ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
دستت را می گذاری روی مرزی ترین نقطه وجودت یک حس گمشده آهسته شروع می کند
به جوانه زدن...
سلام می کنی چشمت مست تماشای گنبد طلا می شود...
بو می کشی تا ریه هایت پر شود از عطر حضور نگاه مهربان امام رضا
و احساس تازگی اندیشه های خسته ات را فرا می گیرد...
زیر لب زمزمه می کنی یا ضامن آهو یا غریب الغربا حواست به من هست؟
دلت را جا گذاشتی در حرم و گره اش زدی به ضریح امام رضا...
حرفهای دلم ...
مولای من! تو را امام غریب می نامند، می دانم بد میزبانی بودند و در مهمان نوازی وفا نکردند.
مولای من! بعد از گذشت روزگار، حال تو میزبان ما هستی؛ تو میزبان گریهها و نیازها؛ غمها و دلتنگی های ما هستی.
تو که غریبی را احساس کردهای! حال غریبهها به آستان کرم تو چشم دوختهاند و به دستان پر مهرت توسل کردهاند.
مولای من! می خواهم از زائرانی بگویم که جاده به جاده و شهر به شهر گذشته اند تا نفسی مهمان شوند و از می عشق تو بنوشند.
مولای من! می خواهم از سنگ فرش آستان مقدّست بگویم که سجده گاه قدوم مهمانانت شده است؛ از کبوتران عاشقی که گرداگرد حرم پاک تو می چرخند و تو را طواف می کنند؛ از نسیم بگویم که بیرق گنبدت را بوسه باران می کند و عطر دلربای تو و اشک تمنای زائرانت را به اوج افلاک می برد.
مولای من! می خواهم از آسمان بگویم که هر روز نه، هر ساعت نه، هر لحظه و ثانیه از تو جان می گیرد و در پیشگاه شکوه تو جان می دهد.
ای آفتاب مهربانی! می خواهم از خورشید بگویم که هر طلوع با انوار خود به پنجره فولاد تو چنگ می زند و از ضریح تو نور می گیرد.
ای حجت خدا !
خوش به حال جاده که از قدوم زائرانت بغض تنهایی خود را می شکند و خاک
پایشان را به سینه زخمآلود خود می زند که عمری است از طواف تو جا مانده
است.
خوش به حال رواقها، درها و دیوارهایی که از نفس مهمانانت پِر می
گیرند و به ضریح پاک تو می رسند. خوش به حال مناره ها وکاشی ها!
این شعرو تقدیم میکنم به همه ی عاشقان امام رضا که دوست دارن تو حرم آقا علی ابن موسی الرضا باشن:
قد هزار تا آسمون کبوتراتو دوس دارم، وقتی میام امام رضا سوقاتی گندم میارم/ وقتی میام به مشهدت داغ دلم تازه میشه، دلم میره کرببلا غصه بی اندازه میشه/ تنگ میشه تا دلم برات عکس حرم رو می گیرم، تو خیالم میام پیشت کنار گنبد می شینم/ دنیا بدون مشهدت از خونمون کوچک تره، وا نمیشه دلم آقا با صد هزارتا پنجره/ بس که به مشهد اومدم جاده ها باهام رفیق شدن، چرا نمی رسم به تو ثانیه ها دقیق شدن/ دلم برای صحن تو نگاه بکن پر می زنه، این دفعه که من اومدم نگو که وقت رفتنه/ امید دارم که من بیام دوباره پاکم بکنی، تو صحن اسماعیل طلا یه گوشه خاکم بکنی...
عازم مشهد الرضا هستم. حلال کنید...
ان شاءالله در حرم آقا علی ابن موسی الرضا علیه السلام نایب الزیاره ی همه دوستان خوب دنیای مجازی ام هستم.
یاعلی مددی علیه السلام.