ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
یکی از ائمه بزرگواری که بسیار در زندگی مظلومانه زیسته و زندگی ایشان هم با فشارها و ابتلائات و گرفتاریهای زیادی توام بوده، امام موسی بن جعفر علیه السلام است. زمانی که بنی عباس بر اوضاع حاکم شدند سفاح بر روی کار آمد که خیلی نسبت به ائمه تند نبود و حتی نوشتهاند که مزار مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام را تعمیر کرده است و یک بار هم که خدمت امام صادق علیه السلام رسیده و صحبت از تحویل فدک داشته است.
اما بعد از وی، منصور بر سر کار آمد که انسان تند و حسودی بود و نسبت به امام صادق علیه السلام هم حساسیت خاصی داشت؛ ولی در آن زمان جو عمومی مردم، به گونهای بود که بیش از آنچه میخواست نمیتوانست انجام دهد ولذا، در آن دوران، حوزه علمیه به وسیله امام صادق علیه السلام شکل گرفت و منصور فقط ناظر این ماجرا بود. جمعیت زیادی اعم از شیعه و سنی به خانه امام صادق علیه السلام آمدند و تربیت این شاگردان سالها ادامه یافت و حتی برخی از سنیها مثل محمد بن مسلم و زراره، نزد امام شیعه شدند و رشد کردند و به مقام و موقعیتی رسیدند.
منصور در عین حال که فرد تند و تیزی بود ولی در دشمنی خودش زیرک و مکار بود و برای مقابله با یاران امام از افراد دانا کمک گرفت، و فهمید که ارباب فکر را از طریق فکری باید مورد تهاجم قرار داد و لذا در رشتههای مختلف اعم از فقه و غیر فقه، در مقابل امام صادق علیه السلام افرادی مانند ابو حنیفه و مالک یا ابن ابی العوجاء پیدا شدند که بعضی از زمره شاگردان خود امام هستند؛ منصور امکانات و پول زیادی خرج کرد تا افراد دیگری در مقابل امام صادق علیه السلام ، به عنوان مرجع مردم باشند؛ یعنی با این کار خود، میخواست به مردم چنین القا کند که متولی مذهب، منحصر به امام نیست و دیگرانی هم هستند.
منصور در ابتدا یک نهضتی را راه انداخت و بعد هم مامون آن را خیلی وسیع ادامه داد که در مقابل ائمه بود و بنا هم بر این بود که افکار مقابل اسلام را مطرح کنند. اینها تصور میکردند که فلسفه یونان، منطق ائمه را میشکند و لذا افرادی را برای تعلیم علوم مادی گرد آوردند و آنها را رشد دادند تا اینکه افکاری مانند جبر و اختیار مطرح شود؛ بحث حادث یا قدیم بودن قران مطرح شد؛ حدوث و قدم عالم را مطرح کردند و مباحثی که هیچ فایده دنیوی و اخروی نداشت، آنها با خرج کردن بیت المال، آثار مختلف یونانی را به زبان عربی ترجمه کردند.
نهضت امام صادق علیه السلام که تازه شروع شده بود تحت تاثیر این حرکات قرار گرفت ولی رشد کرد و آنچه امام عرضه میکرد فوق کارهای علمی آنان بود؛ یعنی نه ابو حنیفه توانست در مقابل امام بایستد و نه تفکرهای مادی در مقابل امام صادق علیه السلام عرضه وجودی داشتند.
در نهایت، منصور متوجه شد که کار از دست او خارج شده است و لذا در اواخر عمر شریف امام صادق علیه السلام ایشان را محاصره کردند تا آنجا که گاهی برخی از مردم برای شنیدن یک مسئله یا روایت در لباس یک دست فروش به درب منزل امام میرفتند.
منصور به همین مقدار اکتفا نکرد و بعد از شهادت امام صادق علیه السلام ، تلاش کرد که هیچ فردی به جای امام صادق علیه السلام رشد نکند ولذا، دستور داده بود که هر کسی وصی امام شد او را بکشند؛ تا اینکه نامه وصیت را به خود او دادند و دید که اول اسم خود منصور نوشته شده است. حضرت در آن نامه شش نفر را تعیین کرده بودند، و اصحابی مانند ابوحمزه ثمالی، فهمیدند که در آن میان، وصی واقعی یعنی امام بعدی چه کسی میباشد.
بنابراین، منصور در حالی از دنیا رفت که به هدفش نرسیده بود و زمانی که هارون الرشید حاکم شد، متوجه بود که پدرش از طریق فرهنگی و مرجع سازی نتوانست در برابر امام علیه السلام کاری از پیش ببرد و موفق نبوده است از طریق نظامی و امنیتی پیشرفت. به همین خاطر هرچند بنی عباس به عنوان الرضا من ال محمد و به عنوان خون خواهی سیدالشهدا علیه السلام بر سر کار آمده بودند و نیز متوجه شد، هر چند که اکنون سلطان و حاکم مردم هستند، ولی این حکومت ظاهری است و توجه مردم بعد از امام صادق علیه السلام به موسی بن جعفر علیه السلام است و ایشان است که مرجع و ملجأ اساسی مردم است. لذا، در بعضی نقلهای تاریخی آمده است که وی به مدینه کنار قبر رسول الله صلی الله علیه و آله میآید و از ایشان پوزش می طلبد که مجبور است فرزندش امام موسی کاظم علیه السلام را از آن شهر منتقل کند و پیوسته ایشان را از زندانی به زندان دیگر میافکند؛ زندانهای خاص که افراد خاصی مثل سندی بن شاهک در آنجا زندانیان را شکنجه میداد.
البته، در ابتدا، زندانبانی ایشان تحت اشراف یحیی برمکی که وزیر هارون الرشید بود ولی چون برمکی ها ایرانی بودند و به آل محمد صلی الله علیه و آله عشق میورزیدند و به امام خیلی خضوع داشت، ایشان را در امنیت بهتری بود تا اینکه ایشان را به دست یهودی خبیثی همچون سندی بن شاهک دادند و این یعنی دولت هارون در میان مسلمانان دچار ضعف و شکست شده که حتی یک مسلمان در کل ارکان حکومتی او وجود ندارند که سختگیری مورد انتظار او را نسبت به امام داشته باشد.
هر کسی که زندانبان موسی بن جعفر علیه السلام میشد، به ایشان علاقه و احترام پیدا میکرد تا اینکه این کار را به سندی بن شاهک سپردند و این نشان از حرکتی میدهد که گام به گام و قدم به قدم امام صادق و قبلش امام باقر علیهما السلام آن را به پیش بردند.
پویای فرهنگ شیعه در زمان امام کاظم (ع)
در زمان امام موسی کاظم علیه السلام این حرکت را فقط خود ائمه به پیش نمیبردند؛ یعنی ائمه بزرگانی و رواتی را تربیت کردند که آنها معارف را به دامنه اجتماع گسترش دادند تا جایی که حکام عباسی دیدند که در یک مسجد مانند مسجد کوفه ده ها منبر وجود دارد که هر استادی بر روی منبر می گوید: حدثنی جعفر بن محمد از امام جعفر بن محمد الصادق شنیدم ... و اصلا جز حدیث ائمه چیز دیگری در میان نبود.
البته، اشتباه هارون بر خلاف منصور این بود که خیال میکرد میتواند این حرکت را با زور سرکوب کند و لذا در آن شرایط با موسی بن جعفر برخورد کرد که امام وصیت کردند که من را با همان غل و زنجیری که سالها بر گردن و دست من بوده دفن کنید؛ همانند وصیت مادرشان فاطمه زهرا که فرمودند که من را شبانه تدفین کنید تا دیگران خود را شریک تشیع جنازه من نکنند تا مردم بفهمند که آنها چه بر سر فاطمه زهرا علیها السلام آوردند. با وصیت موسی بن جعفر علیه السلام نیز معلوم می شود که چه بر سر ایشان گذشته است.
البته، آنها میخواستند جنایت خود را مخفی کنند و بیان کنند که امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته است و اظهار کنند که بنی عباس هم به ائمه خیلی علاقه داشتند و لذا، خودشان نیز در تشییع جنازه شرکت کردند و به قدری مردم در آن محله که جنازه حضرت را گذاشتند گل ریختند که سالها آنجا را سوق الریاحین نامیدند.
اما زمان موسی بن جعفر علیه السلام آن قدر به حضرت سخت گذشت که حتی زندگی عادی و متعارفشان، به سختی طی میشد؛ حتی دختران موسی بن جعفر علیه السلام که متعدد بودند با یک چادر که داشتند به نوبت نماز میخواندند؛ البته باید توجه داشت پول بود، اما آنقدر بر امام و منسبین ایشان سخت گرفته بودند کسی جرات نزدیک شدن را نداشت. در حالی که عمده پولها در دست وکلای امام کاظم علیه السلام بود، و لذا بعد از شهادت امام، آن قدر پیش وکلا پول وجود داشت که از درون آنها واقفیه درست شد و حاضر نشدند به امام بعدی تحویل بدهند.
اما در زمان حیات امام وکلاء حضرت و مردم جرات نمیکردند که با امام و مرتبطین امام تماس بگیرند. شرایط به قدری سخت بود که فرزند امام کاظم سالها نسب خودش را مخفی کرد و هنگام مرگ به عیال و پدر عیالش گفت فقط برای اینکه فرزندم بداند نسبش چیست خود را معرفی کرد.
اینها شرایطی بود که بر موسی بن جعفر علیه السلام گذشت، ولی این شرایط فرهنگ شیعه را رشد داد و شیعه در مقابل فشار و نقشه کشی توطئه تسلیم نشد؛ شیعه این آگاهی را داشت که در هر زمانی به تناسب آن زمان حرکت کند، و با استفاده مناسب بهره برداری مناسب داشته باشد و لذا، شیعه ماند و این بزرگواران، تلاش و مجاهداتشان پر ثمر شد که البته این ثمرات باید به ظهور نهایی آقا حجت بن الحسن عجل الله فرجه الشریف منتهی شود و ما امیدواریم که در این مسیر و حرکت بتوانیم به عنوان خدمت گذاری کوچک نقش داشته باشیم.
سلام و صلوات خداوند بر موسی بن جعفر و آباء گرام و فرزندان بزرگوارشان
والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته