هیئت عزاداران حضرت زهرا سلام الله علیها

اصفهان، خمینی شهر، جوی آباد،خ شمس ،خ پروین ،جنب مسجد حضرت امیر، خیمه گاه فاطمی،احیاءگران فاطمیه

هیئت عزاداران حضرت زهرا سلام الله علیها

اصفهان، خمینی شهر، جوی آباد،خ شمس ،خ پروین ،جنب مسجد حضرت امیر، خیمه گاه فاطمی،احیاءگران فاطمیه

از معمّرین و اصحاب حضرت رضاعلیه السلام بوده و تا زمان حضرت ولى عصر - عجل اللَّه فرجه الشریف - معاصر پنج امام معصوم بوده است

سلامت دین

قاسم بن علاء اهل آذربایجان و از معمّرین و اصحاب حضرت رضاعلیه السلام بوده و تا زمان حضرت ولى عصر - عجل اللَّه فرجه الشریف - معاصر پنج امام معصوم بوده است و در زمان فوت حدود 117 سال عمر داشته و چند تن از نواب اربعه را دیده است. گاهى پرسش‏هایى که مردم داشتند و یا در مواردى که براى خودش سؤالاتى پیش مى‏آمد، طى نامه‏اى براى نواب اربعه در بغداد مى‏فرستاد و آنان نیز از حضرت جواب مى‏گرفتند و به وسیله پیکى توقیعات حضرت را به دست وى مى‏رساندند.
او در بیست یا سى سال آخر عمرش به طور کلى نابینا شد و مدتى قبل از مرگ مجدداً بینایى خود را به دست آورد.
علامه مجلسى قدس سره در کتاب بحارالانوار حکایتى را بیان مى‏کند که از این قرار است:
قاسم بن علاء در روزهاى پایانى عمر خود قرار داشت و دیدگانش جایى را نمى‏دید. روزگارى مى‏گذشت که از حضرت ولى عصر - عجل اللَّه فرجه الشریف - نامه‏اى دریافت نکرده بود و این امر بر شکسته دلى و ناراحتى‏اش مى‏افزود. در همین احوال به او خبر دادند که از سوى حضرت نامه‏اى براى او رسیده است. قاسم بن علاء سجده شکر گزارد و توقیع حضرت را به کسى که نامه هایش را مى ‏نوشت و مى‏خواند داد و از او خواست تا نامه را بخواند. شخصى که نامه را مى‏خواند بعد از خواندن قسمتى از نامه ناگهان سکوت کرد.
قاسم بن علاء گفت: چرا ساکت شدى؟

آیا حضرت چیز بدى در باره من نوشته‏ اند؟

  گفت: نه.
پرسید: پس چرا نمى‏ خوانى؟
آن شخص با ناراحتى گفت: حضرت خبر مرگ تو را داده ‏اند.
قاسم بن علاء بلافاصله پرسید؟
«أفی سلامة من دینی؟؛ آیا خبر از سلامتى دین من نداده ‏اند؟».
خواننده نامه گفت: نوشته‏ اند تو چهل روز بعد از رسیدن این نامه خواهى مرد و به همراه آن نیز شش تکه پارچه براى کفن فرستاده‏ اند.
قاسم بن علاء بلافاصله جواب خود را گرفت و دریافت که حضرت با ارسال این پارچه‏ ها به عنوان کفن سلامت دین وى را تأیید کرده است. از این جهت بى اندازه خوشحال شد و مجدداً سجده شکر به جاى آورد.
وى دوستى داشت از اهل عامه که سال‏ها با وى درباره حقانیّت شیعه گفت و گو و بحث مى‏کرد. اما موفق نشده بود وى را قانع کند. این بود که نامه امام و تعیین زمان مرگ خود را به وسیله امام مغتنم شمرده، بى‏درنگ دوست خود را در پى دوست سنى‏اش فرستاد و او را فرا خواند، سپس نامه را به دست او داد و گفت: بخوان. مرد سنّى بعد از خواندن نامه گفت: مگر غیر از خدا کسى غیب مى‏داند؟ و بعد به این آیه از قرآن استناد کرد:
«... و ما تدری نفس ماذا تکسب غداً و ما تدری نفس بأی أرض تموت...»(1)«هیچ کس نمى‏داند فردا چه خواهد کرد و هیچ کس نمى‏داند که در کدام سرزمین مرگش فرا خواهد رسید».
آن وقت تو و آن‏که این نامه را نوشته مدعى هستید که مى‏دانید؟
قاسم بن علاء گفت: من مى‏خواستم تو مطلع باشى.
[و باز براى قاسم بن علاء این آیه را خواند:
«عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا»(2) «او دانا به غیب است و غیبش را به هیچ کس آشکار نمى‏سازد».
قاسم بن علاء خنده‏اى کرد و گفت: آیه را تمام کن:
«إلاَّ من إرتضى من رسول(3)؛ مگر آن‏کس که از رسولان برگزیده است».
و مولاى من «هو المرتضى من الرسول؛ از برگزیدگان از رسولان است».
پس از یک هفته از این ماجرا قاسم بن علاء در بستر بیمارى افتاد، درست چهل روز بعد از رسیدن نامه فوت شد. خبر فوت قاسم را به مرد سنّى رساندند و او با شنیدن این خبر پا برهنه و سراسیمه به سمت خانه قاسم بن علاء روانه شد. از آن جا که مرد سرشناسى بود این حالت وى باعث تعجب دیگران شد. وقتى به بالین قاسم بن علاء رسید و واقعیت را به چشم دید، بى‏درنگ شیعه شد.(4)
«در واقع همگى باید سلامت دین خود را به دست بیاوریم و الا همه دشمنان درونى و بیرونى انسان جبهه مشترکى را براى نابودى او به وجود آورده‏اند. شیطان از یک سو، نفس امّاره از سوى دیگر، شهوات مختلف، حسد، ریا و غضب، همه و همه با همبستگىِ همه جانبه کمر به نابودى انسان بسته‏اند».


 1) لقمان (31)، آیه 34.
 2) جن (72)، آیه 26.
 3) همان، آیه 27.
 4) بحار الانوار، ج 51، ص 314.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد