هیئت عزاداران حضرت زهرا سلام الله علیها

اصفهان، خمینی شهر، جوی آباد،خ شمس ،خ پروین ،جنب مسجد حضرت امیر، خیمه گاه فاطمی،احیاءگران فاطمیه

هیئت عزاداران حضرت زهرا سلام الله علیها

اصفهان، خمینی شهر، جوی آباد،خ شمس ،خ پروین ،جنب مسجد حضرت امیر، خیمه گاه فاطمی،احیاءگران فاطمیه

فضیلت و درسهائى از سیره اهل بیت و حضرت زهرا (ع)



فضیلت فاطمه زهرا (س) بر انبیاء


در فضیلت حضرت زهرا (س) روایات بسیارى آمده که به چند دسته تقسیم مى شود:

از جمله روایاتى وجود دارد که نشان مى دهد اطاعت از صدّیقه کبرى (س) بر همه مخلوقات و تمام أنبیاء (علیهم السلام) واجب است.

از حضرت باقر (ع) چنین نقل شده است: (وَ لَقَدْ کانَتْ عَلَیْها السلام مَفْرُوضَةَ الطاعَةِ عَلى جَمیع مَنْ خَلَقَ الله مِنَ الْجِنَّ وَالأنْسِ وَالطَّیْرِ وَالْوَحْشِ وَالأنبِیاءِ وَالملائِکَةِ...).

(و به تحقیق اطاعت از او [حضرت فاطمه زهرا (س)] بر تمام مخلوقات خداوند از جن، انس، پرندگان، حیوانات وحشى، انبیاء و فرشتگان واجب بوده است) .

 

 

روایات دیگر از انتخاب شدن اهل بیت (علیهم السلام) توسط خداوند متعال خبر مىدهد در این باره رسول الله (ص) به امیرالمؤمنین (ع) فرمودند:

(اِنَّ الله عَزَّ وَ جَلَّ أَشْرَفَ عَلى الدُّنْیا فَاخْتارَنى مِنْها عَلى رِجالِ الْعالَمینَ، ثُمَّ اطَّلَعَ الثّانِیَةَ فَاخْتارَکَ عَلى رِجالِ الْعالَمینَ، ثُمَّ اطَّلَعَ الثّالِثَةَ فَاخْتارَ الأئمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ عَلى رِجَالِ العَالَمِیْنَ ثُمَّ اطَّلَعَ الرّابِعَةَ فَاخْتَارَ فاطِمَةَ على نساء العالَمینَ)(1).

(به راستى که خداى متعال به دنیا نظرى کرد پس مرا از بین آن همه بر تمام مردان جهان انتخاب نمود، و در مرتبه دوم تو را (اى على) بر همه مردان جهان انتخاب کرد، و در مرتبه سوّم ائمّه هدى را بر جمیع مردان برترى داد، سپس از میان همه زنان عالم فاطمه زهرا (س) را انتخاب کرد) .

با توجّه به همتائى آن حضرت با پیامبر اکرم (ص) که این حدیث به آن اشاره دارد، و همچنین فضیلت حضرت را بر جمیع انبیاء ثابت مى کند و به ضمیمه ادلّه اى که او را بر فرزندان معصومش برترى مى دهد، واضح است که ایشان از جمیع انبیاء (علیهم السلام) افضل و بالاتر هستند.

در کتاب کمال الدین چنین آمده است: (... ثُمَّ اطَّلَعَ إلى الأرْضِ إطّلاعةً ثالثةً فاخْتارَکِ و وَلَدیْکِ...)(2).

(حسن و حسین علیهما السلام) را انتخاب نمود(3).

و نظیر آن، گفته خداى متعال است در حدیث قدسى: (یا مُحَمَّد إنّى خَلَقْتُکَ وَ خَلَقْتُ عَلِیّا وَ فاطِمَةَ وَالْحَسَن وَالْحُسَیْن مِنْ سِنْخِ نُورى وَ عَرَضْتُ وِلایَتَکُمْ عَلى اَهْلِ السَّمواتِ وَالأرَضینَ فَمَنْ قَبِلَها کانَ عِنْدى مِنَ الْمُؤْمِنینَ...)(4).

(اى محمّد، به درستى که من تو را و على و فاطمه و حسن و حسین را از نور خود آفریدم، آنگاه ولایت شما را بر اهل آسمانها و زمینها عرضه کردم، پس هر کس آن را پذیرفت نزد من از مؤمنین خواهد بود) .

روایتى که به طور صریح و آشکار فضیلت ایشان را ثابت مى کند. از فرمایش رسول اکرم (ص) است که:

(ما تَکامَلَتِ النُّبُوَّةُ لِنَبِىِّ حَتّى أَقَرَّ بِفَضْلِها وَ مُحَبَّتِها)(5).

(نبوّت و پیامبرى براى هیچ پیغمبرى کامل نمى شود مگر اینکه به محبّت و فضیلت فاطمه زهرا (س) اقرار داشته باشد) .

فاطمه زهرا (س) از تمام انبیاء بجز رسول اکرم (ص) بالاتر است چون پیامبر اسلام (ص) آن بزرگوار را پاره تن خود معرفى کردند(6).

و هنگامى که رسول گرامى اسلام (ص) از تمام انبیاء افضل و برتر باشد، پس پارهٴ تن او نیز چنین خواهد بود(7).

الف: نام حضرت زهرا (س) بر عرش الهى و درب بهشت

قال رسول الله (ص):

(وَلَیْلَةً عُرِجَ بى إلى السَّماءِ رَأیْتُ عَلى بابِ الْجَنَّةِ مَکْتُوبا لا اِلهَ اِلاّ الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله عِلىٌّ حَبیبُ الله وَالْحَسَنُ وَالْحُسَینُ صَفْوَةُ الله، فاطِمَةُ خِیَرَةُ الله، عَلى باغِضِهِمْ لَعْنَةُ الله) .

رسول خدا (ص) فرمود:

در شب معراج که به آسمان (و عالم بالا) رفتم، بر درب بهشت چنین نوشته دیدم، که خدائى نیست جز خداى یکتا، و محمّد فرستاده خداست، على دوست او، حسن و حسین برگزیده خالص خدایند، فاطمه بهترین انتخاب اوست، نفرین خدا بر کسى باد که دشمنى و بغض آنان را در قلب خود داشته باشد(8).

و رسول مکرم (ص) فرموده است:

(أنا وَ عَلىٌ وَ فاطِمَةُ وَالْحَسَنُ وَالحُسَیْنُ کُنّا فى سُرادِقِ الْعَرشِ: نُسَبِّحُ الله فَسَبَّحَتِ المَلائِکَةُ بِتَسْبیحِنا قَبْلَ اَنْ یَخْلُقَ الله عَزَّ وَ جَلَّ آدم بِألْفَى عام، فَلَمّا خَلَقَ الله عَزَّ وَ جَلَّ آدم امر المَلائِکَةَ انْ یَسْجُدُوا لَهُ وَلَمْ یُؤْمَرُوا بِالسُّجُودِ الاّ لأجْلِنا...)(9).

من و على و فاطمه و حسن و حسین در زیر خیمه عرش خدا جاى داشتیم، به تسبیح پروردگار مشغول بودیم، پس تسبیح گفتند ملائکه به تسبیح ما قبل از آنکه خداوند عزوجل خلق کند آدم را به دو هزار سال، و هنگامى که آدم آفریده شد به ملائکه دستور داده شد که براى آدم سجده نمایند، و این سجده در واقع به خاطر ما بود.

و در روایت دیگرى چنین فرموده است:

لمّا خلق الله إبراهیم کشف عن بصره، فنظر فى جانب العرش نورا فقال: إلهى و سیّدى ما هذا النّور؟ قال یا ابراهیم هذا نور محمّد صفوتى، قال إلهى و سیّدى و أرى نور إلى جانبه؟ قال یا إبراهیم هذا نور على ناصر دینى، قال: إلهى و سیّدى و أرى نورا ثالثا یلى النّورین؟ قال: یا إبراهیم هذا نور فاطمة تلى أباها و بعلها)(10).

وقتى خداوند، ابراهیم را آفرید، پرده از دیدگان او برطرف شد، پس به جانب عرش الهى نظرى افکند و عرض کرد: خداوندا، این چه نورى است.

فرمود: این نور محمّد، برگزیده خالص من است.

عرض کرد: مولاى من، نورى را در کنار آن مشاهده مى کنم؟

فرمود: این نور على یارى کننده دین من است.

عرض کرد: نور سومى را نزد آن دو نور مى بینم؟

فرمود: اى ابراهیم این نور فاطمه است که در کنار پدر و شوهرش قرار دارد.

ب ـ آفرینش نور ایشان قبل از حضرت آدم (ع)

از حضرت صادق (ع) چنین نقل شده که حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند:

(خلق نور فاطمة قبل ان تخلق الأرض والسّماء... خلقها الله عزّوجلّ من نوره قبل ان یخلق آدم...)(11).

ج ـ حکایت کشتى حضرت نوح (ع)

وقتى که میخهاى کشتى را کوبید پنج میخ باقى ماند، چون دست او به اوّلین آنها رسید، از آن نورى همانند یک ستاره درخشان تابید.

میخ اوّل به نام رسول اکرم (ص) بود و دوم اختصاص به نام مبارک حضرت امیرالمؤمنین (ع) و بقیّه آن به نام حضرت زهرا (س) و امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) بود، که در این باره رسول گرامى (ص) مى فرماید:

(ولولانا ما سارت السّفینة بأهلها)(12).

اگر ما نبودیم کشتى حرکت نمى کرد و به ساحل نمى رسید.

د ـ آموختن نام مقدّس آنان به پیامبران (علیهم السلام)

از حضرت مهـدى (ع) وارد شده که جناب زکریّا (ع) ، از پروردگار متعال، آموختن نامهاى پـنج نور مقدّس را درخواست نمود(13) ، و آنچه که دراین باره از حضرت باقر (ع) درذیل آیه شریفه (ولقد عهدنا إلى آدم من قبل...)(14) نقل شده است که مى فرمایند: کلماتى در باره محمّد، على، فاطمه، حسن، حسین و امامان از نسل ایشان بوده است(15).

هـ ـ مطالبى که در باره منزلت ایشان در روز قیامت است

مانند سخن پیامبر بزرگوار (ص):

(... والّذى بعثنى بالحقّ إنّ جهنّم لتزوفر زفرة لا یبقى ملک مقرّب ولا نبى مرسل الاّ صعق فینادى إلیها ان یا جهنّم یقول لک الجبّار اسکنى بعزّى واستقرّى حتّى تجوز فاطمة بنت محمّد صلّى الله علیه و آله و سلّم إلى الجنان...) .

قسم به آن خدائى که مرا به حق فرستاده است: جهنّم (روز قیامت) صدائى خواهد کرد که فرشتگان و پیامبران از صداى آن، فریاد شان بلند مى شود و به آن مى گویند: آرام باش تا اینکه فاطمه دختر محمّد (ص) به بهشت وارد شود(16).

و ـ آنچه بر افضل بودن ایشان بر ائمه هدى (علیهم السلام) دلالت دارد.

مانند فرموده امام حسین (ع):

(امى خیر منّى)(17) مادرم زهرا از من بهتر است. و روایات دیگر(18).

البته ائمه هدى (علیهم السلام) از این جهت همگى مانند ایشان هستند (همه آنان بر جمیع پیامبران برتر مى دارند) و روایاتى مانند نماز خواندن حضرت عیسى (ع) پشت سر حضرت مهدى (عج) مؤید این مطلب است(19).

درس هائى از سیره حضرت فاطمه زهرا (س)

در زندگى و رفتار آن بانو نکات فراوانى براى فراگیرى وجود دارد که چنانچه مسلمانان بلکه عالم بشریت به آنها عمل نمایند قبل از آخرت به سعادت رسیده و دیگران را نیز سعادتمند مى نمایند.

ما به عنوان نمونه بعضى از آن نقاط را یادآورى مى نمائیم.

ازدواج با میمنت آن بزرگوار که حضرت رسول (ص) در اوّل بلوغ او را به تزویج در آورد. اگر دختران ما نیز در اوائل بلوغ ازدواج نمایند سعادتمند گشته و تا حد زیادى از شاخه هاى فساد در جامعه قطع مى گردد. زیرا معناى ازدواج آنها در این سن ازدواج پسران در سن بلوغ است پس انسان به کار حرام رغبت نمى نماید.

و ما قبیله هائى را در بلاد اسلامى دیده ایم که همینطور عمل مى کنند و به همین سبب کار خلاف کم مى شود و نزدیک به حد صفر مى رسد. برعکس جاهائى که چنین روشى وجود ندارد میزان خلاف بطور جدى بالا مى رود، و از طرف دیگر منجر به انواع بیمارى و عقده هاى روحى وفشارهاى عصبى و متلاشى شدن بنیان خانواده و زیادى مشکلات و غیره مى گردد.

همچنین در جهیزیّه ساده آن بزرگوار بالاترین سرمشق براى کم کردن مهریه ها و قناعت کردن به حد امکان و توانائى وجود دارد و همانا حضرت رسول (ص) فرمود: (افضل نساء امّتى اصبحهنّ وجها و اقلّهن مهرا)(20) برترین زنان امّت من آنهائى هستند که از همه خوشروتر و مهریه شان از همه کمتر است(21).

و باز فرمود: (القناعة مال لا ینفد)(22) قناعت سرمایه اى پایان ناپذیر است.

و از على (ع) منقول است که فرمود: (لا کنـز اغنى من القناعة)(23) هیچ گنجى مانند قناعت انسان را بى نیاز نمى کند.

و این خود رمز خوشبختى و تحرک هرچه بیشتر و جدى تر به سوى آینده است، زیرا دو زوج جوان براى پیشبرد زندگى به سوى جلو همدیگر را یارى مى نمایند، و شاید همین امر سرّ کلام خداوند را روشن مى سازد که فرمود: (ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله)(24) در صورتى که تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بى نیاز مى سازد.

این در حالى است که سنگینى مهریه ها و پیچیده شدن مقدّمات و برنامه ها و تشریفات زائد موجب عقب افتادن ازدواج ها مى گردد، چه بسا باعث مى شود افراد مادام العمر مجرد بمانند که خود خطرات و مضرات فراوانى را در پى دارد.

همچنین چرخاندن کارهاى منزل توسط آن بانوى مکرّمه که کارهاى داخل خانه به ایشان و کارهاى بیرون به حضرت على (ع) واگذار شده بود و این باعث آرامش روحى و سلامت جسمى مى گردد، زیرا کارهاى زحمت دار على رغم ناراحتى و خستگى موجب صحت و سلامتى مى گردد، در حالیکه راحتى و بیکارى سبب بیماریهاى گوناگون مى شود. مؤیّد این مطلب تاریخ است تا جایى که سراغ داریم یکبار بیشتر بیمارى براى آن حضرت نقل نکرده اند. و آن بیمارى آخر عمر بوده که در اثر رنجهاى فراوان و فشار در و دیوار منتهى به شهادت آن بزرگوار گردیده است (درود خدا بر او باد).

چه بسا به خاطر اینکه امّت اسلامى را به کار و زحمت آموخته کنند، حضرت رسول الله (ص) با آن همه لطف و مهربانى حاضر نشد خادمه اى به دختر خود عطا فرماید، تا یک درس عملى براى تمام زنان مسلمان باشد، و شایداصل درخواست حضرت فاطمه زهرا (س) و بدنبال آن عدم اجابت پیامبر (ص) براى تعلیم بوده است.

امّا دستیابى حضرت به فضّه به خاطر ضرورت پیش آمده بود، زیرا کارهاى سختى که باید با دست انجام مى شد مانند آسیاب کردن و نان پختن و شستن و امثال آن متراکم شده، به علاوه فرزندان خردسال حضرت و اهمیّت پرداختن به کارهاى آنان از طرفى و مراجعه زنان به آن حضرت در باره کارها و مسائل خود ضرورت امر را تجدید مىنمود.

با این حال مى بینیم بعد از آمدن فضّه نیز پیامبر (ص) کارها را بین آندو تقسیم فرموده، به طورى که یک روز نوبت حضرت زهرا (س) ویک روز نوبت فضّه بود(25) این کار علاوه بر اینکه درسى است براى امّت تا با زیردستان خود مواسات داشته باشند، تأکیدى است بر تحمل کارها و زحمت و رنج حتّى در جایى که شخص دیگرى نیز وجود داشته باشد.

قابل ذکر است که فضّه زنى شوهردار و داراى خانواده و فامیل بوده است و این از داستان قرآن خواندن او در سفر حج و دیدار با فرزندانش معلوم مى شود. چنانچه اسلام اینگونه است که هیچ دخترى را بدون همسر وا نمى گذارد بطورى که سلمان محمّدى وقتى حاکم بر مدائن شده بود با زنى ازدواج نمود و مشاهده کرد آن زن دخترى از شوهر قبلى دارد و هنوز ازدواج نکرده است، گفت: من از رسول خدا (ص) شنیدم که مى فرمود: (مضمون روایت) اگر دختر خانه، ازدواج نکند و کار نامشروع مرتکب شود عقاب آن برگردن اهل خانه است.

و امّا آرد کردن، خمیر ساختن، پختن، بافندگى کردن، شستن، نگهدارى از فرزندان و انجام دهها کار دیگر خانه توسط آن بزرگوار به کمک فضّه بود، پس در تمام اینها آموزشى براى طرز رفتار زن در زندگى زناشوئى است. اگر این نوع زندگى در خانه هاى ما رواج بگیرد کجا ما احتیاج به وارد کردن اجناس از شرق و غرب پیدا مى کنیم حتّى گوشت و غیر گوشت مثل ضروریّات و کالاهاى اساسى.

همچنین گفتار آن بانو که به امیرالمؤمنین (ع) گفتند: (ما عهدتنى کاذبة ولا خائنة)(26) یعنى هیچگاه یاد ندارى که دروغى گفته یا خیانتى کرده باشم. این براى تعلیم همسران در برابر شوهران آنهاست وگرنه على (ع) این مطلب را مى دانست.

همینطور وقتى پیامبر (ص) مى بیند که درب خانه حضرت زهرا (س) پرده اى نصب شده داخل خانه نمى شود(27)، این نیز درس دیگرى براى ماست و چه بسا حضرت زهرا (س) عمدا این برنامه را تهیّه نمودند تا اینکه وسیله اى براى تعلیم باشد و زنان غرق در ناز و نعمت نشوند در حالیکه بسیارى از مردم با مشکلات زندگى دست و پنجه نرم مى کنند.

حضرت رسول (ص) فرمودند: کسى که سیر بخوابد و همسایه او گرسنه باشد این شخص به من ایمان نیاورده است(28) .

و همچنین نقاط برجسته دیگرى که در سیره نورانى آن حضرت وجود دارد و تمام آنها عبرتها و برنامه هاى تربیتى و راههاى سعادت دنیا و آخرت مى باشد.

برترى مقام معصومین (ع) ذاتى است

مقام بالاى آنها ریشه در جوهره وجود و ذات آنان دارد، مانند برترى طلا بر نقره، و بر این معنا ادلّه چهارگانه (قرآن، احادیث، اجماع و عقل) دلالت مى کند.

مراد ما از دلیل عقلى، هم برهان انّى است (استدلال از معلول بر علت) ، زیرا اعمال آنان از درون ذات آنها خبر مى دهد و هم برهان لمّى است (استدلال از علت بر معلول) ، زیرا قدرت مطلقه حق در جایى که مانع نباشد حتما اعمال مى شود، و این مطلب اقتضاى آفریدن و موجود برتر را مى کند، بله بعد از این دلیل عقلى که کلیّت موضوع را مشخص مى کند تشخیص جزئیات و مصادیق را با ادلّه نقلى یعنى قرآن و احادیث در مى یابیم.

خداوند سبحان مى فرماید: (تلک الرّسل فضّلنا بعضهم على بعض)(29) بعضى از پیامبران را بر بعضى دیگر برترى دادیم.

و باز مى فرماید: (انظر کیف فضّلنا بعضهم على بعض)(30) بنگر چگونه بعضى را بر بعض دیگر برترى دادیم.

و مى فرماید (نفضّل بعضها على بعض فى الاکل)(31) ما بعضى را براى خوردن بر بعض دیگر برترى دادیم. و همچنین آیات و روایات متواتره دیگر. همچنین کرامات صادره از آنان نیز بر این معنا دلالت مى کند. البته کسى اشکال نکند که خداوند اگر دیگران را هم مانند آنان مى آفرید آنان نیز به درجات بالا مى رسیدند، زیرا بدیهى است که اگر دیگران این قابلیت را داشته باشند حتما اینگونه آفریده مى شدند زیرا در حکمت خداوندى لازم است که هر ماهیت ممکنى را در صورت نبودن مانع به مرحله وجود برساند وگرنه یا باید گفت خداوند عاجز است یا جاهل و بى خبر و یا داراى خبث و بخل که هرسه از مقام اقدس احدیّت دور است.

بله چنانچه چیزى قابلیت تحقق و وجود را نداشته باشد، مانند اجتماع دو نقیض و مانند اینکه یک چیز هم فیل و هم مورچه باشد، یا اینکه هم زوج و هم فرد باشد، یا هم وجود و هم عدم باشد، یا اینکه خلقت او خلاف مصلحت باشد، در این صورت آن شى ء خلق نمى شود چون موارد اوّل محال ذاتى و مورد دوم محال عارضى است یعنى چون کار قبیحى است از حکیم على الاطلاق صادر نمى شود.

الگوى پذیرى از پیامبر

شش موقعیّت براى پیامبر (ص):

قرآن کریم سخن از تأسّى و الگوپذیرى از پیامبر (ص) را به میان آورده است(32) و على (ع) فرموده است: (تأسّى به پیامبر نمائید والاّ ایمن از هلاکت نخواهید بود)(33) و در روایات هم سخن از تأسّى به ائمّه (علیهم السلام) آمده است، پس وظیفه ما پیروى از آنهاست و یکى از آنها حضرت زهرا سلام الله علیهاست زیرا آنان حجّت هاى پروردگارند. البته این در جایى است که عملى از مختصات آنها نباشد که دیگر جاى تأسّى ندارد.

و امّا در مورد شخص پیامبر (ص) ظاهرا اعمال ایشان را مى توان به شش دسته تقسیم نمود:

1 ـ احکام اولیّه (یعنى احکامى که در حالت عادّى و ابتدائى بر هر موضوع مترتب مى شود) خواه از کلام حضرت فهمیده شود یا از عمل یا از سکوتى که باعث تأیید و نشان دهنده رضایت ایشان باشد، مانند واجب بودن نماز، یا حرمت شراب و احکام دیگر تکلیفى یا وضعى. و همچنین احکامى که به دو صورت انجام مى شود مانند روزه در وطن و افطار در سفر، اینها هردو از احکام اوّلى است، نه اینکه یکى حکم اوّلى و دیگر حکم ثانوى باشد زیرا هر مکلف مختار است که یا در وطن باشد و روزه بگیرد، و یا در سفر باشد و افطار نماید.

2 ـ احکام ثانوىّ و آنها احکامى هستند که در شرایط خاصّى بر موضوع مترتب مى شوند، مثل حالت اضطرار و امثال آن.

در این دو نوع احکام باید به پیامبر (ص) تأسّى کرد، زیرا پیامبر (ص) گاهى از روى اضطرار کارى را انجام مى دادند که در حالت عادى جائز نبوده است، مانند مجبور شدن حضرت به حمل سلاح هنگام ورود به مکّه، یا خواندن نماز نشسته در حال بیمارى، و اینها از مختصات حضرت نمى باشد.

البته حضرت هیچگاه بر طبق (مالا یعلمون) یعنى احکام مخصوص حالت جهل به حکم و یا (ما اخطأوا) یعنى احکام مخصوص حالت اشتباه و خطا و یا (ماسهوا) یعنى احکام سهو و (مانسوا) یعنى احکام نسیان و فراموشى عمل نکرده اند، زیرا از این چهار حالت منزه و مبرء مى باشند.

امّا اینکه آیا بر حسب (ما اکرهوا) یعنى احکام وقت اکراه که از جانب غیر بر انسان تحمیل مى شود عمل کرده اند یا نه؟ جایى را نیافتیم.

اهل سنت عقیده دارند سهو و نسیان از حضرت صادر شده امّا اجماع شیعه بر خلاف آن است و عقل و نقل هم آن را رد مى کند.

3 ـ  کارهاى عمومى حضرت: مانند خریدن فلان شتر یا ازدواج با زنى چند ساله و چیزى را خوردن یا آشامیدن، اینها از چیزهائى نیست که واجب الاقتداء باشد به طورى که هرکس چنین نکند هلاک مى گردد.

بله از اینکه حضرت چنین اعمالى انجام مى داد،استفاده مى شود آن کارها مباح بوده است. بعضى از اهل تسنن استفاده وجوب کرده اند و از همین جهت گفته اند سالى یکبار باید در محل زباله بول نمود! که هم از جهت دلیل و هم نحوه استدلال باطل و غیر قابل قبول است، و لذا خود آنان هم این وجوب را در بلند کردن همسر براى دیدن نوازندگان قائل نشده اند، البته این هم طبق یکى از افترائاتى است که به آن وجود مقدّس زده اند.

4 ـ احکام حکومتى آن حضرت که همان دستورات حکومتى خاصّى است که درشرائط خاص صادر شده است مانند اینکه در جنگى اسامه را به فرماندهى نصب نمودند یا فلانى را والى بحرین کردند و مانند آن، بدیهى است این گونه احکام براى حضرت على (ع) در زمان حکومت خودشان واجب نبوده هرچند آن شخص منصوب عدالت خود را از دست نداده باشد.

5 ـ اختیارات ولایت: هرچند حضرت از جانب خداوند متعال این اختیارات را داشته اند، ولى ما در جایى ندیده ایم که ایشان مثلاً شخص آزادى را غلام کند، یاغلامى را بدون رضایت صاحبش آزاد کند، یا ازدواجى را فسخ کند، یا ملکیّتى را زائل یا ایجاد نماید، بله در روایتى آمده است که حضرت على (ع) در جریان طغیان فرات تهدید نمود که تمام آزادها را به غلامى مى کشاند.

و همچنین این نوع تصرّفات را از سایر ائمّه (علیهم السلام) سراغ نداریم.

آنچه در داستان سمره واقع شد و حضرت فرمان کندن درخت او را دادند هرچند بعضى گفته اند از اختیارات ولایتى بوده است، امّا به نظر مایکى از احکام قضائى است که هر فقیهى مى تواند در شرائط خاص آن را صادر کند.

6 ـ احکام مختص به پیامبر (ص) مانند ازدواج با بیش از4 همسر و غیر آن که در کتابهاى شرایع و جواهر والنکاح ذکر گردیده و اینگونه احکام مخصوص خود حضرت انجام گرفته، هرچند شبیه آنها در مورد بعضى از معصومین بوده است مانند حرام بودن ازدواج با غیر حضرت زهرا در زمان حیات ایشان که این از مختصات آن بانو است و یا حرام بودن گفتن لقب امیرالمؤمنین بر غیر حضرت على (ع) و یا اختصاص بعضى از احکام به حضرت مهدى صاحب الزمان (عج) چنانچه از برخى اخبار فهمیده مى شود.

مرگ و زندگى معصومین (علیهم السلام) یکسان است

آنها در حال مرگ مانند زندگان مى باشند چه از جهت ولایت تکوینى و چه ولایت تشریعى زیرا ادلّه اى که ذکر شد به این علّت عمومیّت دارند مگر نوع هفتم ولایت که همان حقّ حکومت است. اگر گفته شود آنها در حال مرگ چطور در امور تکوینى تصرف مى نمایند؟

جوابش این است:

اولا آنها نمى میرند زیرا آنها (احیاءٌ عند ربّهم یرزقون)(34) زنده اند و نزد پروردگار روزى مى خورند و فقط لباس عوض کرده اند البته هر انسانى بعد از مرگ این چنین است، زیرا خدا آنها را براى بقاء ابدى آفریده نه فناء و زوال و در حدیث است که پیامبر (ص) کشتگان مشرکین بدر را مورد خطاب قرار داد و وقتى شخصى اعتراض نمود فرمودند: (تو شنواتر از آنان نیستى)(35).

نیز در زیارت آمده (و إنّک حىّ)(36) شهادت مى دهم که تو زنده اى.

ثانیا بر فرض که آنها غیر زنده باشند چه اشکالى دارد خداوند سبحان به یک غیر زنده اى حیات ببخشد همانطورى که رزق مى دهد، شفا مى دهد و کارهاى دیگر انجام مى دهد.

قرآن مى فرماید: (ما هر موجود زنده را از آب آفریدیم)(37) و بدیهى است که آب موجودى غیر زنده است ولى خداوند علت تمام علتهاست و فرقى براى او نمى کند که با یک موجود زنده ایجاد حیات و زندگى کند و یا با یک موجود غیر زنده.

در آیه دیگرى آمده است: (یخرج الحىّ من المیّت)(38) خداوند زنده را از مرده خارج مى کند. در داستان گاو بنى إسرائیل که ذبح شد و سبب زنده شدن شخصى مقتول گردید همانطورى که مشتى از خاک پاى فرستاده خدا سبب زنده شدن گوساله سامرى گردید، و در داستان ارمیا پاشیدن آب بر هزاران نفر که از خانه هاى خود خارج شده و مرده بودند و آب باعث زنده شدن آنها گردید، که این داستانها در قرآن کریم ذکر شده اند.

از همین رو داستان گاو بنى إسرائیل فقط براى بیان تاریخ نبوده است، بلکه براى بیان عبرتهائى بوده، من جمله اینکه خداوند متعال مى تواند مرده اى را به وسیله شى ء بى جان دیگرى زنده گرداند، چنانچه داستان نجوى(39) (که دستور رسید هرکس مى خواهد ملاقات خصوصى با پیامبر (ص) داشته باشد باید اوّل صدقه بدهد و هیچ کس به آن عمل نکرد جز امیرالمؤمنین علیه السلام) فقط براى بیان یک داستانى که بعدا نسخ گردید نمى باشد، بلکه در صدد بیان این معناست که مردم عباداتى را که مربوط به اعضاء و جوارح است انجام مى دهند ولى وقتى مسأله پول و مال در میان مىآید مقدار ایمان آنها معلوم مى شود، بنا براین فکر نشود این داستان فقط فضیلت امیرالمؤمنین (ع) را بیان مى کند.

وسعت علم و قدرت ایشان

اهل بیت پیامبر گرامى (علیهم السلام) که حضرت فاطمه (س) یکى از آنان است دائره علم و قدرتشان به اذن خداوند تمام کائنات را در بر مى گیرد و در زیارت رجبیّه آنچه که دلیل براین مطلب باشد آمده است، همانطورى که در پاره اى از احادیث وارد شده (یعلمون ما کان و ما یکون و ما هو کائنٌ) مى دانند هرچه را که قبلا و فعلا و بعدا وجود دارد، و این عقلا محال نیست و شبیه این عمومیت و وسعت را در هوا و حرارت و قوه جاذبه و غیر اینها مشاهده مى کنیم، همانطورى که حضرت عزرائیل از جهت میراندن علم و قدرت او به همه انسانها بلکه ملائکه احاطه دارد چنانچه در روایات آمده است.

خداوند در حق ابراهیم (ع) مى فرماید: (و کذالک نرى إبراهیم ملکوت السّموات والأرض)(40) همچنین ما ملکوت و باطن آسمان و زمین را به ابراهیم نشان دادیم.

و در حق یعقوب مى فرماید: (ولمّا فصلت العیر قال أبوهم إنّى لأجد ریح یوسف)(41) همین که قافله از مصر جدا شد، پدرشان (یعقوب علیه السلام) گفت: من بوى یوسف را مى شنوم.

و معصومین (علیهم السلام) از ملائکه و انبیاء برتر مى باشند همانطور که نصوص و اجماع، دال براین مطلب است و قبلا گذشت.

خداوند در حق رسول خاتم (ص) مى فرماید: (إنّا ارسلناک شاهدا و مبشرّا و نذیرا و داعیا الى الله بأذنه و سراجا منیرا)(42).

خداوند، بودن هیچ قیدى(43) را بر پیامبر خود اطلاق (شاهد) ننموده است، و این اطلاق نشان دهنده ٴ عمومیّت است همانطورى که بقیّه صفات حضرت هم عمومى است و بدیهى است که شاهد بودن ممکن نیست مگر براى کسى که حاضر باشد و علم داشته باشد.

و باز خداوند مى فرماید: (و جئنا بک على هؤلاء شهیدا)(44) تو اى پیامبر روز قیامت به عنوان شاهد بر پیامبران گذشته آورده مى شوى.

این مطلب را، قول خداوند متعال تأیید مى کند که بعد از آن مى فرماید: (یومئذ یودّ الّذین کفروا و عصوا الرّسول لو تسوّى بهم الأرض ولا یکتمون الله حدیثا)(45) روز قیامت کفار و کسانى که معصیت پیامبر (ص) را نموده اند آرزو مى کنند که با خاک یکسان باشند... (معلوم مى شود پیامبر با خبر بوده که آنها شرمنده مى شوند) و باز در روایات آمده است: (اگر شیاطین اطراف دلهاى بنى آدم طواف نمى کردند هر آینه ملکوت آسمانها را مى دیدند)(46) وقتى بنى آدم اگر موانع برطرف گردد چنین توان و قدرتى داشته باشند پس اهل بیت (علیهم السلام) سزاوارترند.

و در تشهد نماز مى گوئیم: ( السلام علیک أیّها النّبىّ و رحمة الله و برکاته) تا پیامبر حاضر و ناظر نباشد خطاب نمودن به او چه معنا دارد.

در حدیث آمده (نزّهونا عن الرّبوبیّة و قولوا فینا ما شئتم)(47) یعنى ما را از مرتبه خدائى منزه نمائید و هرچه خواستید در حق ما بگوئید. این بدان جهت است که گروهى آنها را خدا دانستند پس مورد نهى قرار گرفتند، امّا بعد از مرتبه خدائى هرگونه کمالى در آنها وجود دارد و نمونه اى از آن علم و قدرت فراگیر است که بعضى از قسمت هاى زیارات امام حسین (ع) و جامعه بر این مطلب دلالت دارد.

امّا اینکه در روایت وارد شده فرشته اى سلام ها را به پیامبر اکرم (ص) مى رساند، این منافات با مطالب گذشته ندارد، زیرا این، نظیر رساندن صحیفه اعمال توسط فرشتگان به سوى خداوند است، (با اینکه خداوند خودش علم کامل دارد) و امّا اینکه گاهى حضرت از چیزهائى سؤال مى کردند این مانند سؤال خداوند است که پرسید (و ما تلک بیمینک یا موسى...)(48) اى موسى در دست راست خود چه دارى، و نمونه هاى دیگر ازاین قبیل که بر شخص مطلع از روایات متواتره پوشیده نیست.

علم غیب ائمّه و رفتار عملى آنان

روشن است که علم غیب داشتن آنان هیچ تغییرى در رفتار عملى آنان ایجاد نمى کرد، واز همین رو امام مجتبى (ع) بدون هیچ اجبارى اقدام به نوشیدن مایع مسموم مى نماید، و شخص پیامبر اکرم (ص) گوشت مسموم را مى خورد که همان منتهى به مرگ ایشان مى شود. و حضرت على (ع) از زمان مرگ خود آگاه است ولى با این حال به مسجد مى رود با اینکه مى توانست کسى دیگرى به نیابت خود بفرستد، یا نگهبانانى با خود همراه سازد و یا ابن ملجم را زندانى کند یا از مسجد بیرون نماید یا اینکه عده اى را مأمور مواظبت از او قرار دهد و کارهائى از این قبیل.

امّا اینکه اینطور جواب دهیم: آنان در هنگام نازل شدن مرگ بى خبر هستند یا اینکه بگوئیم آنان مجبورند این کارها را انجام دهند، مثل مسموم نمودن امام کاظم و امام رضا (علیهما السلام) به وسیله هارون و مأمون یا امثال این جوابها که خلاف ظاهر ادلّه مى باشد و قانع کننده نیز نمى باشند.

اگر قرار بود علم غیب در رفتارشان اثر بگذارد نمى بایست پیامبر (ص) در فقدان فرزندش ابراهیم بگرید، و نمى بایست امام حسین (ع) در شهادت و فقدان فرزندان و اصحاب خود بگرید، با اینکه آنان خوب مى دانند و مى بینند آنها به بهشت برین منتقل مى شوند. کسى که مى داند فرزندش به مکان کاملاً خوبى رفته و از همه جهات در رفاه و آسایش است آیا گریه مى کند؟ و همچنین نمى بایست یعقوب از فراق یوسف (ع) گریه کند و حال آن که او مى دانست فرزندش زنده است و بزودى بعد از مدتى بصورت پادشاه به او بر مى گردد.

اگر گفته شود برفرض اینکه حضرت یوسف رحلت کرده بود، این گونه گریستن چه معنا دارد آن هم به طورى که چشمان آن حضرت نابینا گردد تا اینکه بر او ترسیدند؟ در جواب او مى گوئیم: همانطورى که چشمه ها منبع آب و خورشید منبع نور است همچنین خداوند براى معنویات نیز معادنى قرار داده است و یعقوب (ع) منبع عطوفت و مهربانى است تا مردم از او الگو بگیرند و اگر او نبود به چه کسى تأسّى کنند؟

بنا بر این علم غیب آنان هیچ گونه اثرى در عواطف انسانى آنها نداشته تا بتوانند الگوئى مناسب براى مردم باشند وگرنه مردم مى گفتند اینکه على (ع) آن گونه در جنگها حمله مى کرد به خاطر علم غیب او بوده است که ما از آن بى بهره ایم بلکه مثل میثم تمّار (با اینکه از مکان قتل خود از قبل با خبر بود) به کوفه مى آید با اینکه مى توانست به مکّه برود در جایى که دست مأموران ابن زیاد به او نرسد، و مثالهاى فراوان دیگر از این قبیل.

و همینطور است مسأله قدرت الهى آنان که فقط در موارد اعجاز به آن دست مى زدند و الاّ آنها قادر بودند هرگونه گرفتارى را از خود و شیعیانشان برطرف سازند. بنا بر این آنها بلاتشبیه همچون شخص وکیلى هستند که بدون اجازه موکل خود هیچ کارى نمى کند هرچند که قدرت انجام دادن آن را دارد و الله العالم.

اختیارات و استفاده از آنها

البته آنان در دین تصرف ننموده اند هرچند این اختیار را دارند، و شاید به این علت باشد که حکّام جور نیز این اختیار را حق خود ندانند و به وسیله آن در دین تصرف نکنند، و على رغم این تدبیر مى بینیم که باز آنهائیکه بناحق بر مسند جانشینى پیامبر تکیه زده بودند در احکام الهى تصرف نمودند مانند تحریم متعه و حج تمتّع و بدعت گذاشتن نماز تمام در عرفات و موارد دیگر.

پس اگر مشاهده مى نمودند پیامبر در احکام الهى دخل و تصرف مىکند، ایشان چه مىکردند؟!

جالب اینکه در این زمینه با نسبت کذب دادن به پیامبر احکامى جعل نمودند همچون استحباب بول کردن در مزبله (ادرار نمودن در مکانهائى که زباله جمع مىشود)!! 

و از همین جهت مى بینیم که گفتند بول کردن در مزبله (محل زباله ها) مستحب است به دلیل نسبت کذبى که به حضرتش دادند.

از آنچه گذشت معلوم گردید هفت معناى ولایت در حق آنها ثابت است:

آنها علت خلقتند، آنها وسیله خلقتند همچون حضرت عزرائیل که وسیله میراندن است، و اینکه خلقت پاینده به وجود آنهاست.

و همینطور در شرع و دین، آنها علت و وسیله و عامل بقاى آن هستند، علاوه بر آن حکومت نیز حق آنان است، و البته این حق حکومت همیشه با انواع دیگر حق تصرف شرعى همراه نمى باشد.

 

1 ـ (فاطمة الزهرا) علامه امینى: صفحه43 چاپ تهران. 

2 ـ کمال الدین: ص262 ح1. 

3 ـ قبلا گذشت که امام حسین (ع) مى فرماید: (مادرم از من بهتر است) . 

4 ـ این حدیث در بسیارى از مصادر مذکور است از جمله منتخب الأثر و غیبت شیخ طوسى و تأویل الآیات و مقتل خوارزمى و فرائد السمطین و تفسیر فرات، مراجعه شود به عوالم العلوم فاطمة الزهراء: ص13 و 14. 

5 ـ مدینة المعاجر سید هاشم بحرانى رحمة الله علیه، کما اینکه حدیث دیگرى را نیز نقل مى کند که خداوند متعال مى فرماید: (هذا نُورى... افَضَّلُهُ عَلى جَمیع الأنبِیاءِ...) (این نور من است، و من آن را بر همه پیامبران برترى مى دهم) .

