هیئت عزاداران حضرت زهرا سلام الله علیها

اصفهان، خمینی شهر، جوی آباد،خ شمس ،خ پروین ،جنب مسجد حضرت امیر، خیمه گاه فاطمی،احیاءگران فاطمیه

هیئت عزاداران حضرت زهرا سلام الله علیها

اصفهان، خمینی شهر، جوی آباد،خ شمس ،خ پروین ،جنب مسجد حضرت امیر، خیمه گاه فاطمی،احیاءگران فاطمیه

آیا تاریخ بى هدف است؟ ،نجات بخشى تطبیقى

21: آیا تاریخ بى هدف است؟
اسوالد اشپنگلر متفکر آلمانى و صاحب اثر معروف (انحطاط تمدن غرب) تاریخ را همچون موجود زنده اى فرض میکند، و از تاریخ تفسیرى ادوارى دارد. از نظر وى هر دوره تاریخى حدود هزار سال است که با مرگ محتوم او دوره بعدى جایگزین آن مى شود....  
مطابق نظر او سیر تاریخ روند تکاملى ندارد، بلکه تاریخ مجموعه اى از تمدن هاست که هر کدام پس از طلوع و طى مراحلى غروب خواهند کرد و آن گاه تمدنى دیگر طلوع و پس از طى زمان به غروب خواهد گرایید، و این دور باطل همواره ادامه دارد. در واقع از دیدگاه او تاریخ جهان تصویرى از تکوین و پیشرفت پایان ناپذیر حیات و مرگ تمدن هاست.(1)
از اشپنگلر سؤال مى کنیم: دوره جدید از تاریخ آیا مثل دوره قبل است در فرهنگ و تمدن، و یا از ماقبل منحطتر است و یا کامل تر.
اگر مثل دوره قبل است، دوره جدید ادامه همان دوره قبل است، و در حقیقت دوره جدیدى وجود ندارد. و اگر منحطتر است که این خلاف واقع است. و اگر کامل تر است سؤال مى کنیم که این کمال از درون او برخاسته است و یا از بیرون و عوامل خارجى در آن دخیل بوده است. اگر از درون آن برخاسته که همان نظر صحیح در باب تکامل تاریخ است. و اگر از برون و خارج به تکامل رسیده است این همان نظریه مادیت تاریخ است.
از طرفى دیگر این نظریه بر خلاف واقعیت خارجى است؛ زیرا نوع بشر در تکامل معنوى و مادى است و در هر عصرى از تجربیات عصر دیگر بهره گرفته و بر آن مى افزاید و به جلو میرود.
22: مادیون چه نظرى راجع به پایان تاریخ دارند؟
از مادیون چهار طرح و نظریه درباره ى آینده اى درخشان از تاریخ بشریت رسیده است که هر کدام با هدف رسیدن به سعادت بشر ترسیم شده است:
1- تصویر آینده اى درخشان براى جامعه بشرى از زاویه علم تکنیک جدید.
2- تصویر آینده اى درخشان از زاویه جعل قانون.
3- تصویر آینده اى درخشان با تک قطبى کردن عالم.
4- تصویر آینده اى درخشان از زاویه ((مادیت تاریخى)) .
23: آیا بشر مى تواند از راه تکنیک جدید به سعادت برسد؟
برخى معتقدند که تمدن مادى بشر تنها راه رسیدن جامعه به سعادت و رفاه است و لذا در آینده اى نه چندان دور با تجربیاتى که در این زمینه کسب کرده به مدینه فاضله و سعادت خود خواهد رسید.
پاسخ: در پیشرفت صنعتى و تکنیک بشر شکى نیست ولى این بدان معنا نیست که علم به تنهایى مى تواند ضامن سعادت بشر و ایجاد عدل و داد گردد. علم و تکنیک تنها جنبه مادیت و مدنیَّت انسان را تامین میکند. لذا اگر در اختیار یک نظام عادل و قانون سالم قرار گیرد سعادت آفرین است.
منشا انحرافات بشر نادانى در زمینه مادى نیست تا با تمدن و تکنیک برطرف شود بلکه عوامل دیگر دارد از قبیل:
1- غرایز و تمایلات مهار نشده.
2- شهوت و غضب.
3- افزون طلبى.
4- جاه طلبى.
5- برترى طلبى.
6- لذت طلبى.
7- و بالاخره نفس پرستى و نفع پرستى که همه ى بشر امروز به آن مبتلایند:حب الدنیا راءس کل خطیئه. لذا علم، امروزه به صورت بزرگ ترین دشمن بشر درآمده است. علم چراغ روشنى است که استفاده از آن بستگى به موارد استعمال دارد. علم مانند چراغى است که روغن آن عقل است. علم ابزارى است براى هدف، نه تشخیص دهنده هدف.
ویل دورانت در مقدمه کتاب لذات فلسفه درباره انسان عصر ماشین مى گوید: ((ما از نظر ماشین توانگر شده ایم و از نظر مقاصد فقیر)).
لذا علم اگر در اختیار حکومت ظالم قرار گیرد آثار وخیمى دارد از آن جمله:
1- در راستاى نابودى بشر گام برمى دارد.
2- تنها درصدد ایجاد رفاه طبقه مرفه است.
3- عمل بدون عدالت ضامن زوال ظلم و تعدى از بشر نیست.
24: آیا سیطره نهایى جهان با لیبرالیسم است؟
برخى از متفکرین غربى آینده سیطره بر جهان را در اختیار لیبرالیسم یعنى آزادى همه جانبه بشر مى دانند و تنها راه نجات را در این فرضیه خلاصه مى کنند. لیبرالیسم گر چه انواع مختلفى دارد از قبیل فرهنگى، سیاسى و اقتصادى ولى عمده نظر آنها در آزادى به معناى اول دور مى زند.
25: نظر ((فوکویاما)) درباره پایان تاریخ چیست؟
نظر فوکویاما نویسنده معاصر ژاپنى الاصل آمریکایى درباره پایان تاریخ برگرفته از نظریه جریان حقیقى اریخ هگل است، او مى گوید:
الف: تاریخ داراى تکامل است.
ب: این تکامل هم معنوى و هم مادى است.
ج: با طى هر دو کمال تاریخ به پایان میرسد.
د: کمال معنوى در سال 1806 در زمان شکست ناپلئون اتفاق افتاد.
ه: کمال مادى تاریخ به تاءخیر افتاده و دوره کنونى که دوره لیبرالیسم است همان دوره پایان تاریخ هگل است که مایه سعادت بشر مى باشد.(2)
پاسخ:
1- این نظریه، بنیادگرایى حرکت هاى اسلامى را نادیده گرفته، که در این برهه از زمان ظهور کرده است.
2- این فکر نژادپرستى بر اساس این باور است که آمریکا در سیاست خارجى و داخلى رمز و راز خوشبختى را کسب کرده است و مى خواهد آن را به سراسر جهان تعمیم دهد که این خیالى بیش ‍ نیست.
3- این استدلال بر اساس این است که بهترین ها کسانى اند که غالبند و این حرفى باطل است؛ زیرا چه بسا در تاریخ ظالمینى که غالب شدند.
26: تحلیل ((مارشال مک لوهان)) از سیطره لیبرالیسم چیست؟
و در پیش بینى آینده جهان و سیطره نهایى لیبرالیسم مى گوید:
الف: انقلاب در عملیات و اطلاعات سبب شده که افراد کره زمین به راحتى به یکدیگر دسترسى داشته باشند.
ب: این امر طبیعتا اقتضاى تشکیل یک حکومت جهانى واحد را دارد.
ج: فرهنگ و ساختار اجتماعى این دهکده جهانى حکومت خود را معین مى کند.
د: تفکر لیبرالیسم بیش از هر فکر دیگرى فرصت بسط و عرضه پیدا کرده است.
ه: با بسط تفکر غالب، فرهنگ ها و تفکرات مختلف به نحو طبیعى داخل فرهنگ غالب حل خواهند شد.
نتیجه: فرهنگ غالب در پایان تاریخ همان فرهنگ دموکراسى لیبرال است.(3)
پاسخ: شکى در انقلاب عظیم اطلاعاتى نیست ولى نکته اساسى در آن است که نظم و سعادت اجتماع بر اساس دسترسى افراد به یکدیگر حاصل نمى شود، بلکه دلایل و ریشه اى متعدد و مهم دیگرى دارد.
لیبرالیسم نیز به خاطر نداشتن بعضى از نیازهاى واقعى حکومت جهانى واحد، نمى تواند داعى پرچمدار این نوع حکومت باشد. این را تقریبا همه متفکران دنیا قبول دارند که اگر یک مکتبى بخواهد جامعیت داشته باشد پیش از هر چیز احتیاج به یک جهان بینى دارد که واقعیت جهان و انسان را ترسیم کند. و اگر بخواهد دوام داشته باشد و منطبق با حقایق خارجى حرکت کند باید در مرتبه اول، جهان و انسان را آن جورى که هست بشناسد و ارزیابى درستى از آن داشته باشد.
مشکل مکتب لیبرالیسم همانند مارکسیسم این است که این دو مکتب با اصل فطرت انسان سازگار نبوده، بخش اصلى و اساسى انسان را نادیده گرفته اند و مى خواهند از وسط شروع کنند.
امروز بحث کردن از اینکه غرب دچار اشکال واقعى است کار آسانى نیست، براى اینکه مظاهر قدرت و پیشرفت غربى ها چشم و گوش مردم را پر کرده است.
شاید در غرب موفق ترین ملت ها الان آمریکا باشد که از لحاظ مادى از کشورهاى دیگر پیشرفته تر است، آیا جامعه آمریکا واقعا ایده آل است؟ جامعه آمریکا و عموما جامعه غربى داراى اشکالات متعددى است که به برخى از آنها اشاره مى کنیم:
1- پوچ گرایى
نخستین مساءله اى که کشورهاى لیبرالیستى و حتى آمریکا به آن معترفند احساس روحیه پوچى در جامعه آمریکا است، یعنى اینها فکر مى کنند: ما به کجا مى رویم و به دنبال چه هستیم؟ از این خورد و خواب چه حاصل خواهد شد؟ و این به جهت بى توجهى به زیرساخت هاى جامعه و عدم ارزیابى صحیح از انسان و بى توجهى به معنویات است.
2- بحران خانواده
خانواده که نخستین سلول اجتماعى مى باشد، در غرب ضعیف ترین سلول پیکر جامعه بشرى است. خانواده براى آنها بى مفهوم است، آنها روى فرد بیشتر حساب مى کنند تا خانواده، و لذا انهدام این سلول در جامعه غربى باعث ازدیاد فرزندهاى نامشروع شده و ارقام آن غیر قابل تصور است.
3- اعتیاد
به دلیل همان پوچى و بى هویتى در جامعه غربى نسل جوان گرفتار اعتیاد بسیار شدیدى شده است. اگر اعتیاد به مشروبات الکلى را ضمیمه کنیم که از بدترین اعتیاد است، این رقم سرسام آور مى شود. اعتیادها در حال بى خانمان کردن غرب است.
4- خشونت
روحیه خشونت و بى بند و بارى نه تنها در جوانان بلکه در بچه ها هم بیداد مى کند، هر روز خبرهاى وحشتناکى از اعمال خشونت آمیز در آن جوامع خصوصا آمریکا مشاهده مى کنیم. اگر آن حوادث به دنیا نشان داده شود به عمق مشکل آن ها پى خواهیم برد.
5- ناامنى
ناامنى خصوصا در آمریکا به گونه اى است که در اکثر شهرهاى بزرگ از اول شب انسان هایى که کمى براى خود شخصیت قائلند در خیابان ها حاضر نمى شوند.
6- تبعیض
از لحاظ اجتماعى در غرب خصوصا آمریکا مظاهر تبعیض نژادى بسیار فراوان است اگر کسى کنار سیاه پوستان، سرخ پوستان و مسلمانانى که از کشورهاى مختلف به اروپا رفته اند بنشیند و درد دل آن ها را بشنود متوجه مى شود که چه بلایى این کشورها را فرا گرفته و چقدر آلوده اند.
7- فقر
از لحاظ سطح برخوردارى از نعمت ها و سطح استاندارد در خصوص جامعه آمریکا چنان که خودشان مى گویند سیزده یا چهارده درصد مردم زیر خط فقر زندگى مى کنند. این رقم در یک جامعه 250 میلیونى حدود 30 تا 40 میلیون نفر را در بر مى گیرد که زیر خط فقر هستند، حال چطور این جامعه مى تواند ایده آل باشد.
8- بى بند و بارى جنسى
به دنبال تزلزل در خانواده و حالت پوچى و ناامیدى که در اکثریت مردم خصوصا جامعه آمریکا دیده مى شود بى بند و بارى جنسى که محصول آن بچه هاى نامشروع است زیاد به چشم مى خورد که آفتى فوق العاده کشنده براى غربى ها و در راءس آنها آمریکا است.
9- ابتذال رسانه اى
مشکل بسیار جدى آمریکا و غرب، رسانه هاى آنهاست که متاءسفانه کشورهاى دیگر نیز از آن تقلید مى کنند. الان رسانه هاى غربى بى بند و بار هستند. وضعیت به گونه اى است که همه احساس ناامنى مى کنند و مى ترسند که مسائل خصوصى و شخصى شان به صورت شایعه، دروغ و جنگ هاى روانى افشا گردد و حریم شخصى آنها شکسته شود.
10- سیستم آموزشى ناکارآمد
سیستم آموزش آن ها که مى خواهند آن را به همه جهان صادر کنند سیستمى ناکارآمد است. بسیارى از کارهاى مهم اینها را مهاجرانى با مزد کم انجام مى دهند و از آنها مانند ماشین کار مى کشند.
11- اقتصاد بیمار
از لحاظ اقتصادى فکر مى شود که غرب بهشت دنیاست. آمریکا مقروض ترین کشور دنیا است. بدهى هاى داخلى و خارجى فراوانى دارد که ارقام آن سرسام آور است، اما سیستم آن ها به گوه اى عمل مى کند که این بدهکارى ها را مى پوشاند.
12- وابستگى به بازارهاى دنیا
صنعت در آمریکا به گونه اى است که اگر بازار دنیا برایش ناامن شود صنایع او از حرکت باز مى ایستد.
حال با چنین وضعیتى در غرب به خصوص در آمریکا که مظهر لیبرالیسم است چگونه مى توان آن را الگو براى جهان دانست؟
27: نظر ((تافلر)) درباره پایان تاریخ چیست؟
آلوین تافلر روزنامه نگار آمریکایى صاحب کتاب ((موج سوم)) در رابطه با پیش بینى پایان تاریخ و یطره نهایى لیبرالیسم مى گوید:
الف: امروز روزگار ((ترین ها)) است، پر بیننده ترین فیلم یعنى بهترین فیلم و....
ب: در قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم معیار برترى قدرت سیاسى در صحنه جهانى بوده و به تدریج جاى خود را به توان اقتصادى داده که وضعیت امروز است و در آینده نیز توان خود را به دانش ‍ مى دهد، و لذا در آینده کشورهایى در صحنه جهانى صاحب قدرت خواهند بود که از توان بالایى در امر دانش و اطلاعات دارند.
ج: غرب در آینده محور عمده قدرت تکنیک و دانش بشرى است.
د: دموکراسى لیبرال با همه اشکالاتى که داشته بهترین راه و رسم زندگى اجتماعى است.
نتیجه: آینده جهان از آن لیبرالیسم غربى است.
پاسخ:
1- این نظریه پایان تاریخ نیست، بلکه تاریخ بعد است.
2- در مقدمه اول، ملاک برتر بودن هر چیز را خواست انسان مى داند در حالى که ملاک حکم عقل و نقل است، نه حتى مصالح زودگذر. خداوند متعال مى فرماید:عسى ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسى ان تحبوا شیئا و هو شر لکم (4)؛ ((چه بسا چیزى را کراهت دارید در حالى که خیر شما در آن است و چه بسا چیزى را دوست دارید که براى شما شر است.))
3- او در مقدمه دوم خود توان نظامى را معیار قدرت سیاسى در صحنه جهانى مى داند در حالى که سلطه سیاسى و استعمار مردم از طریق زورگویى جز اغتشاش و گسترش استبداد و ظلم چیزى به ارمغان نمى آورد.
4- آیا رسیدن به محور عمده قدرت به هر قیمتى، با معیارهاى عقلى و فطرى و انسانى سازگارى دارد؟
5- وظیفه نظریه پرداز سیاسى گمانه زنى براى آینده تاریخ نیست بلکه باید با در نظر گرفتن مصالح کل جامعه براى بشر برنامه ریزى کرده و آینده بهترى را نوید دهد.
6- آیا نظام سرمایه دارى براى جوامع خود خوشبختى به ارمغان آورده یا نظام طبقاتى فاحش ایجاد کرده است؟
و لذا تافلر مى گوید: ((فهرست مشکلاتى که جامعه ما (غرب) با آن مواجه است تمامى ندارد)).(5)
28: دیدگاه ((هانتینگتون)) راجع به پایان تاریخ چیست؟
ساموئل هانتینگتون نظریه پرداز غربى در رابطه با پایان تاریخ مى گوید:
الف: تقابل و درگیرى عمده بین ملتها و گروه ها در آینده، فرهنگ ها و تمدن هاى مختلف است نه ایدئولوژى و اقتصاد.
ب: تمدن هاى زنده جهان هشت تمدن است: تمدن غرب، کنفوسیوسى، ژاپنى، اسلامى هندو، اسلاو، ارتدکس و تمدن آمریکاى لاتین.
ج: برخورد تمدنها اساسى است و تغییرناپذیر.
د: خود آگاهى تمدنى در حال افزایش است.
ه: رفتار غرب موجب رشد خود آگاهى تمدنى دیگران گردیده است.
و: خصومت 1400 ساله اسلام و غرب در حال افزایش بوده و روابط میان تمدن اسلام و غرب آبستن حوادث خونین است.
ز: سرانجام تمدن اسلام و کنفوسیوسى در کنار هم رو در روى تمدن غرب قرار خواهد گرفت.
نتیجه: درگیرى تمدن ها آخرین مرحله تکامل درگیرى جهان بوده، تمدن غالب تمدن غرب است.(6)
پاسخ:
1- ایشان تفسیرى از تمدن ننموده است.
2- دلیلى براى برخورد تمدن ها بیان نکرده است.
3- ایشان بین فرهنگ و تمدن خلط کرده است، در حالى که این دو با یکدیگر متفاوتند. تمدن جنبه علمى و عینى دارد و فرهنگ بیشتر جنبه ذهنى و معنوى. هنر، فلسفه و حکمت، ادبیات و اعتقادات مذهبى و غیر مذهبى در قلمرو فرهنگ هستند، ولى تمدن بیشتر ناظر به سطح حوایج مادى انسان است در اجتماع. و نیز تمدن بیشتر جنبه اجتماعى دارد و فرهنگ جنبه فردى. تمدن، تامین کننده پیشرفت انسان در هیئت اجتماع است، ولى فرهنگ، گذشته از این جنبه مى تواند ناظر به تکامل فردى باشد. تمدن و فرهنگ با هم مرتبطند نه ملازم.
4- ایشان به آنکه تعریف روشنى از غرب ارائه دهد آن را موجودیتى یک پارچه با محوریت آمریکا تصور مى کند در حالى که خلاف واقع است. برژینسکى فساد درونى نظام غربى را عامل تهدید کننده قدرت جهانى آمریکا مى داند نه برخورد تمدنها را.
5- ایشان تضاد بن دو فرهنگ را تضادى ماهوى و برطرف نشدنى و ناشى از جبر تاریخى مى داند و لذا ضرورت استراتژیک آماده شدن غرب را براى مصاف با کشورهایى که در صدد احیاى تمدن اسلامى هستند توصیه مى کند در حالى که تنش ها بین این دو تمدن از سیاست دولت هاى غربى سرچشمه گرفته نه تمدن مسیحى و اسلامى.
ویل دورانت مى گوید: ((هر چند محمد صلى الله علیه و آله پیروان دین مسیح را تقبیح مى کند، با این همه نسبت به ایشان خوش بین است و خواستار ارتباط دوستانه بین آنها و پیروان خویش ‍ است)).(7)
روبتسون مى گوید: ((تنها مسلمانان هستند که با عقیده محکمى که نسبت به دین خود دارند یک روح سازگار و تسامحى نیز با ادیان دیگر در آنها وجود دارد)).(8)
آدام متز مى گوید: ((کلیساها و صومعه ها در دوران حکومت اسلامى چنان مى نمودند که گویى خارج از حکومت اسلامى به سر مى برند و به نظر مى رسید بخشى از سرزمین دیگرى هستند که این به نوبه خود موجب مى شد چنان فضایى از تسامح برقرار گردد که اروپا در سده هاى میانه با آن آشنایى نداشت)).(9)
29: آیا قوانین پیشرفته بشرى مى تواند کمال بشرى را تامین کند؟
برخى مى گویند: بشر در طول تاریخ خود با تجربیاتى که کسب کرده مى تواند به نقطه اى برسد که با قوانین پیشرفته اى که جعل مى کند سعادت بشر را تاءمین نماید؛ زیرا مشکلات را به خوبى شناخته و در راه حل هایى که براى آنها ارائه مى کند مى تواند به موفقیت نهایى برسد.
پاسخ:
1- بشر بدون کمک از وحى و عالم غیب نمى تواند مصالح واقعى و حقیقى خود را درک کند و در نتیجه نمى تواند راهکارهاى اسلامى را براى خود ارائه دهد.
2- مصالح گروهى یا شخصى در بسیارى از مواقع مانع تدوین قانون جامع است و این کار تنها از کسانى برمى آید که از مقام عصمت برخوردار باشند.
3- از آن جهت که اختلاف سلیقه ها و برداشت ها وجود دارد، لذا رسیدن به وحدت قانونى امکان پذیر نیست.
30: آیا تک قطبى کردن جهان مى تواند نجات بخش بشر باشد؟
برخى مى گویند: تنها راه نجات بشر از ظلم و بى عدالتى و رسیدن به سعادت، تک قطبى کردن جهان و به اصطلاح نظم نوین جهانى است. و برخى از نظریه پردازان به جهت اقتدار تمام عیار و همه جانبه ى آمریکا این کار را تنها ساخته آمریکایى ها مى دانند.
پاسخ: نظریه تک قطبى کردن جهان از گذشته هاى بسیار دور بین فلاسفه و دانشمندان عالم مطرح بوده است.
فیلسوف یونانى ((زیو)) 350 سال قبل از میلاد مى گوید: ((بر جمیع مردم عالم است که از یک نظام جهانى واحد پیروى کنند تا سعادت و نجات یابند)) . لذا اسکندر که معاصر زیو بود درصدد برآمد تا با اتکا بر قدرت خویش این نظریه را به اجرا گذارد. بلتاک نویسنده یونانى صد سال قبل از میلاد با طرح حکومت واحد جهانى مى گوید: ((بر مردم است که سعى نموده تا مجتمع واحدى را تشکیل دهند و از قانون واحدى پیروى کنند)) .
ولیام لوید (1838) از فیلسوفان متاءخر آمریکایى مى گوید: ((هرگز بشر نمى تواند به دوستى و زندگى مسالمت آمیز برسد مگر آنکه حکومت واحد جهانى تاءسیس نماید)).(10)
دانتى، ادیب مشهور ایتالیایى مى گوید: ((لازم است تا کل مردم زمین نسبت به یک حکومت و حاکم خاضع باشند تا آرامش و صلح به جهان سایه افکند)).(11)
راسل مى گوید: ((عالم در انتظار مصلحى است که تمام مردم را تحت یک پرچم و شعار درآورد)) .
جورج بوش پدر مى گوید: ((نظم نوین عبارت است از صلح و دموکراسى براى همه جهان تحت رهبرى ایالات متحده)) . او نیز در سخنرانى خود در کنگره مى گوید: ((در میان ملتهاى جهان تنها آمریکاست که هم از ارزش هاى اخلاقى و هم از ابزار لازم براى پشتیبانى از نظم جهانى برخوردار است)) .
اشکال:
1- در خود آمریکا نظریه پردازانى از قبیل کیسینجر و دیگران وجود دارند که اقتدار مطرح آمریکا را مردود مى شمارند.
برژینسکى به گونه اى ناتوانى آمریکا را ترسیم کرده و مى گوید: ((هر چند آمریکا در حال حاضر داعیه ى پرستیژ جهانى دارد و کمتر کشورى مى تواند داعیه ى رقابت با او را داشته باشد... اما استمرار قدرت و موقعیت آمریکا در صحنه جهانى و داخلى از جنبه هاى زیادى آسیب پذیر است)) .
2- زمینه پذیرش تک قطبى کردن جهان بسیار کم است خصوصا آنکه وضعیت بسیار فاجعه آمیز اقتصادى آمریکا اجازه چنین بلندپروازى را به او نمى دهد.
3- این نظریه غافل از آن است که هرگز ملت ها زیر بار سلطه بیگانگان نخواهند رفت.
گر چه ما اصل نظریه را رد نمى کنیم و معتقدیم که تنها راه نجات ملت ها در سایه وحدت حکومت جهانى است ولى آن را با تاءییدات الهى و رهبرى معصوم که همان امام زمان علیه السلام است امکان پذیر مى دانیم.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد