امام باقر علیه السلام از پدرانش نقل کرده اند که امیرالمومنین علیه السلام بر فراز منبر فرمود:« مردم! در واپسین حرکت تاریخ و آخرالزمان گرانمردی از فرزندان من ظهور خواهد کرد. او چهره اش سفید و آمیخته به سرخی است. شکمش اندک برآمده ، پاهایش قوی و نیرومند و قامتش چهارشانه است و بر پشت دو نشانه دارد: یکی بر روی پوست و به رنگ آن و دیگری بسان نشانه ی پیامبر در چهره.»
ای آنکه در نگاهت حجمی زنور داری
کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابی
ای آنکه در حجابت دریای نور داری
من غرق در گناهم، کی می کنی نگاهم؟
برعکس چشمهایم چشمی صبور داری
از پرده ها برون شد، سوز نهانی ما
کوک است ساز دلها، کی میل شور داری؟
در خواب دیده بودم، یک شب فروغ رویت
کی در سرای چشمم، قصد ظهور داری؟
♦♦♦♦♦♦♦♦♦اشعار امام زمان (عج)♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
«شعر امام زمان»
ای آنکه در نگاهت حجمی زنور داری
کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابی
ای آنکه در حجابت دریای نور داری
من غرق در گناهم، کی می کنی نگاهم؟
برعکس چشمهایم چشمی صبور داری
از پرده ها برون شد، سوز نهانی ما
کوک است ساز دلها، کی میل شور داری؟
در خواب دیده بودم، یک شب فروغ رویت
کی در سرای چشمم، قصد ظهور داری؟
*****شعر امام زمان******
امام زمان الان کجاست؟
وهابی می گوید:الان امام زمان کجاست؟ اگر زنده باشد،این مخالف قرآن هست،چون قرآن می فرماید:کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ هر نفسی چشنده مرگ هست.پس امام زمان الان کجاست؟
وهابی می گوید:الان امام زمان کجاست؟ اگر زنده باشد،این مخالف قرآن هست،چون قرآن می فرماید:کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ هر نفسی چشنده مرگ هست.چطور امام زمان نمرده است؟ و یا قرآن می فرماید:وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِّن قَبْلِکَ الْخُلْدَ انبیا34 و پیش از تو براى هیچ بشرى جاودانگى [در دنیا] قرار ندادیم. و یا در جای دیگر می فرماید:إِنَّکَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُم مَّیِّتُونَ زمر 30 قطعاً تو خواهى مُرد، و آنان [نیز] خواهند مُرد؛...اگر امام زمان زنده باشد،مخالف این آیات هست،پس امام زمان،وجود ندارد!
پاسخ:
1- ما نمیدانیم این آقایان که می گویند:کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ هر نفسی چشنده مرگ هست.چه ربطی به طولانی شدن عمر دارد؟نسبت به حضرت نوح داریم که ،950سال زندگی کرد.و بعضی هم می گویند که 950سال پیغمبری کرده است.و 2500سال زنده بوده است.آیا کسی می تواند ادعا کند که عمر2500 ساله(یا 950ساله)حضرت نوح،مخالف کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ هست؟!!
2- آیا تا الان شیعه ایی آمده و گفته:امام زمان عج، عمر جاودانه دارد؟!!بلکه در تمام روایات شیعه،بحث شهادت حضرت مهدی ع مطرح شده است.و در واقع،این شبهه را مطرح کردن،یک نوع فریب دادن مردم هست.
3-این کارشناسان وهابی،فقط می گویند:امام زمان کجاست؟همین.خب ما از این آقایان سوال می کنیم:حضرت خضر کجاست؟حضرت الیاس کجاست؟حضرت ادریس و عیسی کجا هستند؟ اینها زنده هستند یا نه؟ آیا حیات این بزرگواران،مخالفت نمی کند با آیه کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ؟!
ابن حجر عسقلانی رو که دیگه نمی تونید بگید:حدیث خلاف و حدیث جعلی مطرح می کند! ایشون در فتح البارى شرح صحیح بخاری آورده است که چند نفر از پیامبران زنده و امان براى اهل زمین هستند :
أربعة من الأنبیاء أحیاء أمان لأهل الأرض اثنان فی الأرض الخضر والیاس واثنبن فی السماء إدریس وعیسى.چهار نفر از پیامبران زنده هستند و امان ( سبب دفع بلا) از اهل زمین مىباشند؛ دو تا از آنها در زمین : خضر و الیاس و دوتا از آنها در آسمان: ادریس و حضرت عیسی.فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 6 ، ص 434، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.دیگر منابع:سیوطی در الدرالمنثور ج4ص239 و زمخشری در ربیع الابرار ج1 ص 397 و ...
خب این کارشناسان جواب بدهند:حضرت خضر کجاست؟چکار می کند؟
قرطبی هم که از او به امام تعبیر می کنید،در تفسیرش ج13ص361 موسسه الرساله نقل می کند که: عن عمر بن دینار قال: ان الخضر، و الیاس حیّین فى الارض، ما دام القرآن على الارض، فاذا رفع ماتا حضرت خضر و الیاس در روی زمین زنده هستند.مادامی که قرآن در روی زمین هست، و هر وقت قرآن از روی زمین برداشته شد،حضرت خضر و الیاس هم خواهند مرد.
قرطبی ج13 ص361 موسسه الرساله
همان خدایی که توانسته حضرت خضر و الیاس و عیسی را زنده نگه دارد،می تواند حجت خود را هم نگه دارد.نکند به قدرت خدا شک دارید؟
کاش می شد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد
کاش می شد در میان لحظه ها لحظه ی دیدار را نزدیک کرد
یک عمر تو زخم ها ی ما را بــســتــی
هــر روز کشیدی به سـر ما دســتــی
شعبان که به نیمه می رسد آقا جـان
ما تازه به یادمان می آید هســــــــتی
شعبان بهانه ای است برای دوستی با خدا ، لحظه هایتان سرشار از این دوستی باد.
بـخـوان دعـای فـرج را ، دعـا اثـر دارد
دعا کبوتر عشق است،بال و پـر دارد
بخوان دعای فـرج را و عافـیـت بـطلب
که روزگار بـسـی فـتـنـه زیر سر دارد
بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا(س)
ز پـشـت پـرده غـیبت به ما نظر دارد
بخوان دعای فرج را به یاد خیمه سبز
که آخرین گل سرخ از شما خبر دارد
میلاد با سعادت یگانه منجی عالم بشریت،مهدی صاحب الزمان(عج)بر شما مبارک باد.
دلم خیلی حال و هوای جمکران کرده.....پارسال روز نیمه شعبان اونجا بودیم
ولی امسال متأسفانه قسمت نشد....یعنی لیاقت نداشتم!!!
هرکسی میره، تو رو خدا به یاد ما هم باشه و یه ذره دعامون کنه!!!
آقاجان شرمنده که تونستم بیام زیارتت.............
ز کعبه عزم سفر کن، به این دیار بیا!
چو عطر غنچه نهان تا کى؟ آشکار بیا!
حریم دامن نرجس شد از تو رشگ بهار
گل یگانه گلزار روزگار، بیا!
تویى، تو نور محمّد، تو جلوه اى ز على
تو سیف منتقمى، عدل پایدار بیا!
زاشک و خون دل، این خانه شستشو دادیم
بیا به مشهد عشّاق بى قرار! بیا!
زمان، گذرگه پژواکِ نام نامى تست
زمین ز رأى تو گیرد مگر قرار، بیا!
میان شعله غم سوخت هجرنامه ما
بیا که گویمت آن رنج بى شمار، بیا!
زلال چشمه تویى، روح سبزه، رمز بهار
بیا که با تو شود فصل ها، بهار بیا!
براى آن که نشانى تو اى مبشّر نور
درخت خشک عدالت به برگ و بار، بیا!
براى آمدنت، گرچه زود هم دیرست!
شتاب کن که برآرى ز شب دمار، بیا!
بیا که دشت شقایق به داغ، آذین گشت
تو اى تسلّى صحراى سوگوار، بیا!
حریق فاجعه، گل هاى عشق مى سوزد
فرونشان به قدوم خود این شرار، بیا!
بتاب از پس دندانه هاى قصر سحر
بزن حجاب به یک سو، سپیدهوار بیا!
نگاه منتظرانت فسرد و مى ترسم
که پژمُرَد همه گل هاى انتظار، بیا!
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر عشق
شکوه ظهور تو هنوز پرچم توفیق بر نیفراشته است و خورشید جمالت هنوز دیباى زرین خود را بر زمستان جان ما نگسترده است، اما مهتاب انتظار در شبهاى غیبت سوسوزنان چراغ دلهاى ماست.
نام تو حلاوت هر صبح جمعه است و حدیث تو ندبه آدینه ها. دیگر از خشم روزگار به مادر نمى گریزم و در نامهربانیهاى دوران، پدر را فریاد نمى کشم; دیگر رنج خار مرا به رنگ گل نمى کشاند; دیگر باغ خیالم آبستن غنچههاى آرزو نیستند; دیگر هر کسى را محرم گریستن هاى کودکانه ام نمى کنم.
سیاه روتر از آنم که جرات کنم به سپیدارها نزدیک شوم، بی مایه تر از آنم که داراییم کفاف خریدن یک شاخه لبخند را برای لبانت بدهد.
دلم
هر جایی تر از آن است که بتواند شبی، ساعتی یا حتی به قدر چند جمله ای با
تو خلوت کند. اما شکسته تر از آنم که به انکسارم رحم نکنی، و تکیده تر از
آنم که راضی بشوی استخوان هایم زیر بار بی اعتنایی ات خرد شود، و دست خالی
تر از آن که دست رد به سینه ام بزنی!
چه آرزوهایی برایم در سر داشتی و به بارور شدنم چه امیدها که نبسته بودی! چه خاطره هایی شیرین داشتم از هم صحبتی با تو و چه جام هایی از نور ناب نوشیده بودم از کلامت!
چرا عقب افتادم از قافله ات؟ چرا جا ماندم از کاروانت؟
چه شد که تا به خود جنبیدم، وسط صحرا زمین گیر خفت خود شدم و دیگر از تو حتی سوسویی هم پیدا نبود؟
تقصیر که بود؟ من؟
... آری! این من بودم که خودم را برابر وسوسه ابلیس باختم، من بودم که
بریدم، من بودم که کم آوردم و آن وقت چشم گشودم و دیدم کارم دارد به جای
باریک تر می کشد!
منی که تو را در بهاری ترین سپیده بی ابرترین قله ها
یافته بودم، حالا از قعر پاییزی ترین غروب های پست ترین دره ها، صدایت می
زنم و باور کن ایمان دارم که انعکاس هق هق و بازتاب های "های هایم" به گوشت
می رسد و تو با این که می شنوی ... نه، نباید با پایان بردن این جمله به
سوی تو تیر اتهام اندازم، باید به خودم نشتر اعتراف بزنم .
باز
هم این منم که اشکم بی بهره از اضطرار است و ضجه ام خالی از اصرار! زیرا
نمی شود گداختگی دلی به چشمت بیاید اما قدمی برای تسلایش برنداری، نمی شود
تب و تاب را و پریشانی را ببینی و برای دستگیری، پا پیش ننهی، نمی شود
سرانگشتی به ضریح توسلت، دخیل بزند و تو از گره گشایی دریغ کنی!... تو داری
شبانه، گوشه گوشه این دریای توفانی را می کاوی.
بادبان هایی به بلندای
قامتت افراشته و هزاران ریسمان ناگسستنی برای نجات آویخته ای و پیشانیت تا
به بیکران ها می تابد، اما باید پنجه غریق هم از میان گرداب بیرون آمده
باشد تا تو خودت را برسانی و بیرونش بکشی!
اگر تو را فراموش کرده باشد، حق داری سراغش را نگیری و بگذاری بازیچه التهاب امواج شود، حق داری!...
ولی بیا و به حق آن نان و نمکی که سر سفره کرامتت خورده ام، لحظه ای از این غفلت زدگی من درگذر تا برایت بگویم:
وقتی آدم دارد غرق می شود، اضطراب، فریادش را در گلو خفه می کند!
کسی که یک عمر در عرشه کشتی تو زیسته و به ناز و نعمت عاطفه ات خو کرده، وقتی ببیند خودش با پای خودش به میان ورطه پریده، واقعاً رویش نمی شود چیزی طلب کند. حتی اگر آن خواهش، رها کردنش از تباهی باشد، به خودش اجازه نمی دهد به تو اعتراض کند، به درگاهت شکوه کند، عریضه بنویسد یا دست تظلم بر آورد! احساس می کند مجبور است با رنجش کنار بیاید و بغضش را ته نشین حنجره اش کند و با این حال از شرح حال و روزش برای تو سر باز زند...!
اما خوب که
گوش می سپارم، انگار نجوای تو از میان هیاهوی بوران، حرف دیگری دارد! تو می
گویی: "می دانم که زلال دلبستگی ات به من را گل آلود کرده ای، خبر دارم
موریانه های نافرمانی چه بر سر کلبه سر سپردگی ات آورده اند، از هر طپش و
ضربانی که قلبت دارد، قصه کسالت و یاست را شنیده ام. اما آخرش چه؟ مگر غیر
از خانه من پناهگاهی پیدا می کنی؟ مگر جز من کسی هست که زیر سایه اش،
آوارگی ات را از یاد ببری؟ مگر نزدیک تر از من عزیزی پیدا می کنی یا
دلسوزتر از من، رفیقی را می شناسی؟ مگر نمی دانی که من سرچشمه حیاتم و هر
چه سوای من سراب مردگی است؟ پس چه می گویی؟! دست بر دست نهادن و به من
پناهنده نشدن چه فایده ای برایت دارد؟...
بیا برای یک بار هم که شده،
دلت را به دریای مهر من بزن و همه آن چه تاکنون کرده ای به کناری بگذار و
بی آن که به گذشته ات فکر کنی، از ژرفای ضمیرت مرا بخوان! آن وقت می بینی
که همان دم، سبکبال در آسمان آغوشم پروازت می دهم و تو می توانی تا همان
قله های بی ابر، دیده در دیده من اوج بگیری..."
می خواهمت ، چنان که شب خسته ، خواب را
می جویمت ، چنان که لب تشنه آب را
محو توام، چنان که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان ، آفتاب را
بی تابم آنچنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره، تاب را
بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بال پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی، می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان، سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی، چه نیازی چواب را ؟!
خدا کند که دل من در انتظار تو باشد
درون کلبه قلبم همیشه جای تو باشد
مرا نسیم نگاهت به باغ آینهها برد
خوشا کبوتر عشقی که در هوای تو باشد
قنوت سبز نمازم به التماس درآمد
چه میشود که مرا سهمی از دعای تو باشد
به گور میبرد ابلیس آرزوی دلش را
اگر که تکیه دستم به شانههای تو باشد
در این دیار حریمی برای حرمت دل نیست
بیا حریم دلم باش تا سرای تو باشد
خدا کند که دلم را به هیچکس نفروشم
خدا کند که دل من فقط برای تو باشد
نگار سفر کرده
نگار من که سفر کرده باز می آید
چو مهر از پس ابری فراز می آید
از اینکه دیده به راهم چه غم که وقت نیاز
عزیز بنده نوازم به ناز می آید
ملول نیستم از دست رفته چاره کار
که دوش فال زدم چارهساز می آید
دلم ز درد جدایی اگر چه افسردست
غمی مباد مرا دلنواز میآید
اگر چه کرده ز سامره مخفیانه سفر
به صد شکوه ز ملک حجاز می آید
حقیقتی که جهان گشته بهر او بر پا
زند ز ریشه نهاد مجاز می آید
به زاهدی که ز دیدار دوست محروم است
دهد به نیل حضورش جواز می آید
منم سرگشته حیرانت ای دوست
منم سرگشته حیرانت ای دوست
کنم یکباره جان قربانت ای دوست
تنی نا ساز از شوق وصل کویت
دهم سر بر سر پیمانت ای دوست
دلی دارم در آتش خانه کرده
میان شعله¬ها کاشانه کرده
دلی دارم که از شوق وصالت
وجودم را ز غم ویرانه کرده
من آن آواره بشکسته حالم
ز هجرانت بُتا رو به زوالم
منم آن مرغ سرگردان و تنها
پریشان گشته شد یکباره حالم
زِ هَر سر بر سر سجاده کردم
دعایی بهر آن دلداده کردم
ز حسرت ساغر چشمانم ای دوست
زبان از یکسره از باده کردم
دلا تا کی اسیر یاد یاری؟
ز هجر یار تا کی داغداری؟
بگو تا کی ز شوق روی لیلی
تو مجنون پریشان روزگاری؟
پریشانم، پریشان روزگارم
من آن سرگشته ی هجر نگارم
کنون عمریست با امید وصلت
درون سینه آسایش ندارم
ز هجرت روز و شب فریاد دارم
ز بیدادت دلی ناشاد دارم
درون کوهسار سینه خود
هزاران کشته چون فرهاد دارم
چرا ای نازنینم بی وفایی؟
دمادم با دل من در جفایی
چرا آشفته کردی روزگارم
عزیزم دارد این دل هم خدایی
دیر کرده ای
شاید برای آمدنت دیر کردهای
وقتی نگاه آینه را پیر کردهای
دیری است آسمان مرا شب گرفته است
خورشید من برای چه تأخیر کردهای؟
این بارش بهاری من هم خلاصه شد
در آن دو قطره اشک که تبخیر کردهای
قلب مرا شکستی و یادم نبود که
با تکههاش عاطفه تکثیر کردهای
با آتشی که داغ غم تو به دل زده
من را در عشق منشأ تأثیر کردهای
وقتی که این همه ز غمت شکوه میکنم
شاید برای آمدنت دیر کردهای
|
به نام خداوندبخشنده مهربان
السلام علیک یا ابا صالح المهـــدی
عجل الله تعالی فرجه الشریف
اینجـــا کسی برای تو جا وا نمی کند
این شهر ، احتـــرام به دریا نمی کند
شهر پر از هوا ، نفسم را گرفته است
اینجا کسی هوای مسیــــحا نمیکند
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه
امام زمان ارواحنافداه:
نفع بردن از من در زمان غیبتم مانند نفع بردن از خورشید هنگام پنهان شدنش در پشت ابرهاست و همانا من ایمنی بخش اهل زمین هستم، همچنانکه ستارگان ایمنی بخش اهل آسمانند.
بحار الأنوار، ج53، ص181
هر روز هفتاد مرتبه ذکر «اَسْتَغْفِرُاللهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ» گفته شود و
همچنین در این ماه صلوات بسیار فرستاده شود . از اعمال مهم این
ماه ، عمل کردن به روایت امیرالمؤ منین (علیه السلام ) است که
فرمودند:
((در هر پنج شنبه از ماه شعبان ، آسمانها زینت شده و آنگاه
فرشتگان عرض مى کنند: خداى ما! روزه داران شعبان را ببخش و
بیامرز و دعایشان را اجابت فرما!)) ...
زیاد دعا و استغفار و تلاوت قرآن داشته باش و از گناهانت به درگاه
خدا توبه کن، تا در حالى ماه خدا سوى تو آید که براى خدا خالص
شده باشى. هیچ امانتى را بر عهده خویش باقى نگذار، مگر آن که
ادا کرده باشى، و هیچ کینه اى را در دلت نسبت به مؤمنى نگاه
مدار، مگر آن که از دل به در آورده باشى، و هیچ گناهى را که
مرتکب مىشدى، رها مکن، مگر این که از آن، دست برداشته
باشى و...
ماه شریف شعبان برای سالک الی الله بسیار با ارزش است. یکی از
شبهای قدر در این ماه می باشد و کسی در آن متولد شده که
خداوند بواسطه او وعده پیروزی به تمامی دوستان، پیامبران و بر
گزیدگانش داده است. و وعده داده، بوسیله او بعد از پر شدن زمین
از ظلم جور، آن را پر از قسط و عدل نماید. از مقام آن همین بس که
ماه رسول خدا صلوات الله علیه بوده و حضرتش صلی الله علیه وآله
وسلم فرمودند: "شعبان ماه من است، خداوند کسی را که مرا در
ماهم یاری کند، بیامرزد."
سرورا، سرنوشتم به دست توست و هر آنچه تا واپسین دم حیاتم،
نهان و عیان از من سرزند، تو دانی. و کاستی و فزود و سود و زیانم
تنها به دست توست نه دگری.
معبودا، تو گناهانی از من در دنیا پوشاندی که من به پوشاندن آنها
در آخرت نیازمندترم. اینک اگر این گناهان را بر احدی از بندگان
شایستهات نمایان نکردهای، مرا در روز رستاخیز نیز در حضور مردم
رسوا مفرما!
التماس دعای فرج