معروفش، به نام مفضّل بن عمر جلب مینماییم.
... سپس امام حسین علیه السلام، در حالی که به خونش رنگین است، همراه سایر شهیدان کربلا، ظاهر میشوند! هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله، او را با آن وضع مینگرد، میگرید! اهل آسمان ها و زمین، از گریۀ او میگریند... در جانب راست امام حسین علیه السلام، حضرت حمزه علیه السلام و در طرف چپ او، حضرت جعفر طیّار علیه السلام حرکت میکنند. در این هنگام، حضرت خدیجه سلام الله علیها میآید، در حالی که حضرت محسن علیه السلام (فرزند شهید فاطمه سلام الله علیها) را در آغوش گرفته و همراه حضرت فاطمه بنت اسد سلام الله علیها (مادر امیرمؤمنان علی علیه السلام) میآیند و بلند بلند میگریند! حضرت زهرا سلام الله علیها (مادر محسن علیه السلام) پشت سر آنان میآید و فریاد میزند:
«هَذَا یوْمُکُمُ الَّذِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ»؛۱ «این همان روزیست که به شما وعده داده میشد.» آنگاه امام صادق علیه السلام گریست، طوری که محاسنش از اشک چشمش خیس شد! مفضّل نیز گریه طولانی نمود...»۲
پی نوشت:
۱ـ انبیاء، ۱۰۳.
۲ـ بحار الأنوار، محمدباقر مجلسی، ج ۵۳، ص ۲۳.
ریاحین : به مناسبت یکم ذی الحجه
سالروز ازدواج حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام و حضرت فاطمه سلام الله
علیها مجموعه تصاویر زیبایی را به این مناسب تقدیم کاربران میکنیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
تولی
«وَاعْلَمُوا أَنَّکمْ لَنْ تَعْرِفُوا الرُّشْدَ حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذِی تَرَکهُ وَ لَمْ تَأْخُذُوا بِمِیثَاقِ الْکتَابِ حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذِی نَقَضَهُ وَ لَنْ تَمَسَّکوا بِهِ حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذِی نَبَذَهُ وَ لَنْ تَتْلُوا الْکتَابَ حَقَّ تِلَاوَتِهِ حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذِی حَرَّفَهُ وَ لَنْ تَعْرِفُوا الضَّلَالَةَ حَتَّی تَعْرِفُوا الْهُدَی وَ لَنْ تَعْرِفُوا التَّقْوَی حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذِی تَعَدَّی»؛[1] در مذهب حقه جعفری، علاوه بر اصول پنجگانه توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت، اعتقاد و التزام به فروعات دهگانه نیز لازم است . از میان آنها میتوان به تولی و تبری اشاره کرد که دو رکن احساسی و عاطفی به شمار میروند. تشیّع علیرغم آنکه بر استدلالهای علمی و منطقی اتکا دارد، توجه خاصی نیز به احساسات و عواطف در هدایت و سعادت انسانها میکند. شخصی خدمت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد : یا رسول اللَّه من اهل انجامدادن تکالیف شرعی هستم، اما آنچه بیشتر برایم اهمیت دارد این است که شما را خیلی دوست دارم، تا آنجا که اگر یک روز شما را نبینم آن روز حال خوشی ندارم. حضرت فرمودند: هل الدین الاّ الحب؟[2] آیا دین غیر از مهرورزی است؟ محبت به رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله) صرفاً محبت به شخص ایشان نیست، بلکه علاقه و مهر به شخصیت الهی ایشان است. اگر کسی پیامبر (صلی الله علیه و آله) را دوست دارد، در واقع خداوندِ مبعوثکننده محمد (صلی الله علیه و آله) را دوست دارد. در فرهنگ شیعه، تولّی از فروع مهم و راهی برای ارتباط با خداوند از طریق محبّت معصومان (علیهم السلام) است. محبت اهل بیت، خصوصاً پنج تن مقدسه (علیهم السلام)، موضوعی است که به معنای عام آن، اهل سنت هم به آن معتقدند؛ چراکه سنت نبوی و روایات رسیده از آن بزرگوار در این زمینه آنقدر فراوان است که گریزی از آن نیست. مرحوم آقای فیروزآبادی (قدس سره) در کتاب فضائل الخمسة من الصحاح الستة، که از تألیفات ارزنده ایشان است، نمونههای بسیاری از محبت به اهل بیت (علیهم السلام) و تأکید بر آن را در منابع اهل سنت جمعآوری کرده است.
