ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
دور باشی یا نزدیک، امروز روز دیدار است، اما من خیلی دعا کردم که به نزدیک خویش دعوتم کند. غسل طهارت کردم، پاک و حلال ترین لباس را پوشیدم. کسی منتظر من است. باید آرام و آهسته قدم برداشت که در هر قدم ذکری با ثوابی است: سبحان الله ، الحمدلله ...، اما قدم های من آرام نمی شوند. پرواز می کنند. آخر آنجا که به سویش می شتابند، قطعه ای از بهشت است. لحظه ای بزرگ منتظر من است، بزرگتر از لحظه تولدم. آمده ام به قلعه (لا اله الا الله) داخل شوم و اذن دخول می خوانم :« فاذن لی یا مولای فی الدخول افضل ما اذنت لاحد من اولیاءکِ؛ مولای من! به من اجازه بده وارد شوم، همانطور که به یکی از دوستان نزدیکت اجازه می دهی و بلکه بهتر از آن!»
شک ندارم که اجازه می دهد... و حالا حتماً لحظه خوش آمد گویی است:«بسم الله و بالله و فی سبیل الله ...» سلام میدهم و شک ندارم که زود پاسخ می گوید. سرم را به نشانه احترام پایین انداخته ام و نگاهم را به نشانه شرمندگی.
«...
ای خدایی که به یکتایی ات و رسالت پیامبرت اقرار دارم! بر محمد و آل پاکش
درود فرست، چنان درودی که هیچ کس جز خودت نتواند بشماردش...»
مولای عزیزم! آمده ام مثل همیشه برای وعده هایی که داده ای؛ اما این بار آمده ام ، نه فقط برای هزار حج و هزار عمره مقبولی که هنوز هم نه استطاعت رفتنش را دارم و نه لیاقت مقبول بودنش را.
آمده ام نه فقط برای اینکه به خوابم بیایی و مثلا بگویی فلان حاجت و فلان آرزویت را برآوردم.
حتی نیامده ام فقط برای گرفتن بهشتی که ضمانت کرده ای یا رهایی از آتشی که خودم به پا کرده ام. برای همه اینها آمده ام اما نه فقط همین. این بار آمده ام که خواهش کنم به آن وعده بزرگتر وفا کنی. غسل طهارت کرده ام و آمده ام تا کمکم کنی « دوباره متولد شوم»، پاک و سبک شوم، مثل روزی که از مادر زاده شدم.
آقای عزیز! به دادم برس، من گناه دارم. یک بار بزرگ گناه که با رضایت شما از سنگینی اش رها خواهم شد، شما که شرطی از شروط امان الهی هستی. می ترسم که با این همه زائر شکایت ما را نزد خدا ببری که « خدایا! همین قوم مرا غریب و مهجور نگه داشتند»
آری! غریبی آن نیست که نام و نسبت را نشناسند، این است که حقت را نشناسیم، حق «امام بودن» و اطاعت شدن را، حق « مطیع» داشتن را.
می خوام در غریبی این روزگار، با دیدگان باز به دیدنت بیایم که پس از تولدم در آخرت، سه بار به بازدیدم بیایی و از هول و هراس غریبی و تنهایی نجاتم دهی ... و می دانم که می آیی، آقاتر از این حرف ها هستی امام رئوف!
کمکم کن که پیش از مرگ بمیرم و خدا بیامرزدم، به خاطر گل روی شما...
«اللهم انی اسئلک یا الله الدائم فی مُلکه... خداوندا مجلل تر از آنی که جز از عدالت بترسیم یا جز امید فضل و احسانت را در دل بپروریم، منت بگذار و با ما به فضلت رفتار کن نه با عدالت... یا من یسمی بالغفور الرحیم ...»
حافظ ! وظیفه تو دعا گفتن است و بس
در بند آن مباش که نشنید یا شنید
علامه ی مجلسی می گوید :
زیارت حضرت رضا علیه السلام در روزهای مقدس اسلامی افضل است ؛ خصوصا روزهایی که اختصاص به آن حضرت دارد. مثل روز ولادت (11 ذی القعده) و روز شهادت آن حضرت (مطابق مشهور آخر ماه صفر) سپس از کتاب اقبال مرحوم سید بن طاووس استحباب زیارت آن حضرت را در روز 23 ذی القعده (طبق روایتی روز شهادت آن حضرت) نیز نقل می کند و در پایان می نویسد : استحباب زیارت آن حضرت در ماه رجب گذشت (بحار الانوار جلد 99 صفحات 43 و 44) . مرحوم محدث قمی روز 25 ذی القعده را نیز به این موارد ضمیمه کرده است.
قال سیدبن طاووس فی الاقبال:
و رایت فی بعض تصانیف اصحابنا العجم رضوان الله علیهم، انه یستحب ان یزار مولانا الرضا علیه السلام یوم ثالث وعشیرین من ذی القعده، من قرب او بعید. ببعض زیارته المعروفه او بما یکون کالزیاره من الروایه بذلک.
یاثامن الحجج دل ما وا نمیشود !
خیلی تلاش کردهام، اما نمیشود
هر جا که رفتهام و به هر کس که گفتهام،
گفته است به دست من گرهات وا نمیشود
اصلاً به هر که رو زدهام گفته با تشر:
هر جا که میروی برو ! اینجا نمیشود
نازم به شاعرت که چه زیبا سروده است:
وقتی دل شکسته مداوا نمیشود
دستت بزن به دامن سلطان که هر جواب
از او شنیده میشود الّا،« نمیشود...
حالا من شکسته دل ،خستهٔ غریب
رو کردهام به سوی تو آقا،نمیشود؟؟
************************************************
سلام.
ممنون از حضور شما و ممنون از لطفتون...
سلام.
آمدم ای شاه ، پناهم بده /
خط امانی ز گناهم بده
ای حَرمَت ملجأ در ماندگان /
دور مران از در و ، راهم بده
ای گل بی خار گلستان عشق /
قرب مکانی چو گیاهم بده
لایق وصل تو که من نیستم /
اِذن به یک لحظه نگاهم بده
ای که حَریمت به مَثَل کهرباست /
شوق وسبک خیزی کاهم بده
تاکه ز عشق تو گدازم چو شمع /
گرمی جان سوز به آهم بده
لشگرشیطان به کمین من است /
بی کسم ای، شاه پناهم بده
از صف مژگان نگهی کن به من /
با نظری ، یار و سپاهم بده
در شب اول که به قبرم نهند /
نور بدان شام سیاهم بده
ای که عطا بخش همه عالمی /
جمله ی حاجات مرا هم بده
چقدر دلم هوای حرمشو کرده
التماس دعا
از شما ممنونم
منم شما رو لینک کردم
سلام.