شب آرزوها لیله الرغائب........
.
.
.
شبی که...........
آرزوی به وسعت عالم
اولین و آخرین آرزو یمان یار او شدن ، کنار او بودن ، خیره به چهره دلربایش شدن ، به عشقش زندگی کردن ،مال وعمرمان را در راه او خرج نمودن وبه عشقش جان دادن
آرزوی دست یافتنی
آری او خواهد آمد
تا آن روز در سر راهش تکه به دیوار انتظار مینهم
تا از اوجا نمانم..........
اللهم عجل الولیک الفرج
..............................................................
|
»» نصیـحتى از آیـت اللـه العظمـى وحیـد خـراسـانـى ادام الله بفائه |
![]() |
بسم الله الرحمن الرحیم ترجمه : بر خدایی توکل کنید که تمام کائنات آنچه دارند از اوست، وبه اوست، و هر کس بر او توکل کند علم و قدرت و حکمت آن حی قیوم او را بس است، و این همان وعده ای است که به متوکلین داده است؛ و به آن کس توسل کنید که قطب عالم امکان و ولی عصر و صاحب الزمان است، و به یمن وجود او زمین و آسمان بر پا است، و توسل به حجت خدا شرط توکل به خدا است. |
دل هوای روی ماه یار دارد جمعه ها
دل هوای دیدن دلدار دارد جمعه ها
صبح جمعه چشم در راهیم ما ای عاشقان
یار با ما وعده دیدار دارد جمعه ها
چشم های منتظر با اشک های عاشقی
هر نگاهش حرف ها بسیار دارد جمعه ها
آفتابا امرکن تا ابرها پنهان شوند
آسمان بر تابشت اصرار دارد جمعه ها
بی تو دلتنگیم جان مادرت زهرا بیا
بی تو دیگر حالت تکرار دارد جمعه ها
دلخوشم با جمله ای سرشار ازعشق و امید:
یار با ما وعده دیدار دارد جمعه ها
امام حسن عسکری علیه السلام در هشتم ربیع الاول سال 260 ق . یعنی در زمانی که حضرت مهدی علیه السلام پنجسال بیشتر نداشتند، به دست «معتمد» ، خلیفه عباسی به شهادت رسید و امام عصر، بر پیکر پدر بزرگوار خویش نماز گزارد . (1)
«ابوالادیان بصری» ; که در مراسم تشییع و خاکسپاری امام یازدهم حضور داشته، شاهد نماز خواندن امام مهدی علیه السلام بر پیکر پدر بزرگوار خویش بوده است . روایتی که در این زمینه از او نقل شده به قرار زیر است:
من در خدمتحسن بن علی بن محمد [امام یازدهم] علیه السلام کار میکردم و نوشتههای او را به شهرها میبردم در مرض موتش شرفیاب حضور او شدم و نامههایی نوشت و فرمود: اینها را به مدائن برسان . چهارده روز سفرت طول میکشد و روز پانزدهم وارد «سر من رای» (سامرا) میشوی و واویلا از خانه من میشنوی و مرا روی تخته غسل میبینی . ابوالادیان گوید:
عرض کردم: ای آقای من! چون این پیشامد واقع شود به جای شما کیست؟
فرمود: هر کس جواب نامههای مرا از تو خواست او بعد من قائم [به امر امامت] است .
عرض کردم: نشانهای بیفزایید . فرمود: هر کس بر من نماز خواند او است قائم بعد از من . عرض کردم: بیفزایید .
فرمود: هر کس به آنچه در همیان استخبر داد اوست قائم بعد از من، هیبتحضرت مانع شد که من بپرسم در همیان چیست .
من نامهها را به مدائن رسانیدم و جواب آنها را گرفتم و چنانکه فرموده بود روز پانزدهم به «سر من رای» برگشتم و در خانهاش واویلا بود و خودش روی تخته غسل بود . بناگاه دیدم «جعفر کذاب» پسر علی، برادرش بر در خانه است و شیعه گرد او جمعند و تسلیت میدهند و به امامت تهنیت میگویند .
با حود گفتم: اگر امام این است که امامت باطل است; زیرا میدانستم جعفر شراب مینوشد و در «جوسق» قمار میکند و تنبور هم میزند . من نزدیک او رفتم و تسلیت گفتم و تهنیت دادم و چیزی از من نپرسید . سپس «عقید» [خادم حضرت عسکری] بیرون آمد و گفت: ای آقای من! برادرت کفن شده استبرخیز و بر او نماز بگذار . جعفر بن علی با شیعیان او که اطرافش بودند وارد حیاط شد و پیشاپیش شیعیان «سمان» (عثمان بن سعید عمری) بود و «حسن بن علی» معروف به «سلمه» .
وقتی وارد صحن خانه شدیم جنازه حسن بن علی بر روی تابوت کفن کرده بود . جعفر جلو ایستاد که بر برادرش نماز بخواند . چون خواست «الله اکبر» بگوید; کودکی با صورتی گندمگون، موهایی مجعد و دندانهایی که در بین آنها فاصله بود، از اتاق بیرون آمد و ردای جعفر را عقب کشید و گفت: ای عمو! من سزاوارم که به جنازه پدرم نماز گزارم عقب بایست . جعفر با روی درهم و رنگ زرد عقب ایستاد و آن کودک جلو ایستاد و بر او نماز خواند و [آنگاه حضرت عسکری] در کنار قبر پدرش به خاک سپرده شد . سپس [آن] کودک گفت: ای بصری! جواب نامهها را که با توستبیاور . آنها را به وی دادم و با خود گفتم: این دو نشانه; باقی میماند همیان . سپس نزد جعفر بن علی رفتم که داشت ناله و فریاد میکرد و از دست آن کودک مینالید . «حاجز وشا» به او گفت: ای آقای من! آن کودک کیست تا ما بر او اقامه دلیل کنیم . گفت: به خدا من تاکنون نه او را دیدهام و نه میشناسم .
ما هنوز نشسته بودیم که چند نفر از قم آمدند و از حسن بن علی علیه السلام پرسش کردند و دانستند که فوت شده است . گفتند: به چه کسی باید تسلیتبگوییم؟
عدهای به جعفر بن علی اشاره کردند . آنها بر او سلام کردند و او را تسلیت دادند و به امامت تهنیت گفتند و اظهار داشتند که نامهها و اموالی که با ماستبگو نامهها از کیست و اموال چقدر است؟ جعفر از جا پرید و جامههای خود را تکان داد و گفت: از ما علم غیب میخواهید؟! خادمی از میان خانه بیرون شد و به آنها گفت: نامههایی که با شماست از فلان و فلان است و در همیان هزار اشرفی است که ده تای آنها قلب است . آنها نامهها و اموال را به دست او سپردند و گفتند: آن که تو را به خاطر اینها فرستاده است او امام است ... (2)
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(لا تَتَکَلَّفُوا عِلْمَ ما قَدْ کُفیتُمْ)[1]
خود را براى دانستن آن چه از شما نخواسته اند به مشقت نیندازید.
شرح
این عبارت از جمله مطالبى است که امام زمان(علیه السلام) در جواب سؤال هاى اسحاق بن یعقوب تذکّر داده اند.
از این حدیث شریف چند نکته استفاده مى شود که به برخى از آن ها اشاره مى کنیم:
1. همه ى افراد، از نظر عقلى و توان درک و فهم، یک سان نیستند. برخى، مطالب فلسفى و عقلى و استدلالى را به راحتى درک مى کنند و برخى چنین نیستند; بنابراین، هر کس باید اندازه ى فهم خود را بداند و بیش از آن، خود را به زحمت نیندازد; زیرا، به طور نمونه، کسى که توان فهم مطالب عرفانى را ندارد، اگر وارد این مباحث شود، یقیناً، با مشکل روبه رو خواهد شد و چه بسا به گمراهى افتد.
2. شارع مقدّس اسلام، برخى مطالب را نخواسته آشکار کند. حضرت در این روایت مى فرماید:
به همان اندازه که براى شما روشن شده است، قناعت کنید و خود را براى فهمیدن آن چه از شما مخفى شده است، به زحمت نیندازید.
مثلاً برخى به دنبال این اند که بدانند حضرت، الآن، در کجا زندگى مى کنند و ...; علم این مطالب بر ما پوشیده است. آن چه براى ما روشن است، این است که حضرت، زنده است. وظیفه ى ما، آماده کردن اوضاع براى ظهور ایشان است. ما نباید خود را براى اطلاع از نحوه ى زندگى حضرت و ... به زحمت بیندازیم; زیرا، این امور، نفعى براى ما ندارد; لذا علمش نیز در اختیار ما نیست.
3.
هم چنین، به طور مثال، اگر کسى لباسش پاک بوده باشد و شک کند که نجس شده
است یا نه، باید حکم را بر پاکى لباس بگذارد; ولى بعضى به این مقدار اکتفا
نمى کنند و خودشان را به زحمت مى اندازند و براى یافتن نجاست احتمالى، همه ى
لباس را نگاه مى کنند تا علم حاصل کنند! از ما چنین علمى را نخواسته اند.
پی نوشت
[1]. کمال الدین، ج2، ص485، ح10 ; احتجاج، ج2، ص284 ; بحارالأنوار، ج53، ص181، ح10 .
شیخ شمس الدین می فرماید:
مردی
از درباریان سلاطین، به نام معمر بن شمس بود که او را مذور می گفتند. این
شخص همیشه روستای برس را که در نزدیکی حله است، اجاره می کرد. آن روستا وقف
علویین (سادات) بود. نایبی داشت که غله ی آن جا را جمع می کرد و نامش ابن
الخطیب بود. ابن الخطیب غلامی به نام عثمان داشت که مسئول مخارج او بود.
ابن الخطیب از اهل ایمان و صلاح بود؛ ولی عثمان برخلاف او و از اهل سنت. این دو همیشه درباره ی دین با یکدیگر بحث و مجادله می کردند.
اتفاقا
روزی هر دوی ایشان نزد مقام ابراهیم خلیل علیه السلام در برس، که در
نزدیکی تل نمرود بود، حاضر شدند. در آن جا جمعی از رعیت و عوام حاضر بودند.
ابن الخطیب به عثمان گفت: الآن حق را واضح و آشکار می نمایم. من در کف دست
خود نام آنهایی را که دوست دارم (علی و حسن و حسین علیهم السلام) می نویسم
تو هم بر دست خود نام افرادی را که دوست داری (فلان و فلان و فلان) بنویس؛
آنگاه دستهای نوشته شده مان را با هم می بندیم و بر آتش می گذاریم. دست هر
کس سوخت، او بر باطل است و هر کس دستش سالم ماند، بر حق است.
عثمان این
مطلب را قبول نکرد و به این امر راضی نشد. به همین علت رعیت و عوامی که در
آن جا حاضر بودند، عثمان را سرزنش کردند و گفتند: اگر مذهب تو حق است، چرا
به این امر راضی نمی شوی؟
مادر عثمان که شاهد قضایا بود، در حمایت از
پسر خود مردم را لعن کرد و ایشان را تهدید نمود و ترسانید، و خلاصه در
اظهار دشمنی نسبت به ایشان مبالغه کرد. ناگهان همان لحظه چشمهای او کور شد
به طوری که هیچ چیز را نمی دید!
وقتی کوری را در خود مشاهده کرد، رفقای
خود را صدا زد. هنگامی که به اتاقش رفتند، دیدند که چشمهای او سالم است؛
ولی هیچ چیز را نمی بیند؛ لذا دست او را گرفته و از اتاق بیرون آوردند و به
حله بردند. این خبر میان خویشان و دوستانش شایع شد. اطبائی از حله و بغداد
آوردند تا چشم او را معالجه کنند؛ اما هیچ کدام نمی توانستند کاری کند. در
این میان زنان مؤمنه ای که او را می شناختند و دوستان او بودند، به نزدش
آمدند و گفتند: آن کسی که تو را کور کرد، حضرت صاحب الامر علیه السلام است.
اگر شیعه شوی و دوستی او را اختیار کنی و از دشمنانش بیزاری جوئی، ما ضامن
می شویم که حق تعالی به برکت آن حضرت تو را شفا عنایت فرماید وگرنه ازاین
بلا برای تو راه خلاصی وجود ندارد.
آن زن به این امر راضی شد و چون شب
جمعه فرا رسید، او را برداشتند و به مقام حضرت صاحب الامر علیه السلام در
حله بردند و بعد هم زن را داخل مقام نموده و خودشان کنار در خوابیدند.
همین
که ربع شب گذشت، آن زن با چشمهای بینا از مقام خارج و به طرف زنهای مؤمنه
آمد، در حالی که یک یک آنها را می شناخت؛ حتی رنگ لباسهای هر یک را به آنها
می گفت. همگی شاد شدند و خدای تعالی را حمد و سپاس گفتند و کیفیت جریان را
از او پرسیدند.
گفت: وقتی شما مرا داخل مقام نمودید و از آنجا بیرون
آمدید، دیدم دستی به دست من خورد و شخصی گفت: بیرون رو که خدای تعالی تو را
شفا عنایت کرده است و از برکت این دست کوری من رفع شد و مقام را دیدم که
پر از نور شده بود. مردی را در آنجا دیدم. گفتم کیستی؟
فرمود: منم محمد بن الحسن و از نظرم غایب گردید.
آن زنها برخاستند و به خانه های خود برگشتند.
بعد از این قضیه، عثمان پسر او هم شیعه شد و این جریان شهرت پیدا کرد و قبیله شان به وجود امام زمان علیه السلام یقین کردند.
نظیر
این معجزه، در سال 1317 هجری هم اتفاق افتاد؛ یعنی زمانی که من (مرحوم آیت
الله نهاوندی) مجاور امیرالمؤمنین علیه السلام در نجف اشرف بودم و این
مورد نیز زنی از اهل سنت بود که کور شده بود. او را به مقام حضرت مهدی علیه
السلام در وادی السلام بردند و به محض توسل به آن بزرگوار در همان مقام
شریف چشمهای او بینا شد. (1)
پی نوشت:
1- برکات حضرت ولی عصر علیه السلام، ص 91، به نقل از العبقری الحسان، ج 2، ص 192.
منبع: کتاب تشرّفات اهل تسنّن
به گزارش شبکه جهانی حضرت اباالفضل العباس علیه السلام به نقل از شیعه نیوز، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمود:
به خدا سوگند، اگر حقّ ـ یعنی خلافت و امامت ـ را به اهلش سپرده بودند؛ و از عترت و اهل بیت پیامبر صلوات اللّه علیهم پیروی و متابعت کرده بودند حتّی دو نفر هم با یکدیگر درباره خدا ـ و دین ـ اختلاف نمی کردند. و مقام خلافت و امامت توسط افراد شایسته یکی پس از دیگری منتقل می گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد عجّل اللّه فرجه الشّریف، و صلوات اللّه علیهم اجمعین می گردید که او نهمین فرزند از حسین - علیه السلام - می باشد.
متن حدیث:
قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله علیها - : أمّا وَاللّهِ، لَوْ تَرَکُوا الْحَقَّ عَلی أهْلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبیّه، لَمّا اخْتَلَفَ فِی اللّهِ اثْنانِ، وَ لَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَف، وَ خَلْفٌ بَعْدَ خَلَف، حَتّی یَقُومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ - علیه السلام
«بحارالأنوار، ج 36، ص 352، ح 224»
به گزارش شبکه جهانی حضرت اباالفضل العباس علیه السلام به نقل ازشیعه نیوز: از احادیث متعدّد استفاده می شود که نخستین کار حضرت مهدی علیه السلام پس از ورود به مدینه، بیرون آوردن جنازة آن دو نفر ظالم و غاصبِ حق زهراسلام الله علیها است.
خلاصه مطلب این می باشد که ایشان از مردم می پرسند: آیا بین شما کسی هست که آندو را بشناسد؟ در پاسخ می گویند: ما آنها را از طریق اوصافشان می شناسیم و کسی غیر از آن دو نفر کنار جدّ به خاک سپرده نشده.... سپس ایشان دیوارهای کنار قبر آندو را خراب می کنند.... تا اینکه به جنازة آندو رسیده و جسد آنها را با همان صورت که از دنیا رفته اند بیرون آورده و کفن را کنار می زنند. امام به اذنِ خدا، آندو را زنده نموده و بر آنها لعن و نفرین می نمایند... هر کس به اندازة دانه ای از دوستی و محبّت آنها به دل داشته باشد، آنجا عقیدة خود را ظاهر کند.
آنگاه به امر حضرت، خلایق اجتماع می کنند (تا شاهد محاکمة آندو باشند) سپس تمام رفتارهای ناپسند آنها را در هر عصر و زمانی، ذکر کرده و آنها نیز به جنایات خویش اعتراف می کنند. به دستور حضرت، ابتدا حاضرین از آنها قصاص می کنند. سپس حضرت امر می فرمایند تا آتشی از زمین بیرون آید که این همان آتشی است که بَر در خانة حضرت فاطمه سلام الله علیها آورده بودند. و با همان هیزمی که برای آتش زدن اهل بیت علیهم السلام جمع آوری کرده بودند ـ و نزد اهل بیت باقی مانده و از یکدیگر ارث می بَرند ـ آنها را آتش زده، پس دستور می دهند که بادی وزیده و اکسترشان را به دریا ریخته و پراکنده نمایند.
البته تصور نشود که این، آخرین عذابِ آندو است: حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در این رابطه چنین می فرمایند: هرگز!... به خدا سوگند که سیّداکبر رسول خداصلی الله علیه واله ـ و «صدّیق اکبر» امیرالمؤمنان و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین و بقیّة ائمه هُدی علیهم السلام و تمامیِ آنهایی که ایمان خالص داشته اند و همة کسانی که کافر محض بوده اند برگشته و آنجا حاضر شده و قصاص می گیرند. تا جائیکه در یک شبانه روز هزار مرتبه کشته می شوند ولی باز به صورت نخست بر می گردند.
نکته اینجاست که ما خیال می کنیم: جنایت دشمنانِ حضرت زهراسلام الله علیها همان سیلی زدن به ایشان است و ظلم قاتلین حضرت امام حسین علیه السلام نیز، قتل ایشان می باشد؟! درحالی که عمق جنایت فراتر از شعاع درکِ ماست.
حضرت
امام محمد باقرعلیه السلام پاسخ این سؤال را چنین می فرمایند: آن دو اولین
کسانی هستند که به ما ظلم کرده، حق ما را ربوده و بر ما چیره شدند. آندو
دری از ظلم و ستم به رویِ ما گشودند که تا قیامت بسته نخواهد شد. خداوند از
ستمی که در حق ما نمودند نگذرد و آنها را نیامرزد.
به عبارتی: آن سیلی نیز آغاز نبرد بی پایانی بود که از دست پلید دوّمی شلیک شد و تنها جنایت آندو نیست.
تمام جنایات (حتی شهادت حضرت سیدالشهداءعلیه السلام از روزِسقیفه و هم پیمانی ِ شیطان صفتان جهت غصب حق امامت و مدیریّت شایسته سالارِ معصومان، نشأت می گیرد.
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام وزر و وبال همه را گردن آندو می داند و می فرماید:
«تا قیامت هر خون ناحقی که ریخته شود، هر مالی که از حرام کسب شود، و هر فحشایی که مرتکب شوند همه بر گردن آن دو می باشد، تا این که قائم آل محمدعلیه السلام به پاخیزد (و از این اعمال جلوگیری کند). ما بنی هاشم بزرگ و خُردسال خود را دستور می دهیم که آن دو را سَب نموده (و ناسزا) گویند و از آنها برائت و بیزاری جویند.
با این حساب، دانسته می شود که جرم دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) یکی و دو تا و صدتا و یک میلیون و یک میلیارد نیست بلکه به اندازه تمام گناهان صغیره و کبیره جن و انس (در طول زمان)، مرتکب فحشا و منکرند؛ و از اینروست که حتّی قصاصِ در زمان رجعت نیز کافی نمی باشد!
امام صادق علیه السلام فرمودند: محبت و ولایت اولیای الهی و برائت از دشمنان آنها واجب است. برائت از کسانی که به آل محمدصلی الله علیه واله ستم کرده، هتک حرمت نموده، فَدَک و میراث حضرت فاطمه سلام الله علیها را به زور گرفتند و حقوق آن حضرت و امیرالمؤمنین علیه السلام را به یغما بردند... .
به گزارش شبکه جهانی حضرت اباالفضل العباس علیه السلام به نقل از شیعه نیوز،تعیین کنندگان وقت دروغگویند، تعیین کنندگان وقت دروغگویند، تعیین کنندگان وقت دروغگویند...(1)"
این پاسخ امام باقرعلیه السلام در جواب فردی است که از ایشان پرسید:
آیا برای این امر [برخاستن قائم] وقت [مشخص] وجود دارد؟
شاید عمر سوال از زمان ظهور امام مهدی علیه السلام، به درازای عمر مطرح شدن موضوع غیبت ایشان باشد؛ چه بسا پیامبرانی بوده اند که پیش از بعثت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله، مسئلة غیبت منجی آخرالزمان را مطرح کرده اند و با این پرسش از جانب مردم روبه رو شده اند که آخرین منجی، کی ظهور خواهد کرد؟
معصومین علیهم السلام در پاسخ به این پرسش نشانه هایی را مطرح کرده اند که به عنوان نشانه های ظهور شهرت یافته اند. البته ایشان همواره تأکید کرده اند که زمان ظهور از اسراری است که کسی جز خداوند از آن خبر ندارد و مردم را از تعیین زمان دقیق ظهور منع کرده اند، همانطور که در حدیث ابتدایی مشاهده کردید.
بنابراین علم زمان ظهور امام مهدی علیه السلام، فقط نزد خداست و هیچ کس از آن آگاهی ندارد. شهید سیدمحمدصدر در کتاب تاریخ پس از ظهور در ضمن اشاره به نشانه های ظهور حضرت حجت علیه السلام، این نکته را هم بیان کرده است:
به گزارش شبکه جهانی حضرت زهرا علیه السلام به نقل از شیعه نیوز، پیامبراکرم حضرت محمد صلیالله علیه و آله فرمودند:
خوشا به حال کسانى که در غیبت حضرت صبور باشند و خوشا به حال کسانى که در محبت ورزیدن در راه اهل بیت علیهمالسلام استوار ماندند، خداوند آنها را در کتابش اینطور توصیف نموده است:
«آنها که به جهان غیب ایمان آوردند» آنها حزب اللّه هستند، آگاه باشید به درستى که حزب اللّه رستگار است.
متن حدیث:
قالَ النّبِىُّ صلی الله علیه و آله : طُوبى لِلصّابِرینَ فى غَیْبَتِهِ، طُوبى لِلْمُتَّقینَ عَلى مُحَجَّتِهِمْ، اُوْلئِکَ وَصَفَهُمُ اللّه ُ فى کِتابِهِ فَقالَ:«وَالَّذینَ یُؤْمِنُونَ بالْغَیْبِ»وَ قالَ:«اُولئِکَ حِزْبُ اللّه ِ اَلا اِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»
«بحارالانوار،جلد52، صفحه 143»
حضرت مهدی(عج):
و لِی فِی اِبنَةِ رَسولِ اللهِ اُسوَةٌ حَسَنَةٌ
دختر رسول خدا (فاطمه) برای من سرمشقی نیکوست.
عوالم العلوم و المعارف(مستدرک حضرت زهرا تا امام جواد) ج11 ، ص8
همان که بهر ظهورت خدا خدا کرده
به گزارش شبکه جهانی حضرت اباالفضل العباس علیه السلام به نقل ازشیعه نیوز: رجعت، در لغت به معنای بازگشتن و در اصطلاح به این معناست که عده ای از افراد (مومنین خالص و مشرکین محض) بعد از ظهور امام زمان علیه السلام و در زمان حکومت جهانى ایشان قبل از بر پایی قیامت دوباره به این دنیا بر می گردند. در روایات زیادی به رجعت رسول اکرم صلی الله علیه وآله، ائمه علیهم السلام، حضرت عیسى علیه السلام، انبیائى نظیر زکریّا و یحیى و حزقیل که در راه خدا آزار فراوان دیدهاند، تصریح شده است. همچنین در روایات تصریح شده است نخستین امامى که رجعت مى کند، امام حسین علیه السلام است.
حجت الاسلام جواد جعفری، محقق و پژوهشگر این حوزه به برخی پرسش ها پاسخ می دهد.
آیا بعد از ظهور امام عصرعلیه السلام امامان یک به یک حکومت می کنند؟
همانطور که می دانید یکی از اعتقادات شیعیان این است که در زمان ظهور در اواخر حکومت امام عصرعلیه السلام ائمه رجعت می کنند، بر این اساس امامان زنده می شوند، به دنیا برمی گردند و حکومت امام را ادامه می دهند. در جلد 53 کتاب بحارالانوار روایتی در این خصوص بیان شده است مبنی بر اینکه امام حسین علیه السلام با یاران خود زنده می شوند و به دنیا برمی گردند و امام زمان عجل الله تعالی فرجه انگشتر نگین خلافت را به امام حسین علیه السلام می دهند و کسی که قرار است امام زمان علیه السلام را غسل و کفن کند و وارد خانه قبر نماید امام حسین علیه السلام است و نگین خاتم حکومت دنیا به دست امام زمان علیه السلام به امام حسین علیه السلام می رسد و امام حسین علیه السلام حکومت را ادامه می دهند.
در رابطه با سایر امامان تصریحی در روایات نداریم اما در زیارات و ادعیه های بسیاری عباراتی داریم مبنی بر اینکه من ایمان دارم که شما ائمه برخواهید گشت. امام صادق علیه السلام فرمودند: از شیعیان ما اهل بیت نیست کسی که ایمان به رجعت ما ندارد. ادامه مطلب ...