هیئت عزاداران حضرت زهرا سلام الله علیها

اصفهان، خمینی شهر، جوی آباد،خ شمس ،خ پروین ،جنب مسجد حضرت امیر، خیمه گاه فاطمی،احیاءگران فاطمیه

هیئت عزاداران حضرت زهرا سلام الله علیها

اصفهان، خمینی شهر، جوی آباد،خ شمس ،خ پروین ،جنب مسجد حضرت امیر، خیمه گاه فاطمی،احیاءگران فاطمیه

حضرت زهرا (ع) علت غائى و علت بقاء جهان هستى


علّت غائى جهان هستى


امّا علّت غائى بودن ایشان براى کل جهان هستى، ادلّه و مؤیدات عدیده و بسیارى دارد.


در حدیث کساء چنین وارد شده است: (إنّى ما خلقت سماء مبنیّة ولا ارضا مدحیّة ولا قمرا منیرا ولا شمسا مضیئة ولا فلکا یدور ولا بحرا یجرى ولا فلکا یسرى الاّ فى محبّة هؤلاء الخمسة...)(1).

 

 

به درستى که من خلق نکردم آسمان بنا شده را، و زمین مسطح و ماه روشنى دهنده و آفتاب درخشنده و فلکى که دور مى زند، و دریائى که جارى است و کشتى که سیر مى کند مگر به جهت دوستى این پنج تن.

و در حدیث دیگر آمده است: (لولاک لما خلقت الافلاک ولولا علىّ لما خلقتک ولولا فاطمة لما خلقتکما)(2).


اى محمّد، اگر تو نبودى من افلاک را نمى آفریدم، و اگر على نبود تو را نمى آفریدم و اگر فاطمه نبود شما دو نفر را نمى آفریدم.


و وجه عقلى این مطلب مى تواند این باشد که عدم آفریدن موجود کامل از تمام جهات و آفریدن موجود ناقص، یا دلیل بر جهل و نادانى خالق است و یا دلیل بر عجز و ناتوانى او در آفرینش است و یا نشانگر بخل اوست. که مقام و شأن پروردگار متعال از این عیوب پاک و مبرّى است، پس اگر حضرت زهرا (س) نبود، آفرینش جهان بر خلاف حکمت بنا مى شد.

علّت حدوث و بقاء جهان هستى

بعضى از علماء معتقدند که وجود اهل بیت (علیهم السلام) علّت محدثه جهان هستى مى باشد، یعنى خلقت جهان از آنان شروع شده است، در این باره از حضرت مهدى (عج) چنین نقل شده است: (نحن صنایع ربّنا والخلق بعد صنایعنا)(3) و امّا اینکه اهل بیت (علیهم السلام) علّت بقاء جهان هستى مى باشند، به خاطر این است که بقاء و ماندن هستى مانند حدوث و ابتداء آن به استمرار علّت احتیاج دارد. (این موضوع در علم ثابت شده است).

مانند روشنى چراغ که دوام آن به اتصال نیروى الکتریسته نیازمند است. آنها به اراده خداى متعال علّت بقاء هستى هستند چنانچه نیروى الکتریسته به اراده خداوند براى روشنائى نور مادّى علّت است.

به حضرت صادق (ع) عرض شد، آیا خداى متعال توانائى خلقت جهان بادوام، داراى ابدیّت را در کمتر از یک لحظه دارد؟ اگر چنین است در این صورت دیگر عملى براى خدا باقى نمى ماند و گفته یهودیان صحت پیدا مى کند چون آنها در باره خدا چنین گفته اند: (ید الله مغلولة...)(4) دست خدا بسته است.

آن حضرت در جواب چنین فرمودند: جهان هستى به ذات خداوند به طور مستمر قائم و پا برجاست، و مى توان گفت که نسبت جهان هستى به خداوند مانند صورتهاى ذهنى نسبت به ما است. یعنى به مجرد عدم توجّه به آنها منهدم مى شوند. و بر همین اساس وارد شده است: (لولا الحجّة لساخت الأرض بأهلها)(5) اگر حجّت در عالم نباشد زمین اهل خود را فرو خواهد برد.

و مقصود، انعدام و نابودى است نه انهدام و تغییر کردن شکل ظاهرى.

مثل از هم پاشیدن جهان در صورت نبودن نیروى جاذبه نیست بلکه اصلاً چیزى بدون حجّت در عالم باقى نمى ماند.

در دعاى ماه رجب چنین مى خوانیم: (فبکم یجبر المهیض و یشفى المریض و ما تزداد الارحام و ما تغیض)(6) به واسطه شما شکستگى ها التیام و بیماران شفا مى یابند و خلقت و عدمش در رحم مادران به واسطه شماست.

و غیر آن از ادلّه اى که گویاى این سه مرتبه از مراتب ولایت تکوینى مى باشد (علّت غائى، علّت حدوث و ایجاد عالم، علّت بقاء و استمرار عالم).

مراد از اولویّت (در آیه اولى بالمؤمنین) چیست؟

آیا اولویّت تکوینى است؟ یا منظور حق تقدم در صورت تنازع و اختلاف است؟ یا اینکه مراد حق تسلّطى است که فوق تسلّط انسانهاست همانطورى که خداوند متعال بر مولایى که بر عبد خود مسلّط است، حق تسلّط بالاتر دارد؟ یا اینکه منظور حق حاکمیت است؟ یا اینکه سه معناى اخیر باهم اراده شده یا تمام این معانى با هم اراده شده زیرا تمام آنها معنائى مشترک دارند و آن نوعى حق تسلّط است و لفظ در آن معناى واحد استعمال شده است؟

تمام این احتمالات قابل تصور است هرچند که برخى از آنها احتمال نزدیکترى دارند. بله اگر بگوئیم کلمه (اولى) اولویّت عرفى است باید مراد را معناى دوم بدانیم امّا به دلیل شواهدى که در باطن و ظاهر آیه وجود دارد اولوّیت در اینجا غیر از اولویّتى است که میان عرف مردم استعمال مى شود. دقت شود!

حق ایجاد و فسخ

در ظاهر یکى از اختیارات معصومین (علیهم السلام) حق فسخ است هم چنانکه که حق ایجاد دارند. یعنى همانطورى که شارع مقدّس حق ایجاد عقد نکاح و فسخ آن را به مرد داده، یا حق انعقاد عقد شرکت و یا فسخ آن را به شریک واگذار کرده، و همچنین در معاملات غیر قابل فسخ فقط حق ایجاد عقد را براى دو طرف معامله قرار داده و یا در مواردى حق فسخ را فقط به شخصى داده است.

برخى از معانى (تفویض)

تفویض تکوینى در مورد آنها، همان است که گذشت (همان حق تصرف در امور عالم) و دلیل بر آن نصوصى مانند (فیما الیکم التّفویض و علیکم التعویض)(7) و همچنین اجماع علما گواه بر آن است.

تفویض تشریعى یعنى اختیار امور شرعى و روایاتى همچون (المفوّض الیه دین الله)(8) و (انّ الله ادّب نبیّه بآدابه ففوّض الیه دینه) یعنى خداوند دین خود را به پیامبرش واگذار نمود(9) و روایات متواتره دیگرى بر آن دلالت مى کند.

در برابر این دو معناى صحیح، دو معناى نادرست براى (تفویض) وجود دارد:

اوّل اینکه خداوند متعال بعد از خلقت عالم بیکار شده است همچون کسى که کارگاهى احداث مى کند و سپس آن را به شخص دیگرى واگذار مى نماید و خود هیچ کارى نمى کند. این معنا نه تنها مخالف نص و اجماع است، بلکه مخالف قرآن و عقل است.

دوم اینکه خداوند متعال بعد از خلقت عالم آن را به خود واگذاشته است و کارهاى عالم خود بخود مى چرخد مانند کسى که دستگاهى ساخته و آن را به حرکت در مى آورد و بعد از آن خود بخود کار مى کند و این همان معنائى است که یهودیان براى آن قائل بودند، این معناى دوم تفویض باطل و نقطه مقابل عقیده (جبر) است که مى گوید: تمام کارها را خداوند انجام مى دهد (حتّى افعال انسان را) برخلاف قول به تفویض که مى گفت: خداوند متعال هیچ کارى انجام نمى دهد، ولى حقیقت این است که هردو ناصحیح مى باشند. واقعیت چیزى است میان آن دو بطوریکه وسیله ها از جانب خداوند و عمل از انسان است واز همین جهت انسان مستحق ثواب یا عقاب مى گردد.

توقیع شریف

و شاهد و دلیل بر این مطلب توقیع (نوشته) روایت شده از حضرت صاحب الامر (ارواحنا فداه) است: که در دعاى خود عرض مى کند:

(اسألک بما نطق فیهم من مشیّتک فجعلتهم معادن لکلماتک و ارکانا لتوحیدک و آیاتک و مقاماتک الّتى لا تعطیل لها فى کلّ مکان یعرفک بها من عرفک لا فرق بینک و بینها الاّ انّهم عبادک و خلقک فتقها و رتقها بیدک بدؤها منک و عودها الیک اعضادٌ و أشهادٌ و مناةٌ و اذوادٌ و حفظةٌ و روّادٌ فبهم ملات سمائک و ارضک حتى ظهر ان لا اله الاّ انت...)(10).

(بار الها تو را مى خوانم به آن مشیت تو که در حق آنان (معصومین علیهم السلام) گویا شد پس آنها را معدن کلمات و اساس توحید و آیات خود گردانیدى، آنها را مقام هاى خود قرار دادى که هیچ گاه تعطیل پذیر نیست، هرکس تو را شناخت به وسیله آنان بود، فرقى بین تو و آنها نیست جز آنکه آنان بنده و مخلوق تو مى باشند، امور آنان به دست تو اصلاح مى شود از تو آغاز و به تو باز مى گردند، آنان بازوان توانا و شاهدان بینا و بخشندگان و حمایت کنندگان و نگهبانان و راهنمایان خیرخواه تو مى باشند به وسیله آنان آسمان و زمین را پر نمودى تا اینکه کلمه (لا اله الاّ الله) ظاهر گردید...).

کلمه (مناة) بر وزن قضات که جمع قاضى است بمعنى بخشندگان است و گرفته شده از منى الله تعالى فلانا بخیر یعنى خداوند خیر به فلانى عطا فرمود.

کلمه (اذواد) جمع ذائد است مانند اصحاب که جمع صاحب است و از مادّه ذاد بمعنى (حمایت کرد) گرفته شده است پس اذواد یعنى حمایت کنندگان. بنا بر این باید گفت هرکس خیرى شامل حالش مى شود و یا اینکه سوئى از او دفع مى گردد فقط به واسطه آنان است.

و اینکه آسمان و زمین از آنان پر شده است مانند خورشید است که تمام هستى را پر کرده هرچند جرم آن کوچک است.

و شاید بتوان گفت رمز ورود زیارت جامعه و دو دعاى ماه رجب از جانب ائمّه (علیهم السلام) بیان راه وسط و معتدلى بین فکر مادّیگراى خلفاى جور از طرفى و افراط و زیاده روى صوفیّه که قائل به وحدت وجود یا وحدت موجود در اواخر عصر حضور ائمّه (علیهم السلام) بودند مى باشد.

بدیهى است که ظاهر شدن (لا اله الاّ الله) توسط آنان بدین جهت است که تمام عالم را شرک فرا گرفته آنهم نه فقط شرک بت پرستى یا شرک مسیحیّت یا یهود بلکه شرک اهل تسنّنى که قائل به جسم بودن خداوند متعال و مانند آن هستند، زیرا حضرت امیرالمؤمنین على (ع) فرمود (هرکس براى خدا وصف زائد بر ذات قائل شود او را قرین شى ء دیگر دانسته و هرکس براى خدا قرین بیاورد پس براى او دومى آورده و هرکس براى او دومى قائل شود براى او جزء قائل شده..)(11).

مخفى نماند آنچه ما به طور خلاصه بیان کردیم حاصل صدها آیه و روایت است که در مباحث اصول دین ذکر شده اند، بدانجا رجوع شود.

بازگشتى به مطالب قبل

اشاره کردیم چون خداوند متعال، عالم وجود را در اختیار آنها قرار داده، کارهاى خارق العاده از آنان سر مى زند، معجزات و کرامات دارند پس آنها محل و قرارگاه مشیت خداوند مى باشند. و همچنین گذشت که خداوند اختیار دین خود را هم به دست آنان قرار داده است (المفوّض الیه دین الله) و این کارهاى خارق العاده شامل عدم وجود یا وجود داشتن مى شود همچون هلاک شدن ساحر به وسیله حضرت رضا (ع) و یا زنده کردن مردگان با معجزه حضرت عیسى (ع) که هرگونه تبدیل و تغییر را شامل مى شود.

خداوند مى فرماید:

(ولن تجد لسنة الله تبدیلاً و لن تجد لسنّة الله تحویلا)(12) یعنى هیچ گاه سنت هاى الهى تبدیل و تغییر نمى یابند. و یکى از آن سنت هاى الهى این است که خداوند عالم تکوین و اختیار دین را به دست معصومین (علیهم السلام) داده است. و این مانند آن است که سوریه را تبدیل به عراق و یا عراق را به سوریه تبدیل نمایند و یا اینکه مردى را زن و یا زنى را مرد گردانند همانطور که در واقعه امام مجتبى (ع) چنین شد(13).

 

1 ـ بحار الانوار: 23/35 ح15 ب1 .

2 ـ کتاب کشف اللآلى بنا بر نقل مرحوم آیة الله آقاى میرجهانى در کتاب (الجنة العاصمة) و علامه مرندى در کتاب (ملتقى البحرین) صفحه14 و مستدرک سفینة البحار ج3 ص334 و عوالم العلوم صفحه26 به نقل از کتاب مجمع البحرین. البته احادیث دیگرى در این باره ذکر خواهد شد.

3 ـ کتاب غیبت شیخ طوسى: 173 حدیث7 چاپ تهران. و کتاب بحار الانوار: ج53 ص178 ح9 ب31 چاپ بیروت.

بعضى از علماى علم کلام، موضوع فوق را پذیرفته اند و براى آن ادّله و شواهد و مؤیّدات فراوانى نقل کرده اند که به بعضى از آنها اشاره مى نمائیم.

البته امکان واسطه بودن ایشان در خلقت عالم امرى است واضح و آشکار بلکه از نظر حکمت الهى راجح و لازم است. از جمله شواهد آن مضمون حدیث قدسى است که مى فرماید: (... و هى فاطمة و بنورها ظهر الوجود من الفاتحة الى الخاتمة) و او فاطمه است و به نور او وجود عالم از ابتداء تا پایان ظاهر گشته است.

(کتاب خصائص الفاطمیّة، صفحه 1).

و ظاهرا مقصود ظهور هستى از کتم عدم تا نور وجود است و باء براى سببیّت است. و حضرت زهرا (س) فرموده است: (... و نحن وسیلته فى خلقه و نحن خاصّته و محل قدسه و نحن حجّته فى غیبه...) ما وسیله خدا در خلقت هستیم و خاندان و جایگاه قدس و حجّت خدائیم. (کتاب (السفینة و فدک) که از کتاب شرح نهج البلاغه، ج16 ص211 این حدیث را نقل کرده است) .

مطلق بودن کلمه (وسیلته) هم حدوث و هم بقاء را اقتضاء مى کند. پس تنها واسطه در ایجاد عالم و واسطه افاضه وجودى جهان هستى، آن حضرات مى باشند. علامه مجلسى رحمة الله علیه چنین مى گوید: در اخبار فراوانى وارد شده است: (لا تقولوا فینا ربّا و قولوا ما شئتم ولن تبلغوا) نسبت خدائى به ما ندهید، و جز آن هرچه مى خواهید بگوئید و هرگز به نهایت و صف ما نخواهید رسید. (بحار الانوار: ج25 ص347).

کلمه رب، براى آن ذاتى که واجب الوجود است، علم مى باشد، بنا بر این نسبت واجب الوجود بودن به آن حضرات صحیح نمى باشد، زیرا که آنان آفریده خداى متعالند، لکن بعد از این مرتبه مى فرماید: (قولوا فینا ما شئتم) و از مصادیق آن، واسطه منحصر کلّ جهان هستى مى باشند، خصوصا با در نظر گرفتن جمله (ولن تبلغوا) و عقد سلبى و عقد ایجابى کلام و با ملاحظه اینکه، گوینده کلام انسان معصوم حکیمى است که به تمام دقائق و زوایاى سخن توجّه تام دارد، حقیقت امر واضح و روشن خواهد بود.

و روایت شده، چنانچه مصنف محترم به آن اشاره کرده است: (نحن صنایع ربّنا والنّاس بعد صنایعنا) ما آفریده پروردگاریم و مردم آفریده ما هستند.

(کتاب غیبت شیخ طوسى، ص173 ح7 و کتاب بحار الانوار: ج53 ص178) و در (نامه28 نهج البلاغه) چنین آمده است: (انّا صنایع ربّنا والنّاس بعد صنایع لنا) ولام در کلمه (لنا) براى تقویت است و جمله (صنایعنا) در حدیث سابق شاهد آن است.

و در کتاب بحارالانوار به نقل از کتاب خصال شیخ صدوق رحمة الله علیه، امیرالمؤمنین (ع) چنین فرموده است:

(ایّاکم والغلوّفینا، قولوا إنّا عبیدٌ مربوبون و قولوا فى فضلنا ما شئتم) از زیاده روى در باره ما دورى جوئید، ما را بندگان پروردگار متعال بدانید و در باره فضیلت ما هرچه مى توانید بگوئید. (بحار الانوار: ج51 ص113).

این حدیث شریف وامثال آن، استمرار فیض الهى را مشروط به وجود ایشان مى داند (و حضرت زهرا (س) جزو آنان است) و تنها چیزى که از وجودشان نفى شده مسئله واجب الوجود بودن آن بزرگواران است.

و امّا روایاتى که نفى واسطه بودن اهل بیت (علیهم السلام) از آن استفاده مى شود، یا باید بر تقیّه حمل شود، و یا اینکه مقصود، مستقل بودن و در عرض خداى متعال بودن ایشان است، نه اینکه طولى بودن وجودشان. و مستند بودن قدرتشان بر خداى متعال، نفى شده باشد، به عنوان مثال، این روایت ملاحظه شود، زرارة ابن اعین مى گوید: از امام صادق (ع) چنین سؤال کردم:

(ان رجلا یقول بالتّفویض، فقال: و ما التّفویض؟ قلت: انّ الله تبارک و تعالى خلق محمّدا و علیا صلوات الله علیهما ففوّض إلیهما فخلقا و رزقا و أماتا و أحییا، فقال: کذب عدوّ الله إذا أنصرفت إلیه فاتل علیه هذه الایة الّتى فى سورة الرّعد (ام جعلوا لله شرکاء خلقوا کخلقه فتشابه الخلق علیهم).

مردى در باره شما اهل بیت قائل به تفویض است، حضرت فرمودند: تفویض چه معنائى دارد؟

عرض کردم: خداى متعال محمّد (ص) و على (ع) را آفرید و امور جهان را به آنان واگذار نمود، پس آنان خلق مى کنند و روزى مى دهند و زنده مى کنند و مى میرانند.

حضرت فرمودند: دشمن خدا دروغ مى گوید، چون به سوى او رفتى، آیه سوره رعد را بر او تلاوت کن. (یا آنکه این مشرکان، شریکانى براى خدا قرار دادند که آنها هم مانند خدا چیزى خلق کردند. براىتان خلق خدا و خلق شریکان مشتبه گردید) .

(سوره رعد: آیه16)، (بحار الانوار: ج25 ص343، 344).

ملاحظه مىکنیم که امام (ع) تفویض را که به معناى شریک خداوند در آفرینش باشد (عرضیّت) را نفى کرده است.

و سایر روایات در این باره نیز چنین توجیه مى شود، و با دقّت و تأمّل حقیقت امر آشکار مى گردد. با توجّه به اینکه مطلق بودن سؤال سائل، شامل حتىّ طولیّت در خلق نیز مى گردد، و آن نیز محل ابتلاء است و شاید اصلا مقصود سائل همین قسمت بوده است، و با این حال امام (ع) فقط عرضیّت را نفى کرده و از آن به عنوان شریک یاد شده، چنانچه تفویض به معناى واگذارى همه امور به آنان بدون دخالت خداى تبارک و تعالى نیز باطل و بى معنى است. و براى این بحث، مقام جداگانه اى است که فقط به طور اشاره متذکر آن شدیم.

و نمونه اى دیگر که سخن امام (ع) مسئله را توضیح مى دهد: (انا برى ء من الغلاة کبرآءة عیسى بن مریم من النّصارى) من از غلو کنندگان بى زارم، همانند بى زارى عیسى پسر مریم از گروه نصارى. (بحار الانوار: ج25، ص266).

و این تشبیه دلیل بر این است که مسئله خدا بودن اهل بیت (علیهم السلام) مورد بى زارى واقع شده است، زیرا مسیحیان چنین عقیده اى در باره حضرت عیسى داشتند و او را شریک خداوند مى دانستند نه مخلوق او.

و در روایت دیگرى آمده: (و إنّا لنبرأ إلى الله عزّ و جلّ ممّن یغلوا فینا فیرفعنا فوق حدّنا، کبراءة عیسى بن مریم من النصارى، قال الله عز و جلّ: (و إذا قال الله یا عیسى بن مریم ءأنت قلت للنّاس اتّخذونى و أمّى إلهین من دون الله) ما برائت مى جوئیم به سوى خداوند از کسى که در باره ما زیاده روى کند و مرتبه ما را فوق حدّمان بداند مانند برائت حضرت عیسى پسر مریم از گروه نصارى، خداوند متعال چنین مى فرماید: یاد آور آن هنگامى که خداوند فرمود: اى عیسى پسر مریم آیا تو به مردم گفتى که مرا و مادرم را خدایانى جز الله بدانید. (سوره مائده: 116)، (بحار الانوار: ج25 ص272).

و همچنین سخن حضرت مهدى (عج) : (لیس نحن شرکاءه فى علمه ولا فى قدرته بل لا یعلم الغیب غیره...) ما در علم و قدرت شریک خداوند نیستیم و جز او کسى غیب نمى داند (بحار الانوار: ج25 ص266).

با اینکه آگاهى ایشان ازغیب و عمومیّت قدرتشان به اذن پروردگار متعال از واضحات است. و سخن حضرت مهدى (عج) مسئله را توضیح بیشترى مى دهد، مى فرماید: (إنّى برىٌ إلى الله و إلى رسوله ممّن یقول إنّا نعلم الغیب أو نشارک الله فى ملکه...) من از کسى که بگوید: ما (ائمه هدى) غیب را مى دانیم و در ملک با خدا شریک هستیم بى زارم. (بحار الانوار: ج25 ص266).

در واقع آنچه که مورد نفى واقع شده در این سخن شریف شریک بودن امامان با خداوند است، نه اینکه عمل و قدرت و علم اهل بیت (علیهم السلام) بر اساس تکیه بر پروردگار متعال است.

مراجعه به روایت طولانى که در (جلد25 بحار الأنوار صفحه273) مطلب را بیشتر توضیح مى دهد، به خاطر اینکه امامان (علیهم السلام) با کسانى که عقیده به الله بودن حضرت على (ع) داشتند، با سختى مقابله مى کردند.

4 ـ سوره مائده: آیه64 .

5 ـ بحار الانوار: ج51 ص113؛ بصائر الدرجات ص288 ، 489 .

6 ـ بحار الانوار: ج99 ص195.

7 ـ بحار الانوار: ج99 ص199 (قسمتى از دعاهاى هر روز ماه رجب که اوّل آن الحمد لله الذى اشهدنا مشهد اولیائه فى رجب... است) .

8 ـ بحار الانوار: ج52 ص20. 

9 ـ بحار الانوار: ج25 ص334. 

10 ـ بحار الانوار: ج95 ص393 چاپ بیروت (در مفاتیح الجنان در یکى از دعاهاى هر روز ماه رجب آمده است). 

11 ـ بحار الانوار: ج54 ص176. 

12 ـ سوره فاطر: آیه43. 

13 ـ بحار الانوار: ج43 ص327. 

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد