ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
السَّلامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللهِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُهُ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ الله
السَّلامُ عَلَیْکَ یَا خِیَرَةَ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا حَبِیبَ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا صِفْوَةَ اللهِ
السَّلَامُ عَلَى الصَّادِقِ بْنِ الصَّادِقِینَ وَ أَبِی الصَّادِقِینَ حُجَّةِ اللهِ وَ ابْنِ حُجَّتِهِ عَلَى الْعَالَمِینَ
الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مَوْلَایَ یَا أَبَا عَبْدِ اللهِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُه
ولادت با سعادت اشرف مخلوقات عالم، خاتم الانبیاء، رسول خدا؛
حضرت محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلّم)
و نیز ولادت با سعادت ششمین امام معصوم، رئیس مذهب جعفری؛
حضرت امام جعفر صادق(علیه السّلام)
بر امام زمان(علیه السّلام) و تمام شیعیان و پیروان ایشان تبریک و تهنیت باد.
به همین مناسبت چهار داستان زیبا وخواندنی تقدیم میکنم:
شش سفارش مهم رسول خدا(ص) به حضرت علی(ع)
حضرت امیر(علیه السلام) مىفرماید: مردى نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: یا رسول الله مرا به عملى راهنمایى کنید، به عملى که به سبب آن:
1- خدا مرا دوست بدارد.
2- مردم مرا دوست بدارند.
3- دارائیم فراوان شود.
4- بدنم سالم بماند.
5- عمرم طولانى شود.
6- خدا مرا با تو محشور کند.
رسول خدا (ص) فرمودند: این 6 حاجت، 6 خصلت مىخواهد:
1- اگر مىخواهى خدا تو را دوست بدارد از او بترس و از گناه پرهیز کن.
2- اگر مىخواهى مردم تو را دوست دارند به آنها خوبى و نیکى کن و به آنچه در دست آنهاست طمع نکن و چشم نینداز.
3- اگر مىخواهى دارائیت فراوان شود وجوهات شرعی اموالت را بپرداز و مالت را پاک کن.
4- اگر مىخواهى بدنت سالم بماند فراوان صدقه بده.
5- و اگر مىخواهى عمرت طولانى شود صله رحم کن(دید و بازدید خویشان).
6- و اگر مىخواهى خدا تو را با من محشور کند سجده را براى خدا طولانى کن.
(منبع: بحار الأنوار 82: 164)
اهمیت عظیم تسبیحات أربعه
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
در آن موقعی که مرا به معراج بردند، داخل بهشت شدم در آنجا دیدم زمینهاى بسیار سفید و روشن هست و هیچ چیز در آنها نبود، و لیکن فرشتگانى را دیدم یک خشت از طلا و یک خشت از نقره مىسازند و گاهى دست از ساختن بر مىداشتند.
من به آن فرشتگان گفتم: به چه علت شما گاهى مشغول ساختن مىشوید و گاهى دست بر مىدارید؟
فرشتگان گفتند: وقتى که «مصالح» ما برسد ما مىسازیم و وقتى که مصالح نرسد دست بر مىداریم و صبر مىکنیم تا آن که مصالح برسد.
رسول خدا به آن فرشتگان فرمودند: نفقه و مصالح شما چیست؟
فرشته ها گفتند: مصالح کار ما، گفتار مؤمن است در دنیا که بگوید: «سبحان الله و الحمدلله و لا إله إلا الله و الله أکبر».
وقتی مؤمن ذکر بگوید ما مىسازیم و زمانى که از گفتن دست بردارد ما نیز باز مىایستیم.
(منبع: بحار الأنوار 8: 123)
آموزش دو دعای دنیایی و آخرتی توسط پیامبر خدا(ص)
پیرمردى(صالح و با تقوا) که به او «شَیبه هُذَلى» گفته مىشد، نزد پیامبرخدا(ص) آمد و عرضه داشت:
اى رسول خدا! من پیرمرد کهنسالى هستم و توان انجام کاری ندارم. تاکنون خود را به نماز و روزه و حج و جهاد، عادت داده بودم. کلامى به من بیاموز که خداوند متعال به واسطه آن به من نفع برساند و کار سبکی هم باشد.