این حدیث در کتاب علل الشرایع و مصباح الأنوار ذکر شده، پس به کتاب عوالم العلوم ص61 مراجعه شود، در کتاب لسان المیزان هم چنین آمده است: (لَمّا خَلَقَ الله آدَمَ وَ حَوّاءَ تَبَخْتَرا فى الجَنَّةِ وَ قالَ: مَنْ أَحْسَنُ مِنّا؟ فَبَیْنَما هُما کَذلِکَ اِذهُما بِصُورَةِ جارِیَةٍ لَمْ یُرَ مِثْلُها، لَها نُورٌ شَعْشَعانى یَکادُ یُطفى الأبصارَ قالَ: یا رَبَّ ما هذِهِ؟ قالَ: صُورَةُ فاطِمَةَ...) (هنگامى که خداى متعال آدم و حوا را آفرید، با حالت تبختر و برازندگى در بهشت راه مى رفتند، و مىگفتند: چه کسى از ما دو نفر بهتر است؟ در آن حالت بطور ناخود آگاه با صورت زیباى بانویى که مانندش تا کنون رؤیت نشده بود برخورد نمودند، نور درخشانى داشت که همه دیده ها را به خود جلب مى کرد. گفتند: بار پروردگارا این کیست؟ خداوند تبارک و تعالى فرمود: این صورت فاطمه است...). 

کتاب (بهجة قلب المصطفى) ، صفحه76 .

6 ـ نه فقط از نظر مادى و جسمى بلکه از نظر روحى نیز چنین است. 

7 ـ دلائل الامامة طبرى: ص28 چاپ نجف اشرف. 

8 ـ کتاب بغداد: ج1 ص259. 

9 ـ تأویل الآیات: ج2 ص509. 

10 ـ کتاب الاربعون ابن ابى فوارس به نقل از عوالم: صفحه17 و18 و نظیر این گونه روایات بسیار است، مى توان به کتاب کشف الغمه: ج1 ص454 و منتخب الأثر و غیبت شیخ طوسى و تأویل الآیات و مقتل خوارزمى مراجعه نمود. و نظیر آن در کتاب علل الشرایع و دلائل الامامة نیز دیده مى شود. 

11 ـ عوالم صفحه16، 17، 28 و در کتاب فرائد السمطین از ابو هریرة چنین نقل شده است: (هنگامى که خداى متعال آدم را آفرید و از روح خود دراو دمید، به جانب عرش نظرى افکند، ناگاه انوار خمسه طیّبه در حالى که در رکوع و سجود بودند چشمان او را خیره کرد...) و نظیر همین روایت در کتاب عوالم فاطمه زهرا (س) صفحه22 از کتاب کمال الدین و صفحه24 از کتاب کافى نقل شده است. با توجّه به این موضوع که سبقت در آفرینش دلیل بر افضلیت است، به دلیل قاعده امکان اشرف که در معقول ثابت شده است. 

12 ـ عبقات الانوار مجلد حدیث سفینه، و مخفى نماند که به برکت پنج نور مقدّس، حضرت نوح (ع) و یارانش نجات پیدا کردند. 

13 ـ بحار الانوار: ج52 ص84. 

14 ـ سوره طه: آیه115. 

15 ـ مناقب ابن شهر آشوب. 

16 ـ بحار الانوار: ج22 ص492. 

17 ـ ارشاد: ص232 چاپ بیروت. 

18 ـ به صفحه7 همین کتاب مراجعه شود. 

19 ـ بحار الانوار: ج14 ص 349 ح12 باب24 . 

20 ـ وسائل الشیعه: ج15 ص10. 

21 ـ احتمال دارد که مراد از خوشروئى خوش اخلاقى و گشاده روئى باشد نه زیبائى ظاهر. 

22 ـ نهج الفصاحه: چاپ تهران، ص448 ح2111 . 

23 ـ نهج البلاغة: کلمات قصار، شماره371 . 

24 ـ سوره نور: آیه32 . 

25 ـ دلائل الامامه طبرى: چاپ نجف، ص49 و مسند فاطمة: چاپ تهران، ص42 و بحار الانوار: ج43 ص28. 

26 ـ روضة الواعظین: ص181، چاپ قم. 

27 ـ مناقب شهر آشوب: چاپ قم 343/3؛ و بحار الأنوار: ج43 ص86. 

28 ـ وسائل الشیعه: ج8 ص490. 

29 ـ سوره بقره: آیه253 . 

30 ـ سوره اسراء: آیه21 . 

31 ـ سوره رعد: آیه4 . 

32 ـ سوره احزاب: آیه21 . 

33 ـ نهج البلاغه، خطبه160 . 

34 ـ سوره آل عمران: آیه169 . 

35 ـ بحار الانوار: ج6 ص207. 

36 ـ بحار الانوار: ج99 ص103. 

37 ـ سوره الانبیاء: آیه30. 

38 ـ سوره روم: آیه19 . 

39 ـ سوره مجادله: آیه12 . 

40 ـ سوره انعام: آیه75 . 

41 ـ سوره یوسف: آیه94 . 

42 ـ سوره احزاب: آیه45 ـ 46. 

43 ـ حذف قیود دال بر عمومیّت است. 

44 ـ سوره نساء: آیه41 . 

45 ـ سوره نساء: آیه 42. 

46 ـ بحار الانوار: ج56 ص163. 

47 ـ بحار الانوار: ج25 ص347 و در آنجا علامه مجلسى مى فرماید: روایات فراوانى به این مضمون رسیده است. 

48 ـ سوره طه: آیه17.

 

نظرات 1 + ارسال نظر
مندیر پنج‌شنبه 3 مرداد 1392 ساعت 06:34 ب.ظ http://zaqrus.blogfa.com/

سلام . ممنون از پیام ارزشمندتون .

با اجازه تون اون مطلب رو ویرایش کردم و با لینک و اسم خودتون درج کردم .
اگر در زمینه هویت دینی و مذهبی بختیاری و لر مطلب داشتید ممنون میشم در راستای تقویت فرهنگ دینی هم تبارانمون اجازه نشر بهم بدید .
در شبهای احیا حتما برام دعا کن .

سلام ممنون
نظر لطف شماست

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد