اصفهان، خمینی شهر، جوی آباد،خ شمس ،خ پروین ،جنب مسجد حضرت امیر، خیمه گاه فاطمی،احیاءگران فاطمیه
اصفهان، خمینی شهر، جوی آباد،خ شمس ،خ پروین ،جنب مسجد حضرت امیر، خیمه گاه فاطمی،احیاءگران فاطمیه
79: اول کسى که از مسلمانان در عقیده مهدویت تشکیک کرد چه کسى بود؟
در
تاریخ آمده است، معاویه به جماعتى از بنى هاشم خطاب کرده گفت: ((اینکه شما
گمان مى کنید پادشاهى هاشمى و مهدى قائم از آن شما است عقیده اى باطل است
بلکه مهدى همان عیسى بن مریم است. امر خلافت به دست ما است تا آن را به او
تسلیم کنیم)).(1)
ابن عباس از جمله کسانى بود که در آن جلسه حضور داشت،
او در مقابل این تحریف تاریخى و بازى کردن با عقیده اسلامى سخت ایستاده، به
معاویه گفت: ((... اما اینکه گفتى ما گمان داریم که براى ما حکومتى است که
مهدى حاکم آن است، جواب آن این است که گمان، شرک است همان گونه که خداوند
متعال مى فرماید:زعم الذین کفروا ان لن یبعثوا (2)، در حالى که همه شهادت
مى دهند که براى ما ملک و حکومتى است. اگر از عمر دنیا یک روز باقى باشد
خداوند متعال کسى را از ما مى فرستد تا زمین را پر از عدل و داد کند، همان
گونه که پر از ظلم و جور شده باشد.
و اما اینکه مى گویى: مهدى همان عیسى
ابن مریم است، عیسى کسى است که براى مقابله با دجال فرستاده مى شود، و هر
گاه دجال او را ببیند نابود مى شود، ولى امام از ما کسى است که عیسى بن
مریم به او اقتدا کرده و نماز مى خواند...)).(3)
80: آیا کسى از علماى اهل سنت منکر احادیث مهدویت شده است؟
برخى
از علماى اهل سنت در صدد انکار و توجیح روایات مهدویت برآمده تا این موضوع
مهم را در جامعه لوث کنند که از آن جمله مى توان از افراد زیر نام برد:
1-
ابن خلدون؛ او گر چه موضوع مهدویت را مشهور بین کافه اهل اسلام در گذر
زمان مى داند ولى با تمسک به قاعده ((جرح، مقدم بر تعدیل است)) (4) در صدد
ابطال روایات مهدویت برآمده است.(5)
2- محمد ابوزهره؛ او نیز خط ابن
خلدون را ادامه داده و مى گوید: علماى اهل سنت در سندهاى این احادیث خدشه
کرده اند و لذا این عقیده را نزد اهل سنت ثابت نمى داند.(6)
3- سعد محمد حسن از شیوخ ازهر؛ او نیز به دنبال نقادین احادیث مهدویت رفته و حرف هاى آنها را تکرار مى کند.(7)
4- محمد فرید وجدى؛ او مى گوید: ((بسیارى از امامان حدیث، احادیث مهدویت را تضعیف نموده اند...)).(8)
5- احمد امین مصرى؛ او نیز به کلام ابن خلدون رضایت داده است.(9)
6- شیخ جبهان؛ او نیز از جمله کسانى است که گمان کرده احادیث مهدویت همگى باطل است.(10)
7- شیخ سائح لیبیایى؛ او نیز از جمله کسانى است که احادیث مهدویت را نقد کرده است.(11)
پاسخ اجمالى:
از
آنجا که تکیه گاه کلام عموم مخالفین احادیث مهدویت، ابن خلدون است لذا در
نقد کلمات آنها به ردّ کلام ابن خلدون به صورت اجمالى بسنده مى کنیم:
1-
ابن خلدون هنگام نقد احادیث مهدویت تنها به برخى از روایات مى پردازد در
حالى که روایات دیگرى وجود دارد که از صحت سند برخوردار است. لذا دکتر
بستوى 46 روایت را با سند صحیح یا حسن در زمینه مهدویت در کتاب خود آورده
است.(12)
2- او تنها اسامى برخى از صحابه را نقل کرده که احادیث مهدویت
را نقل کرده اند در حالى که بیش از اینهاست، و لذا شیخ عبدالمحسن بن حمد
العباد اسامى 26 نفر از صحابه را که ناقل احادیث مهدویتند نقل کرده
است.(13)
3- همو مى گوید: ((ابن خلدون شخصى مورخ است نه رجالى و لذا به تضعیفات او توجهى نمى شود...)).(14)
4-
اینکه ابن خلدون جرح را مقدم بر تعدیل مى داند نزد اهل سنت عمومیت ندارد؛
زیرا عوامل جرح نزد آنان مختلف است. برخى با کوچک ترین جهت راوى را جرح مى
کنند لذا متخصصان فن شرط کرده اند که علت جرح باید تفسیر شود که به چه جهتى
بوده است. از جمله کسانى که این قاعده را قبول ندارند ابن حجر عسقلانى،
قاضى سبکى، خطیب بغدادى، نووى، سخاوى، سیوطى و سندى است.