تبرّی
مسئله مهم دیگر تبری است. تبری لازمه تولّی است؛ یعنی دوریکردن و دشمنی با کسانی که از اهل بیت (علیهمالسلام) دور شدند و با آنها دشمنی کردند. این وظیفه محبّان و دوستداران خاندان مطهر رسول (علیهمالسلام) است و بدون آن تولّی صحیح نیست. امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرماید: «وَاعْلَمُوا أَنَّکمْ لَنْ تَعْرِفُوا الرُّشْدَ حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذِی تَرَکهُ»؛ «بدانید هرگز راه درست را نخواهید شناخت مگر اینکه ترککنندگان آن و کجراهان را بشناسید». اگر میخواهید بدانید راه صحیح و حق کدام است باید اهل باطل را بشناسید. این تعبیر خیلی عجیب است که تنها راه شناخت و رشد، شناخت کجروان است. «وَ لَمْ تَأْخُذُوا بمِیثَاقِ الْکتَابِ حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذِی نَقَضَهُ»؛ «هرگز شما به پیمانی که با قرآن دارید وفا نمیکنید مگر کسانی را که پیمانشان را با قرآن شکستند، بشناسید. اگر شناختید که چه کسانی در خصوص قرآن پیمانشکنی کردند آنگاه میتوانید پیمان خود را با قرآن حفظ کنید و به آن وفادار باشید. اینکه امام میفرمایند: «لَمْ تَأْخُذُوا بمِیثَاقِ الْکتَابِ» علت این است که أخذ میثاق، بالاتر از معرفت به آن است . یعنی معرفت به این میثاق بهتنهایی کافی نیست.
ضرورت توأم بودن تولّی و تبری
تولی و تبری لازم و ملزوم یکدیگرند . نمیتوان فقط جهت اثباتی را در نظر داشت. جهت نفی هم لازم است . لازمه اثبات خدا، نفی الهههای دیگر است. مفسّران میگویند «لا اله» مقدم بر «الا اللَّه» است؛ یعنی اول نفی است و بعد اثبات . حضرت در اینجا میفرمایند این نفی در اینجا لازمه اثبات است . باید کسانی را که عهد و میثاق الهی را شکستند شناخت: «وَ لَنْ تَمَسَّکوا بِهِ حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذِی نَبَذَهُ»؛ تمسک به میثاق الهی هم ممکن نیست، مگر با شناخت کسانی که این میثاق را دور انداختهاند: «وَ لَنْ تَعْرِفُوا الضَّلَالَةَ حَتَّی تَعْرِفُوا الْهُدَی»؛ ضلالت هم قابل شناسایی نیست، مگر آنکه هدایت را بشناسید.
رسالت شیعه
با وجود تأکید فراوانی که بر تولی و تبری در مذهب شیعه شده، وظیفه دیگری به نام تقیه نیز بر عهده شیعه گذاشته شده است. تقیه اهمیت در خور توجهی دارد. معنای تقیه این است که شیعه باید در حفظ اسرار بکوشد و آنچه را میداند و میفهمد در هر جایی علناً فریاد نکند. ائمه طاهرین (علیهمالسلام) هم بر این وظیفه مهم تأکید کردهاند، مگر در جایی که تقیه نتیجهاش پذیرفتن ذلت باشد. داستان زندگی و شهادت صحابی بزرگوار امیرالمؤمنین جناب حجر بن عدی، که از وفادارترین دوستان و از خالصترین اصحاب است، میتواند چراغ فروزانی باشد برای همه کسانی که حرکت در مسیر ولایت و تشیع را برگزیدهاند.
روزی ایشان در خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بودند. حضرت فرمودند: ای حجر! بعد از من تو را وادار میکنند مرا سبّ کنی و به من فحش دهی. برای حفظ جانت با زبان از من تبری بجوی، اما با قلبت هرگز. دلت هیچگاه از من جدا نشود. بعد حضرت چیزی میفرمایند که واقعاً متأثرکننده است. ایشان میفرمایند: من اول کسی هستم که مسلمان شدهام و نخستین کسی هستم که در میدانهای جنگ داوطلبانه در قلب کفّار و مشرکان شمشیر میزدم . با قلبت از من تبری نکن. چون تبری از علی (علیه السلام) با قلب، تبری از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و تبری از دین و اسلام است. حجر بن عدی به گریه افتاد. روزگاری گذشت و معاویه آمد و حرکات شرمآوری داشت که به تفصیل در تاریخ ثبت شده است . بعد از قضیه صلح امام حسن مجتبی (علیه السلام) با اینکه قرار شده بود اصحاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) در امان باشند، معاویه با شدّت شروع به دستگیری آنها کرد . حجر بن عدی را هم دستگیر و به شام تبعید کرد. قبل از اینکه به شام برسد، به عمال خود دستور داد او را وادار کنند از علی (علیه السلام) تبری بجوید؛ و اگر تبری کرد و فحش داد آزادش کنند و إلّا او را بکشند.
در این آزمون الهی حجر تنها نبود. پسر جوانش نیز همراهش بود. وقتی پیغام معاویه را به او رساندند، گفت : هرگز از علی (علیه السلام) تبری نمیکنم حتی به زبان. پسر هم همین را گفت . خواستند حجر را بکشند، گفت: از شما خواهش میکنم قبل از مرگ، دو حاجت مرا برآورده کنید . پذیرفتند . حجر گفت: اوّل اینکه دو رکعت نماز بخوانم. نماز قدری طولانی شد. دشمنان با طعنه گفتند: حتماً بوی مرگ را استشمام کردهای که اینگونه نمازت را طولانی کردهای؟! گفت : نه، برای اینکه شما چنین فکری نکنید، نمازم را کوتاه خواندم. اما حاجت دوم من این است که پسرم را قبل از من بکشید . دشمنان که خلاف این را انتظار داشتند با تعجب پرسیدند: چرا؟ حجر با نهایت ایمان و اعتقاد گفت: اولاً پسر من میوه دل من است . عزیز من است . دلم میخواهد داغی هم که در زندگی میخواهم ببینم در راه علی (علیه السلام) باشد و من این صدمه را در راه علی (علیه السلام) بخورم. ثانیاً فرزند من جوان است. ممکن است طرز کشتن من جوری باشد که او را تحت تأثیر قرار دهد و بدون اینکه خودش بخواهد، ولو با زبان هم شده، از علی (علیه السلام) بیزاری بجوید. دلم نمیخواهد از نسل من کسی باشد که از علی (علیه السلام) تبری کند!
اینها پرورشیافتگان دامن شیعه بودهاند.
تلاش برای بقای تشیع
اسلام شیعی، اصیل است. برخی بزرگان میگویند شیعه مولود طبیعی اسلام است. از آن بالاتر باید گفت شیعه اصل اسلام است. برای بقای اسلام اصیل، رنجها کشیدهاند و خونها بر خاک ریخته شده است. اگر صلح امام حسن مجتبی (علیه السلام) و قیام امام حسین (علیه السلام) نبود، شیعه کاملاً نابود شده بود. در واقع، اسلام نابود شده بود . تشیع، همان اسلامی است که حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) آوردند و غیرشیعه اصلاً اتصافی به اسلام ندارد . جاهلیتی است که لباس اسلام پوشیده است. معیارهایش، معیارهای بنیامیه و ابوسفیان است . امام مجتبی (علیه السلام) با صلح خود و سیدالشهدا (علیه السلام) با قیام خونین خویش و بعد شیعه با قیامهایی که کرد، این حرکت را زنده نگه داشتند. البته نمیگویم هر جا که رسیدیم به سبّ و لعنکنندگان امیرالمؤمنین (علیه السلام) بپردازیم. ما معتقد به تقریب هستیم و میخواهیم در بین مسلمانان زندگی کنیم. ما باید در مقابل افراد بیگانه و خارج از اسلام با هم متحد باشیم تا دنیای اسلام قدرت داشته باشد و بتواند ممالک خود را حفظ کند، اما نکتهای که هست، این است که حفظ وحدت میان مسلمانان به هیچ وجه به معنای دورشدن از اندیشههای متعالی ائمه طاهرین و کنارگذاشتن ویژگیهای مکتب اهل بیت نیست، بلکه تبیین ارزشهای حق محور و ظلم ستیز علوی و فاطمی و زدودن غبارهای تزویر و جعل و دروغ از آینه اسلام، ویژگی مهم و لا یتغیر شیعه است. واضح است که محل بحث و گفتوگو در این موضوعات، محیطهای علمی و به دور از جنجال است که موجب تحریک احساسات عموم مردم نشود. ذات مکتب شیعه، در خصوص ظلم، حقکشی، انحراف و بیرونرفتن دین از مسیری که پیامبر (صلی الله علیه و آله) ترسیم فرمودهاند، حساسیت نشان میدهد و با ظالمان و منحرفان و دشمنان اسلام و با آنان که برخلاف مسیر معصومان (علیهمالسلام) گام برمیدارند، هرگز سازش نمیکند. بعضیها میگویند هزار و چهار صد سال گذشته، قضیه غدیر، هر چه بوده گذشته و تمام شده است؛ نه امیرالمؤمنین (علیه السلام) هست و نه عمر؛ تکرار این مباحث بیفایده است . باید گفت مسئله گذشت زمان مطرح نیست . دنیای اسلام باید حرکتی اسلامی داشته باشد. حرکت اسلامی فقط تیر و تفنگ نیست . حرکت اخلاقی، سیاسی، اقتصادی و علمی است. اگر میخواهیم حرکتی اسلامی داشته باشیم، پرسش مهم این است که: این حرکت اسلامی بر اساس چه معیار و ضابطهای باید باشد؟ یعنی چه چیز را اسلام بدانیم؟ ممکن است بگویند قرآن، درست است؛ قرآن معیار و ضابطه حرکت ما است، اما بسیاری از مطالب در قرآن به صورت کلی آمده و باید به صورت جزئی و کاربردی برای ما تبیین شود. ما با تمام وجود همنوا با خود قرآن میگوییم: «و لاَ رَطْبٍ وَلاَ یابِسٍ إِلَّا فِی کتَابٍ مُبِینٍ»؛[3] اما آیا کسی میتواند بگوید تمام این رطب و یابسهای در کتاب خدا برای ما قابل فهم است؟ همه میگویند خیر . درک عمده مطالب قرآن را سنت و بیان پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای ما آشکار میکند. حال باید پرسید : این بیان پیامبر (صلی الله علیه و آله) را از کجا أخذ کنیم؟ باید کسانی باشند که آنچه را در قرآن برای ما ناگفته مانده است، تبیین کنند . حرکت اسلامی بدون اطلاع از اساس اسلام ممکن نیست . أخذ مطالب قرآن و بیان پیغمبر (صلی الله علیه و آله) از کسانی که به مجرد اینکه به قدرت رسیدند (و حتی قبل از آنکه به قدرت برسند) سخنان و حرکاتی کاملاً مغایر با قرآن نشان دادند، ممکن نیست.
روز رحلت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) چه کسانی شمشیر کشیدند و داد زدند و گفتند: هر کس بگوید پیغمبر (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفته است او را خواهیم کشت؟! آیا باید از این افراد حقایق دینی را أخذ کنیم؟ حرکت اسلامی معیارهایی میطلبد که باید درست شناسایی شود تا حرکتها صحیح باشد. در تمام دنیا هم وقتی میخواهند ایدئولوژی خاصی را حاکم کنند، اول اساس آن را تعیین میکنند و بعد درباره آن اساس بحث میکنند . ما در فقه افرادی مثل شیخ طوسی (قدس سره)، شیخ انصاری (قدس سره)، و سید مرتضی (قدس سره) را داریم که قولشان معتبر است. در اسلام چه کسانی هستند که قولشان دارای اعتبار است؟ اگر ما از گذشته بیرون بیاییم و کار به گذشته نداشته باشیم، پس این اساس را از کجا أخذ کنیم؟ از کجا بدانیم آنچه پیش روی ما است صحیح است یا نیست؟ اینجا مسئله حق و باطل است که نمیتوان از آن گذشت. شخصیتهای مذهبی- سیاسی، کلامشان ضبط میشود . به همین دلیل، این همه مطلب درباره شخصیت و سنتهای پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده است و صحابه پیغمبر هر چه از ایشان دیده بودند، نقل کردهاند . عایشه مدّت کوتاهی در خانه پیغمبر (صلی الله علیه و آله) بوده ولی روایات بسیاری از ایشان نقل کرده است؛ حتی مسائل خصوصی را. چرا؟ زیرا شخصیت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) به گونهای است که تمام ابعاد آن در خور توجه و تأمل است .
واقعه غدیر
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بعد از هجرت، چند بار به مکه مشرف شدند. یکی از آنها در فتح مکه، و دیگری در حجةالوداع است . بنابراین، سفر به مکه سفری است بسیار مهم و باارزش . موقع بازگشت از سفر آخر، که حج پیامبر (صلی الله علیه و آله) در خلال آن انجام شد، واقعه غدیر خم هم اتفاق افتاد. بعد از اتمام مراسم و بازگشت حاجیان از مکه در غدیر خم که مسیر حاجیان از هم منشعب میشد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دستور توقف دادند . اکثر قریب به اتفاق توقف کردند . جمعیت غدیر را از سی هزار نفر تا یکصد و بیست هزار نفر هم نوشتهاند. فرمان توقف پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در وسط روز و در گرمای شدید است. کاروانها باید به موقع به منازل برسند. در سفرهای آن زمان یک ساعت هم بسیار مهم بود. اگر این خیل عظیم جمعیت، مشکهایشان از آب تهی میشد، قطعاً بیآبی بسیاری از آنها را هلاک میکرد . با این خصوصیت، پیغمبر (صلی الله علیه و آله) دستور توقف میدهند تا برای مردم صحبت کنند.
چرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مکه برای این مسئله اقدام نکرد؟ به دلیل اهمیت موضوع و اینکه مردم بدانند هدفی اساسی را دنبال میکنند. صرف دوستی و دوستداشتن علی (علیه السلام)، آنگونه که اهل سنّت ادعا کردهاند نیست. آیا واقعاً در آن وضعیت خاص پیامبر (صلی الله علیه و آله) مردم را جمع کرد تا فقط بگوید: من علی را دوست دارم و شما هم او را دوست بدارید؟ آیا معنای ولی، فقط همین دوستداشتن است؟ آیا آیه شریفه «إِنَّمَا وَلِیکمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ رَاکعُونَ»[4] هم بر این (دوستداشتن) دلالت دارد؟! خلاف عقل و انصاف است اگر گفته شود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) تمام این جمعیت را معطل کرد که فقط بگوید: من علی را دوست دارم! آیا پیامبر چون علی را دوست دارد اینگونه برای او دعا میکند؟ «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»؛[5] «خدایا دوست بدار دوستانش را و دشمن بدار دشمنان او را». در واقع، این دعا برای جایی است که هدفی مهم و اساسی در پی باشد نه صرف دوست داشتن.
حسان بن ثابت، شاعر پیامبر (صلی الله علیه و آله) فیالبداهه اشعاری سرود و در حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله) خواند. پیغمبر هم برایش دعا کرد . دعای پیامبر و اشعار حسان بن ثابت در شأن علی (علیه السلام) و اهمیت روز غدیر خم[6] موجود است.
تنهایی علی (علیه السلام) و بیوفایی مردم
از هجدهم ذیالحجه تا بیست و هشتم صفر چه اتفاقی افتاد؟ روز غدیر خم هجدهم ذیالحجه و رحلت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) بیست و هشتم صفر به وقوع پیوست . فقط هفتاد روز از واقعه غدیر گذشته بود. این واقعه با همه اهمیتی که در ذهنها و دلها باقی گذاشته بود بهسادگی انکار شد و به شدّت به علی (علیه السلام) بیاعتنایی کردند و ایشان تنها شد. بسیاری از دوستان علی (علیه السلام) صورت خود را از علی (علیه السلام) برمیگرداندند. حتی نوشتهاند یکی از دوستان نزدیک حضرت که بسیار اظهار ارادت میکرد، وقتی میدید علی به سوی او میآید، راهش را کج میکرد تا با او مواجه نشود. روایت شده است، روزی در آن ایام حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از امیرالمؤمنین پرسیدند: شنیدهام که مردم دیگر به شما سلام نمیکنند؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: ای کاش سلام نمیکردند! حتی جواب سلام مرا هم نمیدهند!