پیامبرخدا(ص) فرمود: دوباره کلامت را بگو.
آن مرد تا سه مرتبه این کلمات را گفت.
رسول خدا(ص) فرمود: هیچ درخت و کلوخى در اطراف تو نیست مگر آنکه از باب رحمت بر تو گریه کرده است.
پس همیشه نماز صبح را که خواندی بگو:
«سُبْحَانَ اللهِ الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیم»؛
تا خداوند عزیز و جلیل به واسطه این ذکر، تو را از کورى و دیوانگى و جذام و فقر و ضعف، عافیت دهد.
آن مرد گفت: یا رسول الله! این دعا براى دنیا بود، براى آخرت چه؟
پیامبرخدا(ص) فرمود: بعد از هر نماز بگو:
«اللَّهُمَّ اهْدِنی مِنْ عِنْدِکَ وَ أَفِضْ عَلَیَّ مِنْ فَضْلِکَ وَ انْشُرْ عَلَیَّ مِنْ رَحْمَتِکَ وَ أَنْزِلْ عَلَیَّ مِنْ بَرَکَاتِک»؛
یعنى: «خدایا! مرا از جانب خودت هدایت نما و از بخشش مخصوصت بر من إفاضه فرما و رحمتت را بر من بگشاى و برکاتت را بر من نازل فرما».
آن مرد این دستورات را با اشتیاق از رسول خدا(ص) گرفت.
شخصی به ابن عباس گفت: این رفیقت چقدر با اشتیاق و محکم این دستور را گرفت.
رسول خدا(ص) فرمود: اگر این مرد بتواند این عمل را در قیامت با خود بیاورد و عمدا آن را ترک نکند، هشت درب بهشت بر رویش گشوده خواهد شد، به طورى که از هر کدام بخواهد مىتواند داخل گردد».
(منبع: عدة الداعی و نجاح الساعی، ص: 275)
تبرّک ابوحنیفه به عصای امام صادق(ع)
او سالهاى زیادى در پاى درسش نشسته بود، از دریاى بى کران معلومات استاد بهره برده بود، هر چه داشت از او بود، اما دچار غرور علمى شده بود و فکر مىکرد او هم به درجه استادى رسیده است و هیچ چیز از استاد کم ندارد.
چند نفر کم عقل و بىخرد نیز دور او را گرفته بودند و مثلا از او کسب علم مىکردند. غرورى که در او به وجود آمده بود اجازه نمىداد آموختههایى را که از استاد دارد بیان کند، به حدى رسیده بود که از خود فتوا صادر مىکرد... آن هم فتواهاى عجیب و غریب.
یک روز که براى چاپلوسى خدمت امام رسیده بود، امام را دید که با عصا از خانهاش بیرون مىآید.
به امام(ع) گفت: مگر پیر شدهاى که عصا دست گرفتهاى؟ عصا برداشتن کار پیرمردهاست نه شما.
امام(ع) فرمود: آرى نیازى به عصا ندارم، اما این عصا، یادگار جدم رسول خدا(ص) است و من دستم را جاى دست رسول خدا گذاشتهام.
ابوحنیفه هول شد و دست و پاى خود را گم کرد، گفت: عجب، اگر مىدانستم عصاى پیغمبر است جایگاه دست او را بوسه باران مىکردم.
امام صادق(علیه السلام) نگاهى به او کرد و فرمود: بیا دست مرا ببوس... (و آستینش را بالا زد) و وقتى تعجب ابوحنیفه را دید، فرمود: «به خدا سوگند، تو مىدانى این پوست و گوشت من از پوست و گوشت رسول خداست، ولى با این حال همه جا بناى مخالفت با من را مىگذارى، حال عصا را مىخواهى ببوسى؟!!».
ابوحنیفه که انتظار این حرف را نداشت دستپاچه شد و برخاست تا براى جبران غرور شکسته شدهاش دست حضرت را ببوسد.
امام مىدانست که او چاپلوسى مىکند و نیت او خالص نیست، آستین لباسش را پایین انداخت و رفت.
(منبع: بحار الأنوار10: 222)
سلام بزرگوار.
عیدتون مبارک
به ما هم سر بزنید.
یا علی
سلام
عیدشما هم مبارک