دکتر عبدالحکیم
بستوى مى گوید: ((حتى در صورتى که جرح در راوى به اثبات برسد هر جرحى
روایت را از اعتبار ساقط نمى کند بلکه برخى از جرح ها است که شدید بوده و
مستلزم ترک روایت است. و برخى تا این حد نیست، بلکه راوى متصف به جرح با
غیر خود از کسانى که داراى اعتبارند تقویت شده و روایتش قابل احتجاج
است)).(15)
5- ابن خلدون احادیث را احصا نکرده و نمى داند که از حد تواتر گذشته است و لذا احتیاج به بررسى سندى ندارد.
81: چرا بخارى و مسلم احادیث مهدویت را در صحاح خود ذکر نکرده اند؟
از
جمله اشکالات برخى بر قضیه مهدویت از سوى اهل سنت آن است که بخارى و مسلم
اشاره اى به احادیث مهدویت نکرده و آنها را در صحیح خود نقل نکرده اند و
این به نوبه خود مى تواند سبب وهن و ضعف این احادیث باشد.
احمد امین
مصرى مى گوید: ((از افتخارات صحیح بخارى و مسلم آن است که این گونه احادیث
در آن دو وارد نشده است گر چه در غیر این دو کتاب از کتاب هاى حدیث وارد
شده است)).(16)
همین اشکال از ناحیه اشخاصى دیگر از متفکرین غرب زده اهل
سنت از قبیل شیخ محمد ابوزهره (17)، سعد محمد حسن (18)، حسین سائح
لیبیایى مغربى (19)، سید محمد رشید رضا (20) و شیخ بن محمود (21) وارد شده
است.
پاسخ: این اشکال مورد توجه اهل سنت واقع شده و شدیدا با آن به مقابله پرداخته اند.
((دکتر بستوى)) مى گوید: ((اینان گمان مى کنند که بخارى و مسلم احادیث
مهدویت را به جهت ضعف در اسنادشان نقل نکرده اند. این گمانى باطل است، زیرا
این دو به تمام احادیث صحیح احاطه نداشته و هرگز چنین ادعایى نکرده
اند.(22)
بخارى مى گوید: ((آنچه را که در کتاب خود ((الجامع الصحیح))
آورده ام صحیح است ولى چه بسیار احادیث صحیح السندى که به جهت طولانى شدن
کتابم نقل نکرده ام)).(23)
مسلم به حجاج قشیرى مى گوید: ((من تمام
احادیث صحیح نزد خود را در این کتاب ((صحیح)) نیاورده ام، بلکه در صدد آن
بوده ام که تنها احادیثى را ذکر کنم که اجماعى است)).(24)
حاکم نیشابورى مى گوید: ((بخارى و مسلم حکم به عدم صحت احادیثى که در دو کتابشان نیامده نکرده اند)).(25)
ابن
قیم جوزیه مى گوید: ((آیا بخارى گفته است که هر حدیثى را من در کتابم
نیاورده ام باطل و غیر حجت و ضعیف است؟ چه بسیار احادیثى که بخارى به آنها
در غیر کتاب ((الجامع الصحیح)) احتجاج نموده ولى در این کتاب نیاورده است. و
چه بسیار احادیثى که در غیر این کتاب تصحیح نموده ولى در این کتاب نیاورده
است)).(26)
عبدالمحسن بن حمد العباد مى گوید: ((حدیث صحیح همان گونه که
در صحیحین موجود است در غیر این دو از کتاب هاى حدیثى نیز وجود دارد، مثل:
موطاء، صحیح ابن خزیمه، صحیح ابن حبان، مستدرک حاکم، جامع ترمذى، سنن ابى
داوود، سنن نسائى، سنن ابن ماجه، سنن دار قطنى، سنن بیهقى و دیگر کتب، و
این امرى در نهایت وضوح و آشکار است)).(27)
دیگر اینکه چه کسى ادعا کرده
که بخارى و مسلم توجهى به احادیث مهدویت به طور عموم نداشته اند؟ این حرف
باطل است؛ زیرا این دو به برخى از احادیث مربوط به خروج مهدى علیه السلام
اشاره کرده اند. از قبیل:
الف) احادیث خروج دجال
بخارى و خصوصا مسلم احادیث زیادى را در باب خروج دجال از طرق مختلف نقل کرده اند.(28)
ابن حجر عسقلانى با نقل کلامى از آبرى در تواتر احادیث مهدى علیه السلام قصه دجال را به خروج حضرت مهدى علیه السلام ربط مى دهد.(29)
ب) احادیث نزول عیسى بن مریم
بخارى
به سند خود از ابو هریره نقل کرده که پیامبر صلى الله علیه و آله
فرمود:کیف انتم اذا نزل ابن مریم فیکم و امامکم منکم (30)؛ ((شما را چه
خواهد شد زمانى که فرزند مریم در میان شما فرود خواهد آمد در حالى که امام
شما از میان شماست.))
مسلم نیز همین مضمون را نقل کرده است.(31)
مقصود
از امام در این روایات کسى جز مهدى علیه السلام نخواهد بود، و لذا شارحین
صحیح بخارى همگى متفق القول ((امام)) در این روایت را حضرت مهدى علیه
السلام معرفى کرده اند.
ج) احادیث بخشش مال
مسلم به سند خود از جابر
بن عبدالله انصارى نقل کرده که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:یکون فى
آخر امتى خلیفة یحثى المال حثیا لا یعده عددا (32)؛ ((در پایان امتم خلیفه
اى خواهد بود که مال فراوان مى دهد بدون آنکه شماره کند))
با رجوع به روایات دیگر پى خواهیم برد که مقصود از این خلیفه همان حضرت مهدى علیه السلام است.
ابن
ابى شیبه به سندش از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل کرده که فرمود:یخرج
رجل من اهل بیتى عند انقطاع من الزمان و ظهور من الفتن یکون عطاؤ ه حثیا
(33)؛ ((مردى از اهل بیتم بعد از وقفه اى از زمان و ظهور فتنه ها خروج
خواهد کرد که عطاى او ریزان است.))
د) احادیث خسف بیداء
مسلم در
((صحیح)) به سند خود از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل کرده که
فرمود:یعوذ عائذ بالبیت فیبعث الیه بعث فاذا کانوا ببیداء من الارض خسف بهم
(34)؛ ((شخصى به خانه پناه مى برد، لشکرى به سوى او فرستاده مى شود، آن
لشکر به سرزمین بیداء که مى رسد در آنجا به زمین فرو مى رود.))
با مراجعه به سایر روایات پیر مى بریم که فرو رفتن زمین بیداء از علائم ظهور حضرت مهدى علیه السلام است.(35)
82: آیا احادیث مهدویت متعارض است؟
سید رشید رضا و استاد سائح مغربى به جهت تشکیک و تضعیف احادیث مهدویت ادعاى تعارض آن احادیث را نموده اند.
سید
رشید رضا مى گوید: ((تعارض در احادیث مهدى اقوى و اظهر و جمع بین آنها
دشوارتر است آن گاه از باب مثال به اختلاف در اسم او و اینکه حسنى است یا
حسینى، عباسى است یا علوى و دیگر جهات شاره مى کند)).(36)
پاسخ:
اولا:
اختلاف، مقتضاى طبیعت تفصیل قضایاى ثابت است، لذا استدلال به اختلاف
تفاصیل یک قضیه بر عدم ثبوت آن، مغالطه اى بیش نیست، و در غیر این صورت نمى
توان هیچ مساله اعتقادى را اثبات نمود، زیرا تمام مسائل، مورد اختلاف واقع
شده اند.
ثانیا: در هر یک از مسائل مورد اختلاف، قول حق به اثبات رسیده است، و لذا در هیچ مساءله اى تردید وجود ندارد.
83: آیا احادیث مهدویت تنها از طرق شیعه بوده و در سند همه آنها شیعه وجود دارد؟
برخى
از اهل سنت گمان کرده اند که احادیث مهدویت تماما از جعل شیعه بوده یا
لااقل در سندهاى آن، کسانى وجود دارند که متهم به تشیعند، و لذا مورد قبول
آنها واقع نشده است.
دکتر بستوى بعد از نقل این اشکال در پاسخ به آن مى
گوید: ((معیار در قبول روایت راوى عدالت و ضابط بودن اوست با قطع نظر از
اینکه عقیده او چیست، مگر آنکه از اسلام خارج شده باشد. این روش بسیارى از
علماى قدیم و جدید است. آن گاه از على بن مدینى نقل مى کند که اگر روایات
اهل کوفه به جهت تشیع ترک شود کتاب ها ضایع شده و مذهب از هم خواهد
پاشید)).(37)
او همچنین مى گوید: ((در عین حال مدار در روایات مهدى بر
کسانى که منسوب به تشیعند نیست. یعنى چه بسیار از کسانى که هیچ نسبت به
تشیع ندارند ولى در عین حال این احادیث را نقل کرده اند. او در آخر بحث خود
مى گوید: ((تا به اینجا به دست آمد که بیشتر روایات ثابت در امر مهدى در
سندهایش فرد شیعى وجود ندارد، و روایاتى که این چنین است غالبا شواهدى از
طرق دیگر دارد، لذا شبهه از این جهت زایل مى گردد)).(38)
84: آیا پدید آمدن مدعیان مهدویت از آثار سوء اعتقاد به مهدویت است؟
احمد
امین مى گوید: ((از آثار سوء اعتقاد به مهدویت، انقلاب هاى پیاپى در طول
تاریخ مسلمانان است. در هر عصرى شخص یا اشخاصى پیدا شده و با یدک کشیدن نام
مهدى منتظر، مردم را به سوى خود دعوت نموده و گروهى نیز دعوت آنها را
پذیرفته اند، و از این جهت باعث مشکلات در جامعه اسلامى شده اند...)).(39)
پاسخ:
اولا:
شکى نیست که مشکلاتى از ناحیه مدعیان دروغین مهدویت در جامعه اسلامى پدید
آمده است، ولى گناه آن به عهده علما بوده که درست حضرت را تعریف نکرده و
علائم و شرایط ظهور را معین نکرده اند. و نیز گناه از مردم است که بدون
تفحص از اصل قضیه، فریب این گونه افراد را خورده اند، وگرنه اصل قضیه
مهدویت از برکات شایانى برخوردار است.
ثانیا: راه مقابله با این گونه
انحراف ها، انکار عقیده اى مسلم نیست، وگرنه به جهت مقابله با مدعیان نبوت
نیز باید با اصل نبوت انبیا مقابله کرد.
ثالثا: گر چه مدعیان مهدویت چند
روزى جولان داده و مردم را فریب داده اند، ولى به لطف خداوند و عنایات
حضرت مهدى علیه السلام و کوشش فراوان علما مکر و حیله، آنها برملا شده و از
جامعه طرد شده اند.
85: آیا اعتقاد به مهدویت انسان را از عمل باز مى دارد؟
برخى
مى گویند: ((از آثار سوء اعتقاد به مهدویت و انتظار ظهور مهدى علیه السلام
در جامعه اسلامى آن است که مردم را مایل به توکل به خدا نموده و از عمل و
مبارزه باز مى دارد...)) .
پاسخ: معناى صحیح انتظار مهدى موعود علیه
السلام این نیست که مسلمانان دست بر روى دست گذاشته و به انتظار مهدى علیه
السلام به سر برند، بدون آنکه به وظایف دینى خود عمل کرده و زمینه ساز ظهور
او باشند.
و لذا در روایات اسلامى ((انتظار فرج)) از بهترین اعمال بر
شمرده شده است. معلوم مى شود که انتظار جنبه عملى دارد و شخص منتظر خودش را
از حیث عمل نیز آماده ظهور منجى مى گرداند.
86: آیا اعتقاد به مهدویت در جامعه اسلامى نتیجه: فشارهاى سیاسى بوده است؟
برخى
از مستشرقین و به تبع آنها برخى از روشنفکران غرب زده اسلامى معتقدند که
اعتقاد به مهدویت در نتیجه فشارهاى سیاسى بوده که بر مستضعفین جامعه اسلامى
وارد شده است.
فان فلوتن مى گوید: ((جور و ستم دولت عباسیان از هنگام
به حکومت رسیدن، کمتر از دولت امویان نبوده است. این جور و ستم ها به حدى
بود که مستضعفین و مظلومین را بر آن وا داشت که خود را امیدوار کنند لذا
چاره اى جز این ندیدند که به عقیده به مهدى و انتظار ظهورش دل ببندند، تا
بتوانند از شدت تالمات روحى خود بکاهند...)).(40)
((دونالد سن)) مى
گوید: ((احتمال جدى است که اختناق و فشارهاى سیاسى که در مملکت اسلامى از
طرف حاکمان بنى امیه پدید آمده از اسباب ظهور نظریه مهدویت در آخرالزمان
بوده است)).(41)
احمد امین مصرى مى گوید: ((عامل اساسى در پیدایش عقیده
مهدویت نزد شیعه و اصرار بر آن، فشارهاى سیاسى و مصائبى بود که بعد از
شهادت امام على [علیه السلام ] و به حکومت رسیدن معاویه با آن روبه رو
شدند. این مصائب با بیعت با حسن بن على [علیه السلام ] و پس از آن شهادت
حسین به على [علیه السلام ] و از هم پاشیدن حرکت هاى ضد اموى و قوت گرفتن
حکومت امویان شدت گرفت. لذا درصدد برآمدند تا تاکتیک خود را تغییر داده از
دعوت آشکار صرف نظر کرده به دعوت سرى براى ریشه کن کردن ظلم روى
آوردند...)).(42)
محمد عبدالکریم عتوم مى گوید: ((واقع آن است که عقیده
به مهدى قبل از وقوع غیبت امام پدید آمده و پرورش پیدا کرد و این به صورت
دقیق بعد از واقعه کربلا و بعد از تفرق شیعه توسط دولت اموى بوده است. این
وضعیت نابهنجار براى شیعه زمینه را براى پذیرش عقیده مهدویت فراهم ساخت تا
آنان را از وضعیت موجود نجات دهد. در نتیجه مهدویت آرزویى شیعى بود که اثرى
منفى در زندگى شیعیان داشت اگر چه آنان را از وضعیت موجود نجات داد)).(43)
پاسخ:
1-
اگر چه در طول تاریخ مستضعفین و مظلومان اعم از مسلمان و غیر مسلمان، شیعه
و غیر شیعه تحت فشارهاى سیاسى بوده اند، ولى این به آن معنا نیست که این
فشارها باعث شد تا مستضعفان اعتقاد به منجى و مهدى را از خود جعل کنند،
بلکه خداوند متعال مطابق مصلحت و حکمتى که ملاحظه کرده موضوع منجى و ظهور
حضرت مهدى علیه السلام را به جهت اقامه عدل و عدالت در سطح گسترده مطرح
کرده است.
2- همان گونه که در جاى خود بحث کرده ایم موضوع مهدویت مقتضاى
خواست فطرى بشر بوده و عقل، قرآن و روایات نیز به طور صریح بر آن اتفاق
کرده اند و نیز اجماع مسلمین به جز برخى اندک از روشنفکران غرب زده معتقد
به مهدویت شده اند.
3- مهدویت و انتظار ظهور مهدى موعود علیه السلام در
صورتى که معنا و مفهوم صحیح آن در نظر گرفته شود نه تنها آثار منفى به بار
نخواهد آورد بلکه آثار مثبتى داشته، در ایجاد روحیه امید در جامعه و فراهم
کردن زمینه مناسب براى ظهور حضرت مهدى علیه السلام تاءثیر بسزایى داشته و
دارد.
87: آیا عقیده به منجى و مهدویت عقیده اى شرقى است؟
فان
فلوتن مى گوید: ((روحیه شرقى به طور عموم دنبال کردن اخبار غیبى است. آنان
علاقه فراوانى به کشف پرده هاى غیبى از آینده مجهول دارند، لذا اعتقاد به
خلاصى بخش یا به تعبیر آنها منقذ یا... با طبیعت شرقى انس دارد و این در
نتیجه تاریکى هاى جهل و استبداد است که پدید آمده است)).(44)
پاسخ:
1- این عقیده تنها از انسان هاى شرقى نیست بلکه در بین همه ادیان و مکاتب و آیین هاى شبه دینى یافت مى شود.
2- این عقیده با فطرت انسان عجین است که در همه یکسان است.
3- همان گونه که اشاره شد این عقیده مطابق آیات قرآن و روایات متواتر و اجماع مسلمین بلکه همه ادیان و مکاتب فلسفى و غیر فلسفى است.
فیلسوف
انگلیسى ((برتراند راسل)) مى گوید: ((عالم در انتظار مصلحى است که تمام
عالم را یکپارچه کرده و آنان را تحت یک پرچم و یک شعار درآورد)).(45)
((پرفسور انشتاین)) - صاحب نظریه نسبیت - مى گوید: ((روزى که صلح و صفا
تمام عالم را فرا گیرد و مردم با دوستى و برادرى با یکدیگر زندگى کنند
چندان دور نیست)).(46)
88: آیا عقیده به مهدویت از جوامع دیگر و از اصول غیر اسلامى وارد شده است؟
برخى عقیده مهدویت را عقیده اى غیر اسلامى مى دانند که وارد جامعه اسلامى شده است.
جولد
زیهر مى گوید: ((بازگشت عقیده به مهدى: از اصول و مبانى غیر اسلامى است و
در حقیقت این عقیده اسطوره و از امور غیر واقعى است)).(47)
سائح على
حسین نویسنده لیبیایى مى گوید: ((عقیده و نظریه غیبت و بازگشت، عقیده است
است مشترک بین یهود و نصارا و تاثرپذیرى فکر شیعى از این دو مصدر بعید
نیست...)).(48)
دکتر عبدالرحمن بدوى مى گوید: ((کعب الاحبار کسى بود که عقیده به مهدى را در بین مسلمین منتشر ساخت)).(49)
پاسخ:
1-
مطابق آنچه در قرآن و روایات متواتر اسلامى وارد شده، عقیده به ظهور مهدى
موعود عقیده اى اصیل و اسلامى است که در ادیان دیگر نیز به آن اشاره شده
است و لذا هرگز نمى توان آن را اسطوره و از عقاید ساختگى قرار داد.
2-
این عقیده اختصاص به شیعه ندارد بلکه صحابه به تبع آیات قرآن و روایات نبوى
معتقد به این عقیده بوده و در طول تاریخ اسلام عموم علماى اسلامى اعم از
شیعى و سنى به آن عقیده معتقد بوده اند.
3- اشتراک این عقیده بین یهود و
نصارا و مسلمین دلیل بر آن نیست که مسلمانان از ادیان دیگر گرفته اند،
بلکه دلالت بر آن دارد که موضوع انتظار منجى حقیقى مقتضاى فطرت بشر بوده و
لذا در هر دین و آیینى به آن اشاره شده است.
4- این کعب الاحبار نبوده
که عقیده به مهدویت را در بین جامعه اسلامى منتشر ساخته است بلکه خدا و
رسولان او خصوصا پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و اهل بیت معصومش این
عقیده را در جامعه منتشر ساخته اند.