اتمام حجت علی (علیهالسلام)
علی (علیه السلام) نفس پیامبر است. زیرا در روز مباهله، پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله) حسنین (علیهماالسّلام) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) و علی (علیه السلام) را به همراه خود برد و چون کلمه «ابنائنا» شامل حسنین علیهما السّلام و «نسائنا» شامل حضرت زهرا (سلام الله علیها) میشود، پس باید علی (علیه السلام) مشمول کلمه «انفسنا» شود. در این صورت بین شخص علی (علیه السلام) و نفس پیامبر (صلی الله علیه و آله) جدایی معنا ندارد. حضرت امیر (علیه السلام) در این روزها با همان حالتی که خداوند در روز مباهله فرموده بود: «فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَکمْ وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَکم»[7] صدیقه طاهره (سلام الله علیها) و حسنین (علیهماالسلام) را سوار بر مرکبی کردند و چهل شب به خانههای مهاجرین و انصار رفتند و تظلم کردند که بیایید و شهادت دهید، ولی نیامدند و شهادت ندادند. حدیث غدیر در کتب اهل سنت بیشتر از حدّ تواتر است . مرحوم علامه امینی و مرحوم علامه میرحامد حسین هندی (قدس سره) از کتب اهل سنت طریق حدیث شریف غدیر را نقل کردهاند که در حدّ تواتر و حتی بیشتر است . اما ببینید همین تواتر که در همه جای عالم ایجاد علم میکند و «العلم حجة بذاته لا بجعل جاعل»، در نظر آقایان چگونه است. محمدحسین هیکل کتاب حیات محمد (صلی الله علیه و آله) را هفده بار تجدید چاپ کرده است . در چاپ اوّل، یک فصل به نام غدیر دارد که تمام خصوصیات غدیر در آن ذکر شده است، اما در چاپ هفدهم اصلاً چیزی به نام غدیر در آن وجود ندارد . گویا اصلاً واقع نشده است . کسانی از اهل تحقیق، این هفده چاپ را جمع کردند و با یکدیگر مقابله کردند. در هر چاپ، یک تکه از فضایل علی (علیه السلام) و حدیث غدیر حذف شده است. مثلاً حدیث یوم الدار در چاپ سیزدهم یا چهاردهم حذف شده است. چرا این کار را کردند؟ چون جواب قانعکنندهای برای نسل جوان و مردم دنیا ندارند.
انتخاب علی (علیه السلام) یعنی انتخاب اصلح
آنها که این مطالب را از تاریخ حذف میکنند، ناخواسته میخواهند بگویند نعوذ بالله پیغمبر (صلی الله علیه و آله) متوجه تفاوت افراد نبودهاند! ابنابیالحدید معتزلی در شرح نهجالبلاغه میگوید: «الحمد للَّه الذی ... قدم المفضول علی الافضل لمصلحة اقتضاها التکلیف».[8] آیا این مفضول را پیغمبر (صلی الله علیه و آله) مقدم داشت؟ یعنی اسلام آیینی است که مفضول را بر فاضل مقدم میدارد ! ؟ آیا اسلام برای علم ارزشی قائل نیست؟! برای تقدم فاضل ارزشی قائل نیست؟! آیا «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِک الْمُقَرَّبُونَ»[9] موضوعیت ندارد؟ آیا معاویه و یزید مظهر اسلاماند؟! کسانی که قلم از نوشتن، زبان از گفتن و گوش از شنیدن اعمالشان شرم دارد؟ تبهکارانی که اسلام را وسیلهای برای نفوذ و تسلط بر جان و مال و اعراض مسلمین کردند . آنانی که زشتترین و منفورترین گناهان (که زنای با محارم شاید کوچکترین آنها است) مرتکب شدند معرف اسلام میشوند؟ کسانی که سعی در محو فضایل علی (علیه السلام) دارند دنبال چه چیزی هستند؟ متفکران و دانشمندان آنها به نسلهای آینده و تاریخ چه خواهند گفت؟ محو فضایل اهل بیت (علیهم السلام) به چه دلیلی بوده است؟ امام صادق (علیه السلام) را رها کردند و دیگران را برگزیدند؟! بر اساس چه مرجحی؟ آن هم امامی را که هزار سال بعد از وفاتش از سوی معتبرترین مراکز علمی جهان، لقب مغز متفکر میگیرد! اگر فضایل اهل بیت (علیهم السلام) را انکار میکنند آیا میخواهند ولید بن یزید را معرف اسلام بدانند و به مراکز علمی جهان معرفی کنند؟ کسی که به علت مستی صبح نمیتواند به مسجد برود و کنیز مست خود را میفرستد تا در محرابی که باید خلیفه رسولاللَّه (صلی الله علیه و آله) نماز بخواند، برای مردم امام جماعت شود! میخواهند اینها را به عنوان اسلام معرفی کنند؟
دلیل منکوبکردن شیعه
آیا شیعه غیر از این حرفی دارد که اسلام دینی است که برای علم ارزش قائل است؟ اسلام دینی است که اصلح را مقدم میدارد . شیعه به آنچه قرآن درباره حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) میگوید قائل است. تمام حرکات و سکنات پیغمبر (صلی الله علیه و آله) بر اساس وحی الهی است: «وَ مَا ینطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَی»؛[10] پس اگر دست علی (علیه السلام) را بلند کرد و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» فقط به دلیل آن است که خدا فرموده بود و حضرت امتثال امر الاهی فرمود. آقایان در تفسیر آیه شریفه: «وَ إِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ»[11] میگویند این راجع به احکام حج بوده است! مگر احکام حج را پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در مکه تمام نکرده بود؟ این چه مطلب مهمی است که خداوند تهدید میکند؟ فخر رازی از مفسران اهل سنت، در تفسیر خود میکوشد به گونهای که مطابق نظر اهل سنت باشد، این معضل را حل کند، اما علیرغم همه تلاشها راه به جایی نمیبرد و مطلب در خوری عرضه نمیکند. البته فخر رازی چون فرد دانشمندی است، این را نقل میکند. بسیاری از آنها اساساً حاضر به نقل هم نیستند. این مظلومیت شیعه است؛ بلکه مظلومیت حق و حقیقت است . مظلومیت تفکر صحیح، تفکر علمی و مظلومیت علم است. اگر شیعه کنار گذاشته شود، اسلامی برای عرضه وجود ندارد. وقتی از شیعه با عناوینی مثل «مشرک»، «کافر» و «الروافض (خذلهم الله تعالی)» یاد میشود، چه کسی باید مسلمان و موحّد نامیده شود؟ آیا ابوسفیان مظهر اسلام است که وقتی بلال حبشی (قدس سره) مؤذن رسولاللَّه (صلی الله علیه و آله) را بر بالای کعبه در حال اذانگفتن میدید، با ناراحتی میگفت: ای کاش مرده بودم و نمیدیدم این کلاغ سیاه در جایگاه هبل بایستد و نام محمد را ببرد؟ یا خلیفه دوم که رسماً به فرماندارانش بخشنامه کرده بود که به موالی، یعنی ایرانیان، هیچ شغل و سمتی ندهند[12] و رسماً نژادپرستی را ترویج کرد، در حالی که اسلام بهشدّت با نژادپرستی مخالف است؟ تشیع، مکتبی بسیار مترقی است . تشیع یعنی حرکت در مسیر علی بن ابیطالب (علیه السلام).
وظیفه شیعه
ما شیعیان اولاً باید خداوند تبارک و تعالی را شاکر باشیم که ما را در سرزمینی قرار داد که با علی و فرزندانش (علیهم السلام) آشنا شویم . هم علیشناس، و هم محب علی (علیه السلام) هستیم. باید قدردان این نعمت باشیم و توجه کافی داشته باشیم که حرکتی نکنیم که موجب لکهدارشدن این نامهای مقدس و آموزههای اصیل دینی شود. شیعه باید به یاد داشته باشد که روزگاری بر او گذشته است که کسی جرئت اینکه بگوید شیعه هستم نداشت . به قدری کتمان عقاید شدید بود، که حتی برخی در خانواده خود هم ابراز عقیده نمیکردند . این مسئله نباید فراموش شود که چه زحماتی کشیده شده و چه خونهایی ریخته شده که امروز شیعه میتواند در تمام دنیا با عزّت و افتخار ندای پرارج «اشهد ان علیاً ولی اللَّه» را با عالیترین صدا فریاد بزند. باید بکوشیم در حال شناخت باشیم و هم خودمان معرفت پیدا کنیم و هم این معارف را عرضه کنیم. امام صادق (علیه السلام) سخنی را فرمودند که از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) هم وارد شده است. ایشان فرمودند: «دوست ندارم شما را ببینم مگر آنکه یا معلم باشید یا متعلم». دیگران تلاش کردهاند و این امانت گرانبها را به ما رساندهاند، ما هم باید بکوشیم و آن را به نسلهای بعدی عرضه کنیم.
والسلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته
[1] . نهجالبلاغه، شیخ محمد عبده، ص450.
[2] . مجلسی، بحار الانوار، ج66، ص237.
[3] . انعام: 59.
[4] . مائده: 55؛ ابواسحاق ثعلبی در تفسیرش با اسناد خودش از ابوذر غفاری روایت میکند : ما در مسجد پشت سر رسول خدا (ص) نماز میخواندیم. گدایی وارد مسجد شد. کسی چیزی به او نداد . سائل دستانش را به آسمان بالا برد و گفت: خدایا، شاهد باش که در مسجد پیامبرت محمد (ص) طلب کمک کردم، کسی به من چیزی نداد . حضرت علی (ع) در نماز، در حال رکوع بود. به او با انگشت خنصر راست، که در آن انگشتری بود، اشاره کرد . سائل جلو آمد و انگشتر را از دست علی (ع) خارج کرد. این اتفاق پیش چشم پیامبر (ص) افتاد. پیامبر یک سمت صورت را به آسمان بلند کرد و فرمود: «اللهم ان اخی موسی سئلک رب اشرح لی صدری ... واجعل لی وزیراً من اهلی هارون اخی اشدد به ازری و اشرکه فی امری ... اللهم انی محمد نبیک و صفیک اللهم اشرح لی ... واجعل لی وزیراً من اهلی اشدد به ظهری . ابوذر (قدس سره) میفرماید زمانی که دعای پیغمبر (ص) تمام شد جبرئیل (ع) نازل شد و این آیه را بر پیامبر عرضه داشت: «إِنَّمَا وَلِیکمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ رَاکعُونَ»؛ تفسیر طبری، ج6، ص165؛ تفسیر رازی، ج4، ص431.
[5] . مجلسی، بحار الانوار، ج2، ص226.
[6] . علامه شیخ عبد الحسین احمد الامینی، الغدیر، دار الکتب الاسلامیة، طهران، 1366، چاپ دوم، ج2، ص34.
[7] . ای پیامبر! به نصارای نجران بگو برای اثبات حقبودن خود بیایید همدیگر را نفرین کنیم و برای این کار به آنها بگو ما فرزندان خود را میآوریم، شما هم فرزندانتان را بیاورید، ما زنانمان را میآوریم شما هم زنانتان را بیاورید، ما خودمان میآییم شما هم خودتان بیایید (آل عمران: 61).
[8] . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص3.
[9] . واقعه: 10-11؛ خود اهل سنت گفتهاند این آیه در حق علی نازل شده است . ابنمردویه از ابنعباس نقل میکند که این آیه در حق حزقیل مؤمن آل فرعون و حبیب نجاری (که در سوره یس ذکر شده) و علی بن ابی طالب نازل شده و هر یک از اینها باسابقهترین امت خود هستند و علی (ع) افضل آنها است. این روایت را محبالدین طبری در ریاض، ج1، ص157، نقل میکند و گنجی در کفایة، ص46 میگوید: باسابقهترین افراد در امتها سه نفرند که یک چشم به هم زدن شرک به خدا نورزیدند : علی بن ابیطالب (ع)، صاحب یاسین و مؤمنآل فرعون؛ اینها صدیقون هستند و علی برترین آنها است؛ به نقل از: الغدیر، ج2، ص306.
[10] . نجم: 3-4.
[11] . مائده: 67.
[12] . مسعودی، مروج الذهب، ج 2 ، ص 320.
http://www.al-milani.com/farsi/qa/qa.php?cat=47&itemid=51
http://www.al-milani.com/farsi/qa/qa.php?cat=47&itemid=147
http://www.al-milani.com/farsi/qa/qa.php?cat=47&itemid=393
http://www.al-milani.com/farsi/qa/qa.php?cat=47&itemid=426
http://www.al-milani.com/farsi/qa/qa.php?cat=47&itemid=586
http://www.al-milani.com/farsi/qa/qa.php?cat=47&itemid=874
http://www.al-milani.com/farsi/qa/qa.php?cat=47&itemid=1532