X
تبلیغات
دیجی چارتر
رایتل

تفسیر سوره یس - جلسه دوم مزیت هر علمی، نسبت به علم دیگر، به سه امر است. علوم در جامع علم، یعنی انکشاف حقیقت، مشترک اند



قبل از شروع، سؤالاتی شده، کاشف از این است که عده‌ای در مقام تحقیق اند. اما مطلب این است: در این بحث هم مباحثه لازم است ـ ‌چون بحث ساده‌ای نیست‌ـ و هم جواب سؤالات در خلال بحث به تدریج باید روشن بشود.
امر دوم، بیان امتیاز این علم است. از این علم، تعبیر می‌شود به علم تفسیر، تفسیر قرآن. ان شاءالله روشن خواهد شد که خود این جمله هم مورد بحث است؛ یعنی عنوان تفسیر، برای همه‌ی اهل تفسیر باید معلوم بشود: صحیح است یا نه؟
اما امتیاز این علم:
مزیت هر علمی، نسبت به علم دیگر، به سه امر است.
علوم در جامع علم، یعنی انکشاف حقیقت، مشترک اند. هر یک متخصص به خصوصیتی هستند. این علم متخصص به چه خصوصیتی است؟ این مورد کلام است در امر دوم.

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین سیما بقیة الله فى الارضین واللعن علی اعدائهم الى یوم الدین
قبل از شروع، سؤالاتی شده، کاشف از این است که عده‌ای در مقام تحقیق اند. اما مطلب این است: در این بحث هم مباحثه لازم است ـ ‌چون بحث ساده‌ای نیست‌ـ و هم جواب سؤالات در خلال بحث به تدریج باید روشن بشود.
امر دوم، بیان امتیاز این علم است. از این علم، تعبیر می‌شود به علم تفسیر، تفسیر قرآن. ان شاءالله روشن خواهد شد که خود این جمله هم مورد بحث است؛ یعنی عنوان تفسیر، برای همه‌ی اهل تفسیر باید معلوم بشود: صحیح است یا نه؟
اما امتیاز این علم:
مزیت هر علمی، نسبت به علم دیگر، به سه امر است. علوم در جامع علم، یعنی انکشاف حقیقت، مشترک اند. هر یک متخصص به خصوصیتی هستند. این علم متخصص به چه خصوصیتی است؟ این مورد کلام است در امر دوم.
امتیاز از جهت موضوع است، بالنسبه به هر علم دیگری. در هر علمی قضایایی تشکیل می‌شود. این قضایا محمولی دارد و موضوعی. جامع بین موضوعاتِ قضایا، می‌شود موضوع علم. لامحاله امتیاز علوم، در درجه اول به موضوعات است؛ قهرا هر موضوعی، به هر مرتبه‌ای که از شرف، عظمت، متحمل است، به همان مرتبه، آن علم را شرف می‌دهد.
امتیاز دوم، به امتیاز مبانیِ در حمل آن محمولات است، بر آن موضوعات. مبادی تصدیق قضایا ممیز علوم می‌شود.
مرحله سوم، غایت علم است؛ ما یترتب علی العلم.
این جهت باید دقت بشود: در علم دو خصوصیت است:
یک خصوصیت، موضوعیتی است که در خود علم است؛ العلم بما هو علم، کمال. این خصوصیت، می‌شود خصوصیت موضوعی.
خصوصیت دوم، طریقیت علوم است.
هر علمی جهت موضوعی دارد و جهت طریقی. عالم به آن علم، آن کسی است که همه‌ی این دقائق را بفهمد و مستولی بر این جهات بشود: هم موضوع، هم مبادی، هم جهت موضوعی علم، هم جهت طریقی.
جهت موضوعیت این است که علم، مطلوب هر فطرت انسانی است و این امری است بدیهی. جهت طریقی، آن ثمری است که بر علم مترتب می‌شود؛ مثلا علم قواعد صرف و نحو، غایت و ثمرش در این حد است که زبان را حفظ می‌کند از خطأ در مقال؛ قهرا از این حد دیگر تجاوز هرگز نمی‌شود. امتیاز علمی که لسان را از غلط در لفظ حفظ کند، با آن علمی که فکر را از خطا حفظ کند، قهرا امتیاز، به قدر امتیازِ دو غایت و دو ثمره می‌شود. این حدش این است که زبان را نگه می‌دارد؛ زبان آلتی است جسمانی. اما آن علم فکر را از خطا صیانت می‌کند و آن جوهره انسانیت است؛ «دعامة الإنسان العقل». این است راه امتیاز علوم.
این مقدمه که روشن شد، این علم موضوعش چیست؟ موضوع این علم، قرآن است. جفّ القلم دیگر! کلَّ البیان! این تلفظش سهل است! الآن خود من، دیگر تحمل مطلب را ندارم. ما شنیده‌ایم قرآن. قرآن. اما کیست که بفهمد: ما هو القرآن؟! ان شاءالله وارد تفسیر سوره که شدیم، در «والقرآن الحکیم» خواهیم گفت قسمتی را، آن اندازه که میسر بشود. اما اینجا، از جهت تمامیت بحث لازم است.
قرآن را کی باید تعریف کند؟ خود این اول کلام است. ممکن نیست تعریف قرآن الا از صاحب قرآن. اوست که می‌تواند تعریف کند. مرجع در این که موضوع را بشناسیم، سه مرجع است؛ دیگر رابع ندارد؛ یعنی میلیاردها ابن سینا، اینجا که برسد، محو اند، نابود اند. فقط معرف قرآن سه مقام است: مقام اول، مقام الوهیت است. تنزیلٌ، تنزیلٌ. تنزیل، مبدأ نزول می‌خواهد. آن منزِّل باید تعریف کند که تنزیل چیست! این است که شناخت قرآن میسر نیست الا به این روش.
اما بیان خود حضرت حق -سبحانه و تعالی- جلت عظمته وجل کلامه، خود جمله اصلا محیر العقول است: «الله نزّل أحسن الحدیث». خوب بفهمید و بعد هم به دیگران، آنهایی که اهلش اند، بفهمانند.
«اللهُ»، جمله, مصدَّر است به لفظ «الله».
در قرآن دقائق الی ما شاء الله است. جمله‌هایی که شروع می‌شود، دقت کنید. تارة جمله مصدَّر است به اسماء صفات؛ تارة مصدَّر است به اسم ذات. در تصدیر جُمَل به اسماء صفات، با اسم ذات، نکته‌هایی است. در اینجا که مقام تعریف قرآن است، جمله مصدَّر است به اسم ذات. آن هم، اسمی که آن اسم از بین همه‌ی اسماء، مختص است. اختصاص این اسم این است که اسلام از هیچ کس قبول نمی‌شود الا به این که نفی، منضم بشود به اثبات؛ اثبات هم ختم بشود به لفظ «الله»؛ لذا لا اله الا الرحمن، لا یفید. لا اله الا الرحیم، اثر ندارد. همه‌ی اسماء جمع بشود، آن اثر که دخول در اسلام است، مرتب نمی‌شود الا به «الله». و از اینجا باید فهمید، در این لفظ چه خبر است! باز شرح لفظ «الله» برای موقع خودش.
مصدَّر است جمله به «الله» که اسم ذات است و جامع جمیع اسماء حسنی است.
بعد فعل چیست؟ «نزَّل».
متعلق فعل چیست؟ «أحسن الحدیث».
«حُسن» باز بحثی دارد که خود حسن چیست؟ حسنِ هر چیزی به چیست؟ این است که کو کسی که بفهمد قرآن چیست؟! «حُسن» وقتی متعلق بشود به امر مادی، می‌شود یوسف. وقتی متعلق بشود به امر نفسانی، یعنی آن «حُسن» از صورت بگذرد، به سیرت برسد، او می‌شود انسان کامل. انسان کامل، کمالش فقط به این «حُسن» است. حالا مهم این است، این «حُسن»، اگر «أحسن» بشود، آن هم «أحسن» در کلام خدا، قهرا باید دید متعلق به چه مرتبه‌ای از کمال است!
«الله نزل أحسن الحدیث». این قرآن است، به تعریف خدا.
نتیجه این می‌شود: حدیث تمام ملائکه‌ی مقربین، در مقابل قرآن، تحت الشعاع است. حدیث تمام انبیا و مرسلین، در مقابل قرآن، تحت الشعاع است؛ چرا؟ چون به قول مطلق فرموده: «أحسن الحدیث». اگر حدیثی از این حدیث أحسن بود، محال بود اطلاق کلمه «أحسن الحدیث»، به قول مطلق، بر این کتاب.
این موضوع علمی است که ما الآن در آن بحث می‌خواهیم بکنیم، به تعریف معرِّف اول.
معرِّف دوم:
چون خود متن کلام دقائقی دارد، این است که باید متن را خواند. معرِّف دوم، شخص اول عالم است و او پیغمبر خاتم است. آن هم باز خصوصیات روایت را، آنها که اهل درایت حدیث اند، دقت کنند.
پیغمبر إعلان خطر کرد…کسی که عالم به هم بخورد، دل او تکان نمی‌خورد، خاتم این است! اگر جایی إعلان خطر کند، باید دید چقدر مطلب مهم است، بعد رفع آن خطر چقدر مهم است. إعلان خطری که کرد، فرمود: بعد از من فتنه‌ها برای این امت است.
خود این کلمه معجزه است، اگر کسی احاطه داشته باشد، از روز رحلت پیغمبر، فتن را حساب کند، در تمام ادوار تاریخ، آن وقت می‌فهمد چه خبر است!
بعد که فرمود: فتن برای این امت است ، قلب‌ها همه لرزید که چه پیش خواهد آمد و چه باید کرد؟ گفتند راه چاره چیست؟ مخرج از فتن چیست؟ فرمود: «کتاب الله العزیز»؛ آنچه که از هر فتنه‌ای، این امت را بیرون می‌آورد، «کتاب الله العزیز» است.
باز شرح هر کلمه‌ای بیشتر از توسعه وقت است.
:«الذی لا یأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه تنزیل من حکیم حمید»
اولا «کتاب الله». بعد توصیف به «عزیز»، بعد وصف است. بعد از این وصف «لا یأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه».
وصف بعد که ختم کلام است، «تنزیلٌ…»؛ تنزُّل علم ربوبی است آن هم از چه مقامی! دو لفظ به کار برده شده: یکی «حکیم»؛ یکی «حمید». باز در هر لفظی بحثی است.
این تنزیلی است که از حکمت نامتناهی حکیم علی الاطلاق است. این تنزیل از همان حمیدی است که صاحب و مبدأ «الحمد الله رب العالمین» است.
این است قرآن به تعریف مقام دوم!
آنچه که کمرشکن است، برای همه بزرگان عالم، این جمله است: «من ابتغی العلم فی غیره أضله الله».
بیدارید یا خواب؟! «من ابتغی العلم…»، به طور عام، هر کس، ارسطوها، افلاطون‌ها، فارابی‌ها، هر کس طلب کند علم را در غیر این کتاب، خدا او را گمراه خواهد کرد! و معجزه کبری در این جمله است، اگر حالی داشتیم، جلسه بعد.


تفسیر سوره یس - جلسه اول ، مطالب باید ریشه از وحی داشته باشد، بالاخص در قرآن؛ «لا یمسه الا المطهرون».ما قرآن را نشناختیم!



در هر کاری، آن کارگر باید بصیرت بر آن کار داشته باشد. شرط ورود در هر کاری بصیرت است. «علی بصیرة من أمری».
أهم امور قرآن است. ورود در بحث قرآن، بصیرت خاصی می‌خواهد. شروع ما در بحث قرآن، از سوره‌ی مبارکه‌ی یس است. سرّ اینکه ابتدا کردیم به «یس»، در خلال این بحث روشن می‌شود.
اولا: مستند مطالب باید ریشه از وحی داشته باشد، بالاخص در قرآن؛ «لا یمسه الا المطهرون».ما قرآن را نشناختیم!
ابتداء به این سوره که کردیم از جهت روایاتی است که وارد شده است، و روایات مشتمل بر مطالب دقیقه است که هر جمله‌ای محتاج به بحث است.
روایتی که صدوق اعلی الله مقامه نقل می‌کند و ما یک قسمتی را از این روایت بیان می‌کنیم:

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین سیما بقیة الله فى الارضین واللعن علی اعدائهم الى یوم الدین
در هر کاری، آن کارگر باید بصیرت بر آن کار داشته باشد. شرط ورود در هر کاری بصیرت است. «علی بصیرة من أمری».
أهم امور قرآن است. ورود در بحث قرآن، بصیرت خاصی می‌خواهد. شروع ما در بحث قرآن، از سوره‌ی مبارکه‌ی یس است. سرّ اینکه ابتدا کردیم به «یس»، در خلال این بحث روشن می‌شود.
اولا: مستند مطالب باید ریشه از وحی داشته باشد، بالاخص در قرآن؛ «لا یمسه الا المطهرون».ما قرآن را نشناختیم!
ابتداء به این سوره که کردیم از جهت روایاتی است که وارد شده است، و روایات مشتمل بر مطالب دقیقه است که هر جمله‌ای محتاج به بحث است.
روایتی که صدوق اعلی الله مقامه نقل می‌کند و ما یک قسمتی را از این روایت بیان می‌کنیم:
این سوره، سوره‌ای است که اگر کسی در روز بخواند، آن روز «من المحفوظین والمرزوقین» است. خوب دقت کنید! حفظ و رزق، اثر این سوره است در روز. اگر در شب قرائت کند، خدا هزار ملک می‌فرستد، تا او را حفظ کنند از کل شیطان رجیم و از هر آفتی. خاصیت روزِ سوره امری است، خاصیت شب امری. اگر در آن روز یا شب بمیرد، مرگ این شخص چگونه است؟ اگر بمیرد، خدا سی هزار ملک برای غسل او می‌فرستد؛ سی هزار ملک در نماز بر جنازه‌ی او حاضر می‌شوند و این سی هزار ملک دیگر برنمی‌گردند؛ در قبر تا روز قیامت، برای این مرد یا زن که با این سوره رفته، استغفار می‌کنند. هنگام حشر هم، خدا او را در درجه‌ای منزل می‌دهد که آن درجه، منزل ملائکه‌ی مقربین و انبیاء مرسلین است.
این روایات اشاراتی دارد، لطائف و حقایقی دارد.
چون باید قبل از شروع در تفسیر سوره، بدانید کار چه کاری است و هر کسی خودش را آماده کند که این مرتبه و مقام چقدر عظیم است. ان شاءالله بحث قرآن را در «والقرآن الحکیم» طرح خواهم کرد. امروز فقط بیان مختصری است از جهت بصیرت همه شما در این امر مهم.
روایتی که باز در جامع الاخبار است و قسمتی از این روایت را قطب الدین راوندی در دعوات نقل می‌کند، باز هم چند جمله‌ای[ می گوییم].
کلمات بر طبق این دو کتاب عظیم، مستند به شخص اول عالم است، آن کسی که « وما ینطق عن الهوی». تعبیر این است:
« أفضل مِن کل شی‏ء القرآن». این جمله بهت انگیز است! «أفضل مِن کل شی‏ء»! جمع شده بین اطلاق و عموم؛ اعم مفاهیم «شیء» است، مصدَّر به «کل» شده که از ادات عموم است. أفضل هر چیزی بلا استثناء قرآن است. دلیل این افضلیت ان شاءالله، بعد در سوره‌ی «یس» خواهد آمد.
یکی از جمله‌ها این است: آنهایی که حمله‌ی قرآن اند، اهل قرآن اند، محفوفون برحمة الله، ملبوسون بنور الله. خود من وقتی هر جمله‌ای را می‌گویم، متحیرم تا چه اندازه در این جمله بحث بشود. خوب دقت کنید، ما این تفسیر را، بعد از یک دوره اصول، شروع کردیم که مغزها آماده بشود و آنهایی که قدرت فکری، در اثر تأمل در کلمات نوابغ افکار بشر، پیدا کرده‌اند، این قدرت را در قرآن به کار ببرند.
رحمت الهیه همان گوهری است که منتهی الآمال جمیع اولین و آخرین است. آن رحمت، چه رحمتی است؟ باز مرجع قرآن است؛ «ورحمت ربک خیر مما یجمعون»؛ یک رحمت او، «ورحمت ربک خیر مما یجمعون»! دیگر بالاتر از این تعبیر نمی‌شود! آن وقت حمله‌ی قرآن محفوف اند به این رحمت.
بعد جمله دوم بسیار عجیب است. «الملبوسون بنور الله»؛ اینها کسانی هستند که پوشیده شده‌‌اند به نور خدا. «الله نور السماوات والأرض». این قرآن است.
بعد مهم این است که همه‌ی کلمات را که در عظمت قرآن فرمود، تا رسید به اینجا که مستمعش چه خاصیتی دارد، تالی و قارئش چه خاصیتی دارد. کسی که بشنود، خدا خیر دنیا به او می‌دهد . کسی که تلاوت کند خیر آخرت به او می‌دهد . این است که باید در کلمات اهل عصمت دقت کنید. شنونده خیر دنیا ، خواننده خیر آخرت ؛ در این یکی که بهره، دنیا است، در آن یکی که بهره، عقبی است، باز بحث عمیقی است.
تا رسید به اینجا، اینجا مطلب عوض می‌شود. بعد فرمود: «إن فی کتاب الله سورة»؛ در این کتابی که أفضل من کل شی‏ء است، یک سوره هست؛ این سوره یسمّی ، تسمیه می‌شود. تسمیه ریشه‌اش اسم است. اسم مایه‌اش نشانه است. بعد در مقام تسمیه فرمود: اسم این سوره «عزیز» است. حالا از اسم، پی به مسمّی ببرید. مهم این جمله بعد است: «یدعی صاحبها الشریف عند الله». خود سوره عزیز است. صاحب سوره شریف است. وصف سوره به عزت، وصف صاحب به شرف، باز بحث مفصلی دارد.
این نکته‌ها که می‌گویم، اهلش باید کار کنند.
در این روایت تعبیر نشده به قاری، تالی. در بعضی از روایات قاری سوره‌ی یس است، تالی سوره‌ی یس است. در این روایت صاحب سوره‌ی یس است. در صاحب، سرّی است که بعد معلوم می‌شود. آن وقت صاحب این سوره یدعی، خوانده می‌شود شریف. اما شریف نزد کی؟ شرف، تارة نزد خلق است. شرف نزد خلق، به محدودیت خلق محدود است. اما اگر شرف، «عند الله» شد، آن شرف، به عندیت الله، می‌شود غیر محدود. صاحب این سوره خوانده می‌شود شریف، اما شریف عند الله.
کلمه «عند الله» باز سرّی دارد. مقامات مختلف است؛ اعلی المقامات، ارفع الدرجات، مقام عندیت است؛ «فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر».
سوره‌ی یس قدرتش این است: صاحب این سوره را از حضیض مادیت و انقمار در شهوت و غضب جذب می‌کند، در هیچ آسمانی متوقف نمی‌شود، تا می‌رسد به مقام عندیت ملیک مقتدر. این مقام صاحب سوره‌ی یس است!
این است قرآنی که ما نشناختیم، نه کل را، نه جزء را!
حالا صاحب این سوره شدن، راهش چیست؟ این روایت ختم کلام است. هم عامه، هم خاصه، هر دو طبقه از شخص خاتم این روایت را نقل کرده‌اند و روایت این است:
هر چیزی قلبی دارد. باز خود حدیث معجزه است؛ هر چیزی قلبی دارد! امروز پیشرفت علم به اینجا رسیده که کشف می‌کند هر چیزی قلبی دارد، مرکزی دارد. این کلمه را در جزیرة العرب، هزار و چهارصد سال قبل، در امتی فرمود که آن امت از حلوا خدا درست می‌کردند، صبح تا ظهر سجده می‌کردند، ظهر می‌خوردند. همچو کسی، در همچو امتی، ظهور کرد، آن روز یک کلمه‌ای گفت که امروز در عالم علم، شق القمر می‌کند!
برای هر چیزی قلب است، حتی اتم. کوچکترین ذره قلب دارد. قلب هر چیزی هم متناسب با آن چیز است. این است خاتم النبیین! بعد که هر چیزی قلبی دارد، افضل الاشیاء چی شد؟ قرآن. . وقتی این چنین است، قلب قرآن چیست؟ بعد فرمود: «قلب القرآن»، قلب قرآن سوره‌ی یس است.
چرا سوره یس قلب قرآن است؟ هیچ فکر کردید؟ سرّ اعظم این است: عالم امکان هم، قلب دارد. قلب عالم امکان خاتم پیغمبران است. این قلب عالم است. هر چیزی قلب دارد، عالم هم قلب دارد. کل العالم، قلبش می‌شود کل آدم. کل آدم می‌شود نفس خاتم. او می‌شود قلب عالم. سوره‌ی «یس»، سوره‌ی قلب عالم امکان است. این است که این سوره، قلب قرآن است. پنج اسم دارد: محمد، احمد, ـ‌در قرآن این اسماء آمده- عبد، نور. آن اسمی که آن اسم مرموزترین اسماء است، اسم یاسین است. «یس، والقرآن الحکیم، انک لمن المرسلین»، این خطاب به یاسین است. یاسین, خاتم النبیین است. او قلب عالم امکان است؛ سوره‌ی او قلب قرآن است.
این است بصیرت در امر که بفهمید مسئله چیست! حالا که روشن شد اهمیت امر، مهم باز این است، اصلا سلسله‌ی مطالب را فکر کنید، همه معجزه است! باز روایت این است: خود او فرمود من وُدَّ این است…
کلمه‌ی وُدّ غیر از حب است. تارة گفته می‌شود: من دوست دارم؛ تارة گفته می‌شود: من مودت دارم، ود دارم. به لغت مراجعه کنید، این نکته روشن می‌شود. در کلمه‌ی ود، آرزو هم خوابیده. کسی که می‌گوید من ودم به این امر است، علاوه بر محبت، تمنی و آرزویش هم متعلق به آن امر است.
روحی و ارواح العالمین لک الفداء، یا رسول الله! فرمود: آنچه من آرزو دارم این است که در قلب هر یک از افراد امت من، سوره‌ی یس باشد. این آرزوی خاتم النبیین است.
از امروز هر کس را این کلمه به او رسید، از دست بدهد، به حسرتی مبتلا خواهد شد که آن حسرت پایان ندارد. از امروز، هر یک از شما ملتزم بشوید، این سوره را بخوانید. هر جا به تبلیغ رفتید، مردم را وادار کنید، هر روز این سوره را بخوانند. سرّش این است که آرزوی خاتم این است. ما دنبال چه هستیم؟! از خواب بیدار بشوید! دیگران را هم بیدار کنید. مبادا روزی بر شما بگذرد و این سوره را نخوانید، تا کار به اینجا برسد! آن وقت می‌شوید صاحب سوره‌ی یس. آنی که گفتم اینجا است.

قاری یک حساب دارد. تالی یک حساب دارد. صاحب سوره, حساب دیگر دارد. هر روزه بخوان، می‌شوی صاحب سوره. بعد مقام، شرف عند الله است. راه هم این است. دلیلش را، در درس بعد، خواهم گفت. امروز که همه شروع کردید، هدیه کنید به خود خاتم النبیین. فردا باز سوره را بخوانید، به امیر المؤمنین. روز سوم به صدیقه‌ی کبری. این ترتیب سرّی دارد که ان شاءالله دلیلش را بعد خواهم گفت.



توصیه بسیار مهم حضرت آیت الله‌ العظمی روحانی درباره شعائر حسینی



در پی چاپ دو سه شبه کتاب!! و چندین شبه مقاله!! و به اصطلاح نقد درباره بعضی از شیوه های عزاداری برای حضرت سیدالشهدا (ع) لازم است فرمایش بسیار مهم حضرت آیت الله العظمی روحانی را به اطلاع عاشقان و ارادتمندان اهل بیت (ع) برسانیم...

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در پی چاپ دو سه شبه کتاب!! و چندین شبه مقاله!! و به اصطلاح نقد درباره بعضی از شیوه های عزاداری برای حضرت سیدالشهدا (سلام الله علیه) لازم است فرمایش بسیار مهم حضرت آیت الله العظمی سید محمدصادق روحانی (مدظله العالی) را به اطلاع عاشقان و ارادتمندان اهل بیت (علیهم السلام) برسانیم:

 

در مسائل اعتقادی و به عنوان نمونه در برابر شبهاتی که نسبت به بعضی از شعائر حسینی مطرح می شود و در جواب به آنهایی که راه و روششان تندی و اهانت به محبین اهل بیت (علیهم السلام) می باشد سعی شود که مطالب مستدل منتشر شود و تاریخچه و نظر مراجع بزرگ درباره شعائر حسینی به مردم گوشزد شود و به اهانت کنندگان اعتنا نشود که عاقبتشان معلوم است!!

 

دفتر حضرت آیت الله العظمی روحانی دام ظله


http://www.rohani.ir

بیانات آیت الله میلانی در مقامات و افضلیّت خورشید هدایت امام جعفر صادق علیه السلام+صوت



حضرت آیت الله حاج سیدعلی حسینی میلانی در چهارصد و دهمین جلسه دروس خارج امامت خود و در بحث امامت سایر ائمه (علیهم السلام) به بیان مقامات و افضلیّت خورشید هدایت امام جعفر صادق علیه السلام پرداخته‌اند که متن و صوت آنرا به علاقمندان مذهب جعفری تقدیم می‌کنیم:

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم الحمدللّه ربّ العالمین والصلاة والسلام علی خیر خلقه وأشرف بریّته محمّد وآله الطاهرین

ولعنة اللّه علی أعدائهم أجمعین من الأولین والآخرین
... وکان ابنه الصّادق (علیه السلام) أفضل أهلِ زمانه وأعبدهم، قال علماء السیرة إنّه شغل بالعبادة عن طلب الرّئاسة وقال عمرو بن أبی‌المقدام کنت إذا نظرت إلی جعفر بن محمدٍ علمتُ أنّه من سلالة النبیّین وهو الّذی انتشر منه فقه الإمامیة والمعارف الحقیقیّة والعقائد الیقینیّة وکان لا یُخبر بامرٍ إلّا وقع؛
چند مطلب را مرحوم علامه برای افضیلت امام صادق (علیه السلام) در زمان خودشان ذکر می‌کنند:
• مطلب اول اعلمیت امام صادق (علیه السلام) است.
• مطلب دوم اعبد النّاس بودن امام صادق (علیه السلام) در زمان خودشان.
• مطلب سوم این که حضرت علم غیب داشتند.
و اقرار بعضی از علمای آنها را نقل کردند که کنتُ إذا نظرتُ إلی جعفر بن محمدٍ علمتُ أنّه من سلالة النبیّین، علم به غیب داشتند امام صادق (سلام الله علیه) و هر آنچه را که خبر دادند واقع می‌شد، و اعلم بودند از نظر علمی مقدم بودند بر همه معاصرینشان، و ایشان اعبد النّاس بودند. اما اعلمیت دلیل افضلیت است بلا کلام، هَلْ یسْتَوی الذینَ یعْلَمُونَ والذینَ لَا یعْلَمُونَ؟ یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ، اما این که حضرت اعبد النّاس بودند می‌دانید عبادت فرع معرفت است، وقتی کسی اعبد النّاس باشد اعرف النّاس است بالله و از آن طرف وقتی کسی اعبد النّاس باشد به ملاک این که عبادت انسان را به خدا نزدیک می‌کند، هر کسی که
اعبد النّاس باشد قهراً اقرب النّاس است إلی الله، و اقربیت إلی الله مقامی است که دیگر بالاتر از آن مقامی نیست فَکاَنَ قَابَ قَوْسَینْ‌ِ أَوْ أَدْنیَ‌، در روایات داریم و از ائمه (علیهم الصّلاة والسلام) وارد شده که این مقامی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) پیدا کردند و مقام امیرالمؤمنین مقامی است که دوست و دشمن مقرّند غیر مسلمین مقرّند، این مقام را حضرت می‌فرمایند که امیرالمؤمنین نرسیدند الا بطاعته لله ورسوله، اطاعت خدا و رسول و عبادت و بندگی انسان را بالا می‌برد، «ما زال العبد یتقرب الیّ‌ بالنوافل حتی أکون سمعه الّذی یسمع به وبصره الّذی یبصر به»، این طور است عبادت، آن وقت اگر کسی اعبد النّاس باشد آن هم عبادت امام (علیه السلام) نه عبادت بنده و سایر مردم، قهراً اقرب النّاس است، و از آن طرف وقتی امام (علیه السلام) اخبار می‌کنند از شیء وما اخبر عن شیء الا وقع، این ارتباط امام (علیه السلام) را به کجا می‌رساند؟ چطور می‌شود که انسان اخبار کند از آن چه که در آینده واقع می‌شود و واقعا هم واقع بشود به همان جوری که اخبار کرد، این چطوری می‌شود؟ این چه نفس قدسیه‌ای لازم است؟ چه احاطه ای بر امور عالم لازم است؟ چه ارتباطی به لوح محفوظ لازم است؟ چگونه است که اراده امام اراده خداوند متعال است؟ که در زیارت جامعه می‌خوانیم «وَدَلِیلَ إرَادَتِه» هم در زیارت جامعه هست هم در زیارت آل یاسین است. آن وقت در زمان امام صادق حالا مثلا ثبوتاً حساب بکنیم رسیدگی بکنیم در عالم ثبوت چه کسی ممکن است بخواهد نظیر امام صادق باشد؟ که وزنش وزن امام صادق و مقامش... خلاصه چه کسی را می‌شود احتمال بدهیم مزاحم امام صادق، معارض امام صادق از نظر این مقامات معنوی باشد، تا احتمال بدهیم او افضل باشد از امام صادق (علیه السلام)؟
آن وقت این امت بیچاره این امت مرحومه است اما امت محرومه باید بگوییم، امتی که خودش به دست خودش، خودش را محروم بکند پیرو چه کسی می‌خواهند بشوند؟ ابوحنیفه؟ مالک بن انس؟ مالکی که سه سال در شکم مادرش بود؟ که در منابع معتبر دسته اول نوشته شده، ابوحنیفه‌ای که کل فقهش مبنی بر اساس قیاس، یعنی دین شیطان مذهب شیطان مسلک شیطان، یا منصور دوانیقی مثلا؟
این است که اگر کمترین انصافی وجود داشته باشد باید اقرار بکنند به این که گمراه شدند و کج رفتند و باید روزی از روزها برگردند، اما چه زمانی برمی‌گردند؟ تا قبل از زمان امام زمان عجل تعالی فرجه الشریف، بعد از مرگشان برمی‌گردند، یا حسرتا، فایده‌اش چیه؟ حضرت ظهور کند شاید بعضی هایشان برگردند خوفاً برگردند؟ واقعا ایمان بیاورند؟ نمی‌دانم...
آن وقت ابن‌تیمیه عبارتش را دیروز خواندم، عبارت مالک بن انس را و ابوحنیفه را درباره حضرت خواندم آن وقت ابوحنفیه می‌گوید که ابوجعفر منصور از من خواست که جلسه ای تشکیل بشود امام صادق (علیه السلام) تشریف بیاورند و مردم حاضر باشند، تو بیا کاری کن که حضرت را از انظار مردم بیندازی، «فهیئت له أربعین مسألة» نشسته فکر کرده چهل تا مسئله سخت مهیا کرده آن وقت جلسه تشکیل شد می‌گوید وقتی چشمم به جعفر بن محمد افتاد دخلتنی من الهیبة لجعفر بن محمد الصّادق ما لم یدخل بی لأبی جعفر، ابوجعفر منصور برای من هیبتی نداشت من تحت تأثیر هیبت جعفر بن محمد صادق (علیهما السلام) قرار گرفتم، «فسلمتُ علیه فأومأ إلیّ وجلستُ ثمّ التفتَ إلیه فقال» رو کرد منصور به امام صادق گفت یا اباعبدالله هذا ابوحنیفه حضرت فرمودند بله می شناسمش، می‌شناسمش، بعد رو کرده منصور به ابوحنیفه گفته «یا أباحنیفة ألق علی ابی عبدالله من مسائلک»، مطرح کن مسائلت را «فجعلتُ ألقی علیه فیجیبنی فیقول أنتم تقولون کذا، أهل المدینة یقولون کذا ونحن نقول کذا» حضرت احاطه داشتند به فتواهای همه فرق، «فربّما تبعناهم وربما خالفناهم» جمیعاً چهل تا مسألة تمام شد، «ثمّ قال ابوحنیفه ألیس رُووینا انّ اعلم النّاس اعلمهم باختلاف النّاس»، مگر غیر از این است که روایت داریم بزرگان ما گفتند اعلم النّاس کی است؟ اعلم النّاس باختلاف النّاس پس امام صادق اعلم النّاس است، این اقرار ابوحنیفه است، آن وقت نقشه ای که داشتند این بود که حضرت را در آنجا سبک کنند حضرت بعضی از مسائل را نتوانند جواب بدهند در روایات ما هست یادم هست در جایی دیدم شاید در منابع سنی هم باشد که حضرت خودشان شروع کردند به ابوحنیفه به سؤال کردن، خب ابوحنیفه حالا یک سئوالی هم ما مطرح کنیم بفرمائید آقا، بلند نشد جواب بدهد. آمده بود که حضرت را سبک کند در جمع خودش مفتضح شد، این جلسه در منابع دسته اول سنی‌ها موجود است تذکرة حفاظ ذهبی جلد 1 صفحه 66؛ جامع مسانید ابی حنیفه جلد 1 صفحه222.
و اما عبارات دیگران درباره امام صادق (علیه السلام) که مثلا فرض کنید که ابن حبّان چه گفته، ابوحاتم رازی چه گفته، یا متأخیرین تا برسد به ابوالفرج ابن الجوزی و برسد به ابن خلّکان، ابوالفتح شهرستانی می‌گوید: «جعفر بن محمد هو ذوعلم غزیرٍ فی الدّین، وأدبٍ کاملٍ فی الحکمة وزهدٍ فی الدّنیا، وورعٍ تامّ عن الشهوات، وقد أقام بالمدینة مدة یفید شیعةَ» درس داشتند حضرت برای شیعیان «المنتمین إلیه ویفیض علی الموالین له اسرار العلوم، ثمّ دخل العراق» حضرت آمدند به عراق، «واقام بها مدةً ما تعرض للإمامة قط» یعنی حکومت را حضرت طلب نکردند، دنبال حکومت نبودند «ولا نازع فی الخلافة أحداً، ومن غرق فی بحر المعرفة» کسی که در دریای معارف الهی غرق شده «لم یطمع فی شط، ومن تعلی إلی زروة الحقیقة لم یخف من حق»، این کلام ابوالفتح شهرستانی اشعری است درباره امام صادق (علیه السلام) در کتاب الملل والنحل، جلد 1 صفحه 166، ابونعیم اصفهانی «جعفر بن محمد الإمام الناطق ذوالزمام السابق ابوعبدالله اقبل علی العبادة والخضوع وآثر العزلة والخشوع ونهی عن الرّئاسة والجموع»، نبوی می‌گوید: «اتّفقوا علی إمامته وجلالته»، حلیة الأولیاء جلد 3 صفحه 192؛ کتاب تهذیب اسماء واللغات جلد 1 صفحه 155.
آن وقت مرحوم علامه نقل می‌کنند از علماء اهل سنت که درباره امام صادق (علیه السلام) گفته‌اند: «ان شغل بالعبادة عن طلب الرّئاسة»، ابن‌تیمیه می‌گوید: عجب! این که فضیلت نشد شما که قائلید به این که امامت از آن اهل بیت است پس ان شغل بالعبادة عن طلب الإمامة والرئاسة یعنی چه؟ هذا تناقض من الإمامیة لان الإمام عندهم واجبٌ ان یقوم بها وباعبائها فانه لا امام فی وقته الا هو، فالقیام بهذا الأمر اعظم لو کان واجباً واولی من الاشتغال بنوافل العبادات، این که فضیلت نشد، ان شغل بالعبادة، نه، بر مبنای شما باید طلب ریاست بکند طلب حکومت بکند، خب این یا خودش را به بی‌سوادی زده یا واقعا بی‌سواد است، ما وقتی می‌گوییم امامت حق اهل بیت است نه این است که امام (علیه السلام) قیام بکنند به سیف و طلب کنند حکومت را. حکومت حق امامت است، ما در مباحثمان در همین مباحث امامتمان آن وقتی که مبانی امامت را بیان کردیم گفتم که امامت، خلافت، ولایت از آن اهل بیت است بعد رسول الله (صلی الله علیه وآله)، ولکن حکومت شأنی است از شئون امام، شأنی است از شئون خلیفه و ولی امر، نه این است که حکومت مساوی باشد مرادف باشد با امامت، آن وقت حکومت این طور است که مردم باید بخواهند طلب کنند، یعنی مردم باید تمکین کنند، مردم باید از آقا بخواهند که آقا تشریف بیاورید خب بعد از عثمان همین‌طور شد، مردم آمدند و حضرت هم قبول کرده آمدند متصدی امر شدند با این که می‌دانستند که همین کسانی که بیعت کردند عده‌ای‌شان نقض بیعت خواهند کرد مثل طلحه و زبیر. اما چون مردم آمدند لذا در نهج البلاغه هم حضرت تصریح می‌کنند می‌گویند خود مردم آمدند و به طوری هجوم آوردند که حَتَّى لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنَانِ، نه این است که امامت در مذهب ما اینچنین باشد که حضرت خودشان قیام به سیف بکنند به طلب حکومت و ریاست، ابداً این طور نیست، شأن امام شأن کعبه است «إنّما الإمام کالکعبة یُؤتی ولا یأتی»، حکومت یکی از وظائف امام بر حق است مردم باید اظهار آمادگی کنند پس چرا امام زمان غائبند؟ لذا مرحوم علامه حلی مطلب بسیار جالبی دارند در شرح تجرید. مرحوم علامه می‌فرمایند که قضیه حکومت کردن برای امام سه بُعد دارد یک بعد مربوط است به خداوند متعال که خدا امام را خلق کند، خدا امام را نصب کند، خدا امام را به مردم معرفی کند، این کار شد، این کار را پیغمبر اکرم بالنّسبة به ائمه بعد از خودشان انجام دادند و ابلاغ کردند این آنچه که مربوط بود به خدا مربوط بود به رسول خدا، بُعد دوم مربوط است به خود امام، امام آمادگی داشته باشد که بپذیرد مسئولیت را، امام آمادگی داشته باشد اداره کند امور مردم را، و ائمه ما (علیهم الصّلاة والسلام) جمیع شرایط آمادگی را دارا بودند از ناحیه ائمه قصوری نبود، پس قصور نه از ناحیه خدا بود العیاذ بالله نه از ناحیه ائمه بوده والعیاذ بالله بُعد سوم خواستن مردم است. آمادگی مردم است. خب شما را به خدا اگر مردم کوتاهی نمی‌کردند امام کاظم (علیه السلام) زندان می‌رفتند؟ اگر مردم کوتاهی نمی‌کردند سید الشهداء (سلام الله علیه) در کربلا به آن وضعیت شهید می‌شدند؟ و اگر مردم کوتاهی نمی‌کردند امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این مدت غائب می‌شدند؟ لذا است که مرحوم خواجه دارد در تجرید که وجوده لطفٌ وتصرفه لطفٌ آخر وعدمه منّا، هیچ وقت امام (علیه السلام) موظف نیستند و مکلف نیستند بروند مردم را به زور یا به تطمیع دعوت کنند که مردم بیایند با من بیعت کنید من می‌خواهم حکومت بکنم، ابدا چنین چیزی نداریم ما؛ خود نبوت هم همین‌طور است، کدام یکی از انبیاء مردم را به زور دعوت کرد که بیایند با او بیعت کنند. خیلی از انبیاء از صبح تا شب روایت دارد که در یک روز هفتاد تا نبی را امت کشت. این طور نیست پس بنابراین این که ابن‌تیمیه اعتراض می‌کند که هذا تناقض من الإمامیة یا خودش را به نفهمی می‌زند یا این که واقعا نمی‌داند، جاهل است، یا تجاهل می‌کند، یا واقعا جاهل است. هیچ وقت ... اصلا خود خداوند متعال که قدرت مطلق است آنجاست، نیست؟ کی خداوند متعال قرآن هم که پر است، که هرگز خداوند متعال مردم را به اجبار و اکراه وانمی‌دارد به این که بیایند عبادت بکنند بیایند او را بپذیرند، خود خداوند متعال؛ مردم بایستی با کمال منّت بروند خدمت امام، منت بکشند حضرت چیزی بفرمایند که این مردم یاد بگیرند، مردم باید تقاضا داشته باشند لذا متعدد روایت داریم حضرت می‌فرمایند: «علیکم ان تسئلوا ولیس علینا ان نجیب»، مردم باید التماس کنند خواهش بکنند آنهایی که لیاقت داشته باشند حضرت باهاشون حرف می‌زنند مقام امامت مقامی است که این حرفها نیست.
اگر قرار بود که امیرالمؤمنین (علیه السلام) طالب ریاست باشند مگر برایشان سرنگون کردن معاویه کاری دارد؟ خداوند متعال تمام قدرتش را در اختیار امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌گذارد، وقتی مصلحت این باشد و اراده الهیه تعلق به این قضیه بگیرد؟ بنابراین نبوده و نیست، امامت مقامی است که مثل نبوت مردم باید بیایند تمکین کنند خضوع کنند بخواهند، و لذا تا مردم از همه اسباب ظاهریه در این عالم ناامید نشوند یعنی شما بدانید از روایات کاملا استفاده می‌شود از تاریخ کاملا استفاده می‌شود از حوادث امم سابقه کاملا استفاده می‌شود که این مردم این مردم فعلی تا کاملا از اسباب ظاهریه ناامید نشوند تا تمام امیدشان متمرکز نشود در امام زمان و تا به این نتیجه نرسند که مصلحی برای این عالم نیست الا حضرت ولی عصر متوسل بشوند به امام زمان حضرت ظهور نخواهند کرد. این را مطمئن باشید، ولکن زمینه‌ها پیدا دارد می‌شود مردم دارند می‌فهمند که زید و عمرو فایده ندارد، دارند می‌فهمند مردم به مرور خداوند متعال اگر اراده کند که این مردم سریعتر از این غفلت از امام زمان بیرون بیایند سریعتر تنبه پیدا بکنند از این خواب زودتر بیدار بشوند حضرت زودتر ظهور می‌کنند. قصور از مردم است و الا جود می‌خواهید عدم بُخل در امام زمان موجود است، قدرت می‌خواهید در امام زمان موجود است، عدم ظهور یا باید از روی عجز باشد یا از روی بُخل باید باشد این هم برهانی است بدانید شما، عدم ظهور یا باید از روی بُخل باید باشد یا از روی عجز باید باشد، یا بُخل از این که ول کن این مردم را به حال خودشان ولشان کن، دیدید کسی که بخیل باشد دارد نمی‌خواهد بدهد، بابا فلانی از گرسنگی دارد زجر می‌کشد، عین خیالش نیست، فلانی مریض است احتیاج به مداوا دارد خب یک چیزی بهش بده برود مداوا کند، عین خیالش نیست، آدم بخیل این طور است دیگه؛ فلانی گمراه است بیا هدایتش کن حالش را ندارم این بخل است، بخل مادی معنوی؛ که امام (علیه الصّلاة والسلام) اجلند و مبری‌اند که بخیل باشند، امام (علیه السلام) بی‌تفاوت باشند نسبت به ضلالت امت؟ ابدا، غصه هم می‌خورند هرگز بی‌تفاوت نیستند، یا عاجزند از اداره کردن این امت از نظر مادی عاجزند از نظر معنوی عاجزند، والعیاذ بالله نه عجز است و نه بخل، پس چرا غائبند؟ یک خورده به خودمان بیاییم هم مبانی فهمیده بشود کاملا و هم آن شرایطی که الان درش هستیم، بالاخره بفهمیم این شرایط چیه؟ چه شرایطی است چه کار باید بکنیم، چه تکلیفی داریم چه وظیفه ای است؟ ما در برابر امام (علیه السلام) چه وظایفی داریم‌؟ ان شغل بالعبادة عن طلب الرّئاسة؟
بله، طلب نمی‌کنند ائمه ما ریاست را، مردم باید بیایند تمکین کنند، خواهش کنند، التماس کنند، و اما این که امام صادق (علیه الصّلاة والسلام) ما در جای خودش بحث کردیم و به اثبات رساندیم و از منابع دسته اول استفاده کردیم که تمام علوم حقه‌ای که الان بین مسلمین موجود است تمام علوم، علوم اسلامی که بین مسلمین موجود هست همه این علوم برگشتش به اهل بیت (علیهم السلام) است و ما این را به اثبات رساندیم در نوشتجاتمان هست، تمام علوم، این که می‌بینید ابن ابی الحدید در اول شرح نهج البلاغه این مطلب را یکی یکی بیان می‌کند که فقه برگشتش به علی (علیه السلام) است نمی‌دانم بلاغت برگشتش به علی (علیه السلام) است نمی‌دانم قرآن و علوم قرآن برگشتش به ایشان است با اجمال رد شده، بنده مفصلا بیان کردم که تمام علوم اسلامی برگشتش به اهل بیت (علیهم الصّلاة والسلام) است. چه کسی است که ادعا بکند که من مستغنی هستم از اهل بیت (علیهم السلام)؟ بیاورید یک کسی را، یادم است در منابع هست و این چیز جالبی هم هست که حجاج بن یوسف ثقفی در زمان خودش نوشت به چهار نفر از بزرگان، چهار تا از علمای دسته اول و رتبه بالای آن زمان که نظرتان راجع به جبر و تفویض چیست، جبر و اختیار چیه؟ هر چهارتایشان جوابی که دادند که مطلبی را که نوشتند هر چهارتا از امیرالمؤمنین اخذ کردند، مطالب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در جواب گفتند.
علوم اگر در قرآن است قرآن نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، شاگردان امیرالمؤمنین هستند که کتب اهل سنت را پر از حدیث کردند ما حرف داریم در اسانیدشان، و الا آنچه که از ابن عباس دارند اگر واقعا ابن عباس گفته باشد از امیرالمؤمنین است. آنچه از أبیّ بن کعب دارند اگر واقعا به سند ثابت شده باشد ابی بن کعب گفته از امیرالمؤمنین است. آنچه از عبدالله بن عباس دارند در علوم قرآن اگر واقعا ابن عباس گفته باشد از امیرالمؤمنین است. و تمام علوم هم در قرآن است اینها شاگردان امیرالمؤمنین (علیه السلام) هستند ابوالدرداء که بزرگترین عالم علماء قرآن و مفسر قرآن بوده در بلاد شام می‌گوید من شاگرد عبدالله بن مسعود خودش می‌گوید، می‌گوید من شاگرد عبدالله بن مسعودم که عبدالله بن مسعود شاگرد علی بن ابی طالب (علیهما السلام) است، خودش می‌گوید و اینها را ما به تفصیل بیان کردیم، آن وقت این افضلیت نیست؟ که همه سر سفره علوم امام صادق (علیه السلام) نشسته باشند و هم شاگردان این مکتب باشند این افضلیت امام صادق است در زمان خودشان، آن وقت عقل اجازه ‌می‌دهد دین اجازه ‌می‌دهد که با وجود یک چنین شخصیتی برویم تبعیت بکنیم از ابوحنیفه؟ ابوحنیفه‌ای که دینش را از شیطان اخذ کرده، که تمام دین ابوحنیفه قیاس است و قیاس هم از شیطان است. اما میلیونها تابع ابوحنیفه آمدند رفتند الان هستند در آینده هم خواهند آمد خواهند رفت میلیونها، چقدر بت‌پرست داریم در این عالم؟ چقدر ملحد داریم در این عالم؟ به امام صادق (علیه السلام) برمی‌خورد؟ نه خیر، به خدا برمی‌خورد؟ نه خیر، گاوپرست در هندوستان فراوان

وصلی اللّه علی سیدنا محمد وآله الطاهرین.

دروس خارج امامت 1388/12/9

دانلود فایل صوتی

2016/07/28 16:56:14

بیانات آیت الله میلانی در مقامات و افضلیّت خورشید هدایت امام جعفر صادق علیه السلام+صوت



جوی آباد محله بختیاری ها قافله عزا داری غروب روز شهادت رئیس مکتب حقه تشیع حضرت ابوعبدالله جعفر ابن محمد الصادق علیه سلام




در شهادت جانگداز

امام جعفربن محمد الصادق(علیهما افضل التحیة و الثناء)

است، و در این روز جامعه شیعه به پاس مجاهدات بی­نظیر آن امام همام در نشر معارف شیعه، در فرصتی نادر و پس از ضربات بنیان کن و جانکاه دستانِ آلوده پرچمداران بنیان­های جاهلی، در پوشش دین بر پیکر ارزش های اصیل مکتب، به سوگ می­نشینند.

............................................................................................

جوی آباد محله بختیاری ها


قافله عزا داری


خیابان شمس


غروب روز  شهادت رئیس مکتب حقه تشیع حضرت ابوعبدالله جعفر ابن محمد الصادق علیه سلام




جوی آباد محله بختیاری ها

شهادت رئیس مکتب حقه تشیع حضرت ابوعبدالله جعفر ابن محمد الصادق علیه سلام

قافله عزا داری


............................................................................



پر از شمیم بهشت است منبرت آقا
به برکت نفحات معطرت آقا
هنوز عطر و شمیم محمدی دارد
گلِ دمیده ز لب‌های أطهرت آقا
شبیه حضرت خاتم مدینه العلمی
علوم می‌چکد از خاک معبرت آقا
چهار هزار حکیم و فقیه و دانشمند
رهین مکتب اندیشه گسترت آقا
اشاره‌های نگاهت زُراره می‌سازد
شنیدنی است کرامات محضرت آقا
و دیده‌ایم به وقت جهاد اندیشه
هزار مرتبه ما فتح خیبرت آقا
ببین که شیعه‌ صبح نگاه تو هستیم
در آسمان همیشه منورت آقا
هنوز شیعه و «قال الامامُ صادق» هست
کنار چشمه‌ جاری ِ کوثرت آقا
سبد سبد گل لاله به باغ دل دارم
به احترام دل داغ پرورت آقا
نبود غیر گل آه و غنچه‌ شیون
به باغ بغض گلوگیر حنجرت آقا
مگر نه شیعه‌‌ تو در تنور آتش رفت
چگونه سوخت بهشت معطرت آقا
در آن شبی که تو را پا برهنه می‌بردند
بهشت عاطفه‌ها بود پرپرت آقا
چه کرد با دل تو کوچه‌ بنی هاشم
چه کرد با دل تو داغ مادرت آقا
هنوز غربت و غم ارث خاندان علی است
طناب و کوچه و دست مطهرت آقا
من از حضور شریفت اجازه می‌خواهم
که روضه خوان شوم امشب برابرت آقا
اگر چه حرمتتان را شکسته‌اند آن شب
نبسته‌اند ولی دست خواهرت آقا
چه خوب شد که نشد در مقابل چشمت
کبود ، چهره‌ معصوم دخترت آقا
گل گلوی تو را دشنه‌ای نبوسیده
و ماهِ نیزه نشینان نشد سرت آقا
به حرمت لب تو، چوب پا نزد آنجا
و داغ نعل ندیده است پیکرت آقا

درآستانه شهادت امام صادق علیه السلام






عزیزترین گوهری که خدابه بشر داده این زندگی است که مثل برق می گذرد هر آنی از آنات که می گذرد حسرتی است که آن حسرت نهایت نداره عمر را در دو چیز صرف کنید این عصاره حکمت است یکی حرف زدن با خدا دوم حرف خدا شنیدن عمر در این دو کلمه صرف بشه یا با خدا حرف بزن یا خدا با تو حرف بزنه اما حرف زدن ما با خدا نماز، که این گوهر شناخته نشد الصلاه معراج المومن و منهاجه بالصلاه یبلغ العبد الی الدرجه القتبا

بسم الله الرحمن الرحیم
عزیزترین گوهری که خدابه بشر داده این زندگی است که مثل برق می گذرد هر آنی از آنات که می گذرد حسرتی است که آن حسرت نهایت نداره عمر را در دو چیز صرف کنید این عصاره حکمت است یکی حرف زدن با خدا دوم حرف خدا شنیدن عمر در این دو کلمه صرف بشه یا با خدا حرف بزن یا خدا با تو حرف بزنه اما حرف زدن ما با خدا نماز، که این گوهر شناخته نشد الصلاه معراج المومن و منهاجه بالصلاه یبلغ العبد الی الدرجه القتبا
اگر نماز رو بفهمیم چه کرده تمام ملائکه چهار قسمتا یک قسمت همه در حال قیام یک قسمت همه در حال قعود یک قسمت همه در حال رکوع یک قسمت همه در حال سجود هر چهار قسم در این دو رکعت نمازآن قیامش تشبه به ملائکه قائمین آن قعودش تشبه بهد ملائکه قائدین آن رکوعش تمثل از ملائکه راکعین آن سجودش نص قرآن این است منتها چون آیه سجده واجب داره ما اون آیه رو نمی خوانیم خدا به شخص اول عالم خطاب می کند سجده کن به ما نزدیک بشو الله اکبری که می گی خلق می کند حجب را سوره ی حمدی که می خوانی ام الکتابه بعد سوره توحید نسوه الربه ثلث تورات و قرآن و انجیل و زبور بعد رکوع نهایت سجده منتهای قرب این حرف زدن با خدا است
دوم حرف خدا را شنیدن آن چی است قرآن بخون اگر نماز بخوانی تو با خدا حرف زدی اگر قرآن بخوانی خدا با تو حرف زده

اگر نماز بخوانی تو با خدا حرف زدی اگر قرآن بخوانی خدا با تو حرف زده است.
سه آیه در قرآن همین بس است. یک آیه و تلک الایام نداواله بین الناس/.......
این ایام مداوله ماست بین ناس هر روزی برای کسی، کتاب عمری به ما داده اند چند ورق دارد نهایتش ۱۰۰ ورق، یک ورقش این است که سال گذشته همچین روزی همه بودیم امسال هم هستیم گذشت ولی هیچ نماند تما شد بقیه اوراق هم این جور برمی گردد
وتلک الیام نداولها بین الناس
این یک آیه فراموش نکنید همیشه مقابل نظرت باشد.
دوم و اندر هم یوم الحسرته اذ قضی لامر
خطاب به شخص خاتم النبیین است . انذار کن این مردم را از روز حسرت از آن روزی که کار گذشته است.
سوم : سوره تبارک را بخوان. تبارک الذی بیده الملک و هو علی کل شی قدیر
بعد از تسدر به تبارک این مطلب: خلق الموت و الحیات. مرگ و زندگی را آفرید، چرا؟ لیبلوکم ایکم احسن عملا فقط به خاطر یک مطلب، آزمایش کند شما را، کدام احسن الاعمال را دارید؟ نتیجه سه آیه این است.
روز قیامت روز حسرت است.
دو قیامت انسان دارد.
صغری و کبری.
قیامت صغری وقت جان دادن من و شماست. هر روزی که می گذرد یک رشته عمر پاره می شود. به آن دم نزدیکتر می شویم. این قیامت صغری است. امیر المونین فرمود : اجتمعت علیهم حسره الفوت و سکره الموت دو مطلب دم جان دادن به همه ما حمله می کند، یکی حسرت فوت، دوم سکره موت.
روز قیامت کبری هم بانذرهم یوم الحسره اذ قضی الامر این دو تا حسرت است. کسی از این حسرتها رسته است که عمرش را در آن احسن صرف کند. بقیه مطلقا در حسرت هستند.
چه ها از دست دادیم. چه کارها می توانستیم انجام دهیم.امام ششم گفتنش سهل است، اما درکش عقل را مهبوت می کند.
خاتم النببین فرمود: پسرم که می آید اسمش صادق است.امام چهارم فرمود: اسمه عن اهل السما اصادق فهم این کلمات عقل را مبهوت می کند. عمر گذشت ما او را نشناختیم.
حسرتی که هست این است که روز شهادت او می توانستیم چه بکنیم و نکردیم. این حسرت تمام شدنی نیست.
شیخ الطائفه، این یک نفر کیست شیخ طوسی، شیخ الطائفه الحقه دوم : شیخ الطائفه محمد بن محمد بن نعمان شیخ المفید
این هر دو این قضیه را نقل کردند. از سدیر سیرفی گفت شب خواب دیدم مشرف شدم محضر رسول خدا مقابل حضرت یک طبق خرما بود. روی این طبق پوشیده بود حضرت روپوش را از طبق خرما برداشت. شروع کرد به تناول آن رطب. گفتم یا رسول الله یک دانه هم به من بدهید. دست دراز کرد یک دانه برداشت به من داد. بعد دانه دوم را خواستم تا رسید به هشت دانه. بعد که به دانه هشتم رسید گفتم یا رسول الله یک دانه دیگر هم بده. فرمود : تو را بس است. فردا شنیدم امام جعفر بن محمد وارد شدند. رفتم که این خواب حیرت انگیز را برای آن حضرت بگم. تا وارد شدم. دیدم همان جا که پیغمبر نشسته بود امامک ششم نشسته همان طبق خرما مقابل او بود. روپوش برداشت. دست از آستین برآمد دیدم دست خود خاتم النبیین است. گفتم یابن رسول الله یک دانه خرما هم به من بده. یک دانه از آن طبق رطب داد. بعد دانه دوم را خواستم تا دانه هشتم. گفتم یابن رسول الله یک دانه دیگر هم بده. نگاهی به من کرد فرمود: اگر جدم دیشب جدم داده بود من هم می دادم.یعنی چه این قضیه؟ آن هم به نقل مفید، شیخ طوسی. یعنی روز شهادت او. روز شهادت خود پیغمبر است. هیئتی که برای او بیرون بیاد برای خود خاتم انبیا بیرون آمده است.این فرصتها از دست ماها رفت دیگه سال گذشته روز شهادت او نخواهد برگشت. هیآتها غنیمت بشمارند. این موهبت را هر علمی که روز عزای او درآید. اسم در دفاتر تمام انبیا نوشته می شود. از وقتی به زبان آمدی مادرت به تو چه گفت.؟ گفت مذهب از که داری؟ یاد داد به تو . از امام جعفر صادق. معنی این کلمه چی است؟ مذهب یعنی چه؟ یعنی راه رفتن، مبدأ، هر راهی اول دارد و آخر، مبدا این راه این مذهب منم. منتهی این مذهب خداست. بانی این مذهبه جعفر بن محمد است. امام ششم این است . آنچه ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر آورده است همه به بعثت خاتم تمام شد. بعثت خاتم النبیین به ولایت امیر المومنینن توام شد.ایوم اکملت لکم دینکم، ولی آن حقایق پشت پرده بود. همه به برکت نفس جعفر بن محمد بروز کرد. بعد که همه تمام شد. نتیحه شد مذهب جعفری. این کار اوست.
حالا خود او کیست؟
قطب الدین راوندی که ما از آنان نقل می کنیم.خود اینها مقامشون فوق وصفه، صاحب فقه القرآن او نقل می کند. آنچه نقل می کند از ابن حنات گفت مشرف شدم خدمت امام ششم حال برادرم را پرسید. می خواهی امام جعفر صادق را بشناسی اینه، او کارش و این هم خودش.
گفتم برادرم پیش قضات علما وجیه است. مورد احترام و اعتبار است. نقصی در کمالات او نیست الا یک مطلب، پرسید آن مطلب چیست؟ گفتم به امامت شما ایمان ندارد.
فرمود: چرا به امامت من ایمان ندارد؟ گفتم از ورعش.
هر وقت ازاو سوال کردم گفته است تورع من ایجاب می کند که من به امامت او معتقد نشوم. فرمود به برادرت بگو آن ورعت شب نحربلخ کجا بود؟
من این کلمه را نفهمیدم.
از محضر آن حضرت حرکت کردم آمدم نزد برادرم گفتم واقعه این است من رفتم خدمت آن حضرت حال تو را جویا شدند، پس از آنکه شرح حالت را دادم عقیده ات را گفتم این جمله را فرمود: ورعت شب نحر بلخ کجا بود؟ تا این کلمه را برادرم شنید، لرزید.
گفت: اشهد، شهادت می دهم حجت خدا در تمام عالم ابوعبدالله جعفر بن محمد
گفتم چه شد؟ به یک کلمه این جور منقلب شدی؟
گفت خبر نداری کسی که این کلمه را گفته تمام آفاق تمام انفس زیر سایه سلطنت احاطه ی اوست متصل به رب الارباب این قضیه را احدی جز من یک نفر دیگر و خدا احدی خبر ندارد گفتم: شب نحر بلخ چه بوده؟
گفت:یک سفری من به بلخ رفتم مدینه کجا بلخ کجا؟ دو نفر بودیم رسیدیم به نحر بلخ هوا سرد بود رفیق من گفت یا تو برو آتشی طلب کن که ما از سرما برهیم یا من
گفتم تو برو مال را به من سپرد کنیزی داشت صاحب جمال بعد که آن مرد رفت من در آن تاریکی شب با آن کنیز همبستر شدم
این مطلب را جز من و آن کنیز و خدا احدی خبر نداره آن کسی که خبر داده
آن کسی که خبر داد ورعش کجا بود شب نحر بلخ. او کسی است که یعلم خائنه عین... این امام ششم است. کسی که است که عقل مبهوت است. این چه مقامی است. مدینه کجا؟ بلخ کجا؟ او در مدینه تمام عالم را زیر نظر دارد. روز ۲۵ شوال تو را و مرا زیر نظر ندارد؟ این هیآت را نمی بیند. خوشا به حال آن کسانی که او را شناختند.
دست از دامنش بر نداشتند مفضل بن عمر گفت در طواف بودم با آن حضرت بعد از طواف بیرون آمدم. وقتی از مسجدالحرام بیرون آمدیم دیدیم یک زنی با چند بچه نشسته و گریه می کنند و گاوی هم مرده است. پرسید چرا گریه می کنی؟ گفت تمام معیشت من و بچه های یتیم و ب پدر من از این حیوان بود که مرده.فرمود میخواهی من این گاو مرده را زنده کنم. زن گفت با این مصیبت مرهم روی جراحت من می گذاری ؟ مسخره می کنی؟ گاو مرده چطور زنده می شود؟
فرمود اینگونه : قدمش مبارک را به آن حیوان زد. یک مرتبه گاو مرده برخاست. زن فریاد زد ایها الناس عیسی بن مریم آمده است. مفضل گفت:حضرت خودش را میان جمع پنهان کرد که مردم خبر دار نشوند. قدمش کار نفس عیسی بن مریم می کند.در طواف ابو بصیر کنارش راه می رود گفت یابن رسول الله این جمع آیا مورد نجاتن. فرمود یا ابابصیر عده ای خوکند. عده ای سگ اند. ابوبصیر نابیناست. دست را روی چشم ابابصیر کشید تا چشم گشود دیده یک عده دور خانه طواف می کنند اما خوک به اشکال مختلف. یک دست روی چشم کشید هم بصر دارد هم بصیرت. هم ملک داد هم ملکوت. هم چشم نابینا شد بینا، هم باطن اشخاص را یک مرتبه دید. بعد دوباره دست کشید روی چشم. دید،ندیدیه و نه بصیرتی. کسی که به یک نظر دست کشیدن بصر و بصیرت می دهد به یک دست کشیدن بصر و بصیرت را می گیرد. او رییس مذهب ماست. افسوس که این عمر گذشت و ما قدر این حقایق را نفهمیدیم.
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم
کیست در زمین حجت به حق ناطق اسم او نزد اهل آسمان صادق است. . . . عقل در کنه علم او حیران، غرق دریای حکمتش لقمان
هر هیئتی که روز عزای آن حضرت بیرون آید مرهمی است بر قلب امام هشتم خوشا به حال آن کسانی که این سعادت را پیدا کند. آن هیئت برود در صحن علی بن موسی به امام هشتم عرض کند. یابن رسول الله این خدمت من به جدت است.
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود روش بنده پروری داند
امیدوارم اولا شهر مشهد به تناسب عظمت این مصیبت یک پارچه سیه پوش شود و همه هیآتی که روز عاشورا بیرون میان برای آن کسی که عاشورا او زنده کرده است بیرون بیایین. مبادا از این حسرت گرفتار بشید و نرهید و این سعادت از شما فوت شود. از امروز هم همه تان تصمیم بگیرد از اول قرآن شروع کنید آن قدری که می توانید هر روزه بخوانید و به خود امام زمان هدیه کنید تا دست عنایت او کمک کند شما را به این راه خیر و سعادتها موفق کند.
مددی گر به چراغی نکند آتش تور
چاره تیره شب وادی ایمن چکنم
این قرآن را هر روزه بخوانید و به امام زمان هدیه کنید اگر کسی هر روز سفره ای بچیند در خانه تو هدیه ای بیارد شب عید نوروز چه معامله ای می کنید. عزیز ترین گوهر نزد امام زمان قرآن است. آیا شب قدر که صحیفه عمل و تقدیرات تو به امضای او باید برسد با تو چه معامله ای خواهد کرد.اینها فیوضاتی است که از ما رفته
از هر جای ضرر بازگردید نفع است.مخصوصا جوانها این روایت در کمال اعتبار:
اگر جوانی از جوانی قرآن بخواند و روح او با قرآن آمیخته شود در روز قیامت وقتی که محشور می شود
ذات خدا دو ورق به او می دهد یک ورق به دست راست و یک ورق به دست چپش
در یک ورق نوشته امان از عذاب
ورق دوم نوشته خلود در فردوس اعلا
یک آیه از قرآن بخوان و یک درجه بهشت بالا برو.
در جوانی قرآن بخوان برای امام زمان. اکسیر اعظمی است که حساب ندارد. توفیق بیهوده نصیب کسی نمی شود.
انشا الله با این روش با آن نماز و با آن قرآن با آن کیفیت با آن تعظیم نسبت به راس و رئیس مذهب آبرویی نزد امام هشتم تحصیل خواهید کرد که حد و مرز ندارد.

اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه، فی هذه الساعة وفی کل ساعة ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتعه فیها طویلا.


http://wahidkhorasani.com


امام صادق(علیه السلام) : اگر در عُمرت دو روز مهلت داده شدى



امام صادق(علیه السلام)

اِنْ اُجِّلْتَ فى عُمُرِکَ یَومَیْنِ فَاجْعَلْ اَحَدَهُما لاِدَبِکَ لِتَسْتَعینَ بِهِ عَلى یَومِ مَوتِکَ. فَقیلَ لَهُ : وَ ما تِلْکَ الاِسْتِعانَةُ؟ قالَ : تُحْسِنُ تَدبیرَ ما تُخَلِّفُ وَ تُحْکِمُهُ؛

اگر در عُمرت دو روز مهلت داده شدى ، یک روز آن را براى ادب خود قرار ده تا از آن براى روز مُردنت کمک بگیرى. به امام گفته شد : این کمک گرفتن چگونه است؟ فرمودند : به این‏که آنچه را از خود برجا میگذارى ، خوب برنامه‏ ریزى کنى و محکم‏ کارى نمایى.

وسایل الشیعه ج19 ، ص266 - کافی (ط-الاسلامیه) ج8 ،ص150

برگزاری مراسم عزاداری شهادت امام صادق (علیه السلام) در دفتر حضرت آیت الله علوی بروجردی (مدظله العالی)



برگزاری مراسم عزاداری شهادت امام صادق (علیه السلام) در دفتر حضرت آیت الله علوی بروجردی (مدظله العالی)






السَّلامُ عَلَیکَ یا جَعفَرَ بنَ مُحمَّدٍ الصّادِق

بیست و پنجم شوال روز ماتم اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)

در شهادت جانگداز

امام جعفربن محمد الصادق(علیهما افضل التحیة و الثناء)

است و در این روز حوزه­های علمیه و جامعه شیعه به پاس مجاهدات بی ­نظیر آن امام همام در نشر معارف شیعه، در فرصتی نادر و پس از ضربات بنیان کن و جانکاه دستانِ آلوده پرچمداران بنیان­های جاهلی، در پوشش دین بر پیکر ارزش های اصیل مکتب، به سوگ می ­نشینند.

با عرض ادب و تسلیت به قلب مقدس و داغدار

حضرت بقیة الله الاعظم (ارواحنا له الفداء)

اعلام می ­دارد، مجلسی به مناسبت ایام صادقیه،

در دفتر حضرت آیت الله علوی بروجردی (مدظله العالی)

با حضور اندیشمندان، اساتید، روحانیون، عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)،

اقشار مختلف مردم متدین و هیأت مذهبی

برگزار می گردد.

سخنرانان مراسم:

دانشمند محترم و خطیب ارجمند 

حجت الاسلام والمسلمین آقای میرشفیعی

و

دانشمند محترم و خطیب ارجمند

حجت الاسلام و المسلمین آقای احمدی اصفهانی

همراه با مرثیه سرایی مداح اهل بیت (علیهم السلام):

آقای حاج رضا عاصی

زمان: شنبه 9 مرداد 1395 مصادف با 25 شوال 1437

ساعت 11 صبح

مکان: قم، خیابان انقلاب (چهارمردان)، کوچه 6، بیت حضرت آیت الله العظمی بروجردی (قدس سره)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله علوی بروجردی (دامت برکاته)



برگزاری مراسم عزاداری امام صادق (علیه السلام) در مسجد اعظم قم



برگزاری مراسم عزاداری امام صادق (علیه السلام) در مسجد اعظم قم

برگزاری مراسم عزاداری امام صادق (علیه السلام) در مسجد اعظم قم






السلام علیک یا جعفربن محمد الصادق

شیعه به نام او شناخته میشود، و جز با حرکت و حدیث او اسلام اصیل دربرابر زر و زور پرچمداران بنیانهای جاهلی در پوشش دین،‌ تاب استقامت نداشت.

او پیام تنهایی باب مدینه علم پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) را با بهره گیری از فرصت های نادر و زودگذر به گوش جان شیفتگان و جستجوگران اصالتها رسانید و حجت را در عرضه معالم وحی بر همگان تمام کرد.

با عرض ادب و تسلیت به قلب مقدس و داغدار

حضرت بقیة الله الاعظم (ارواحنا له الفداء)

اعلام می­ دارد، مجلسی به مناسبت ایام صادقیه،

برگزار می ­گردد.

سخنران مراسم:

خطیب ارجمند حضرت حجت الاسلام والمسلمین  آقای سید حسین مومنی

زمان: پنجشنبه 23 شوال مصادف با 7 مرداد 1395 به مدت سه شب 

بعد از نماز مغرب و عشاء

مکان: مسجد اعظم قم

دفتر حضرت آیت الله علوی بروجردی (مدظله العالی)

بیانات حضرت آیت الله علوی بروجردی (مدظله العالی) در آستانه شهادت امام صادق (علیه السلام)


بیانات حضرت آیت الله علوی بروجردی (مدظله العالی) در آستانه شهادت امام صادق (علیه السلام)

بسم الله الرحمن الرحیم

امام صادق (ع)، بنیان‌گذار نهضت فرهنگی

بیست و پنجم شوال، سالروز شهادت حضرت امام صادق ـ‌علیه‌السلام‌ـ است. ویژگی آن حضرت ایجاد یک نهضت فرهنگی در جهان اسلام است.

نفوذ فرهنگ جاهلی در مکتب اسلام

رسول اکرم ـ‌ صلی‌الله‌ علیه‌ وآله‌ـ مکتبی با آرمان‌ها و اهداف خاص خود آورد و بر پایه آن ارزش­هایی بنا کرد که همه بنیان‌های جاهلی پیش از اسلام را سست کرد؛ تا جایی که وقتی آن حضرت از دنیا رفتند، بیشتر ساکنان جزیرة ‌العرب مسلمان شده و مراکز اصلی فرهنگ جاهلی که مکه و مانند آن بود، همه تسخیر شده بودند. ولی متأسفانه دست­هایی جلو آمد و این ارزش­ها را تغییر داد. کسانی که خود دارای ارزش­های اسلامی، همچون عدالت نبودند، این ارزش‌ها را مغایر با پیشرفت خود می­دانستند و می‌خواستند حاکمیت را در دست خود داشته باشند. به ‌تدریج فرهنگ جاهلی که اسلام آمده بود تا بنیان­هایش را از بین ببرد، بار دیگر با لباس اسلام و دین آمد و تا به امروز هم باقی است.

انتقال قدرت، فرصتی برای احیای فرهنگ اسلامی

بنی‌امیه پرچمدار ارزش­های جاهلی بود. عبدالله علائلی، نویسنده بزرگ مصری می­گوید: «حکومت معاویه بر اسلام، انتقام جاهلیت از اسلام بود». این واقعیت است. در اواخر دوران بنی‌امیه، به دلیل ضعف حکومت مرکزی، شورش‌ها و جنگ­ و گریزهایی برای انتقال قدرت به عباسیان صورت گرفت. بنابراین، تا پیش از تثبیت قدرت عباسیان، فرصت محدودی فراهم آمد تا امام صادق ـ‌ علیه‌السلام‌ـ  از آن برای عرضه فرهنگ اصیل اسلام به نسلی که کاملاً از آن فرهنگ دور مانده بود، بهره ‌برداری کند. آن حضرت حوزه‌های علمیه تشکیل دادند و چهار تا شش هزار شاگرد تربیت کردند. برخی از این شاگردان نیز سنی بودند. بسیاری از کسانی که فقه امام صادق ـ‌ علیه‌السلام‌ـ و معارف اصیل اسلام را به ما منتقل کردند، ابتدا سنی بودند؛ مانند زرارة‌ بن ‌اعین و محمد بن ‌مسلم که در محضر آن حضرت شیعه شدند.

امام صادق ـ‌علیه‌السلام‌ـ نهضتی فرهنگی ایجاد کردند و آن، تربیت افرادی بود که با آموزه‌های اسلام اصیل پرورش یافته بودند. در دورانی که حاکمیت نمی­خواهد اسلام اصیل را پیاده کند، باید کاری انجام می‌شد تا دست‌ کم آموزه‌های اصیل اسلام در میان مردم بماند و ارزش­های اسلامی از بین نرود.

حوادثی بر جهان اسلام گذشت که اگر نهضت امام صادق ـ‌علیه‌السلام‌ـ نبود، امروز از آن اسلام اصیل و قرآنی که بر دو لب پیامبر ـ‌صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله‌ـ آمده، چیزی باقی نمانده بود. در دوران بنی‌امیه، گفتن نام علی ـ‌ علیه‌السلام‌ـ جرم شده بود و مدت شصت سال آن  حضرت را بر روی منبرها لعن می­کردند؛ یعنی خطیب جمعه وقتی منبر می­رفت، خطبه را با لعن علی ـ‌علیه‌السلام‌ـ آغاز می­کرد.[1] این گونه ارزش­ها را کوبیدند. اصلاً چون علی ـ‌علیه‌السلام‌ـ مجسمه ارزش­های اسلامی و نمودار فرهنگ اسلامی بود، او را کوبیدند و نقل فضایل او را ممنوع کردند.

در چنین جوّی، امام صادق ـ‌علیه‌السلام‌ـ حرکت فرهنگی خود را آغاز کرد و شاگردان زیادی پرورش داد؛ به گونه‌ای که سال­ها بعد، یک راوی نقل کرد که در مسجد کوفه هفتاد کرسی دیدم که روی هر یک، خطیبی نشسته بود و می­گفت: حدثنی جعفر بن‌ محمد ‌ـ علیهما‌السلام ـ[2]. حتی فقهای اهل تسنن نیز در مکتب امام صادق ـ‌ علیه‌السلام ‌ـ تربیت شده‌اند؛ مانند ابوحنیفه که در مکتب آن حضرت درس خواند. امام صادق ـ‌ علیه‌السلام ‌ـ فقه شیعه و معارف آن را رواج دادند. امروزه هر کتابی را ببینید، بیشتر روایاتی که در آن است، از امام صادق ـ ‌علیه‌السلام‌ـ است.

مذهب جعفری، نمود اسلام اصیل

برخی گمان می­کنند که امام صادق ـ ‌علیه‌السلام ‌ـ بنیان‌گذار مذهب جعفری است؛ نه، ایشان بنیان‌گذار مکتب اسلام است. اصلاً مذهب جعفری، یعنی اسلام اصیل و همان مکتب پیامبر ـ‌صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ـ نه اینکه مکتب جدیدی باشد. مکتب­های دیگر، انحرافی‌اند و حکومت­ها برای توجیه ظلم­های خود آنها را ساختند؛ به گونه‌ای که امروزه جز ظاهری بی‌ روح، چیزی  از اسلام باقی‌نمانده است؛ چنان‌که می­بینیم هنگامی که بانگ اذان برمی‌خیزد، مسجد‌الحرام و مسجد ‌النبی لبریز از جمعیت می‌شود؛ صف‌های جماعت را مرتب می‌کنند و سخت مقیدند که فاصله­های بین صفوف را پر کنند. همه چیز ظاهری شده است. در ظاهر به هم می‌چسبند و اتفاق دارند ؛ اما به واقعیت‌ها کاری ندارند. حج می‌گذراند و طواف می‌کنند؛ اما واقعیت آن را نمی‌دانند. فلسفه نماز را نمی‌فهمند. کسانی که چنین به اقامه جماعت مقیدند و در نمازشان به خدا می­گویند: «ایاک نعبد و ایاک نستعین»، چگونه می‌توانند افرادی چون حاکمان کنونی عرب را به عنوان ولی امر بشناسند؟ ایشان از اسلام فقط پوست و ظاهر آن را گرفته‌اند و از باطن آن بی ‌بهره‌اند. امام صادق ـ‌علیه‌السلام‌ـ برای مبارزه با چنین انحرافی، نهضت فرهنگی خود را  شکل دادند.

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] . وقال السبط بن الجوزی فی تذکرة خواص الأئمة ص 63 نقلا عن الغزالی : استفاض لعن علی علیه السلام على المنابر ألف شهر وکان ذلک بأمر معاویة أتراهم أمرهم بذلک کتاب أو سنة أو إجماع ؟ " .( السید شرف الدین، النص والاجتهاد، پاورقی ص495)؛  ولما استقر الأمر لمعاویة سن لعن علی على المنابر ودبر کل صلاة ( 3 ) ، حتى قیل بأن مجالس الوعاظ بالشام کانت تختم بشتم علی ( 4 ) وإن معاویة کان قد أمر أعوانه بمحو أسماء شیعة علی من الدیوان ( 1 ) ، وأصدر مراسیم حکومیة بأن لا تقبل شهادة لأحد من شیعة علی وأهل بیته( السید علی الشهرستانی، وضوء النبی(ص)، ج2، ص 203)

[2] . أخبرنی ابن شاذان قال : حدثنا أحمد بن محمد بن یحیى عن سعد بن أحمد بن محمد بن عیسى قال خرجت إلى الکوفة فی طلب الحدیث فلقیت بها الحسن بن علی الوشاء فسألته أن یخرج لی ( إلی ) کتاب العلاء بن رزین القلاء وأبان بن عثمان الأحمر فأخرجهما إلی فقلت له : أحب أن تجیزهما لی فقال لی : یا رحمک الله وما عجلتک اذهب فاکتبهما واسمع من بعد فقلت : لا آمن الحدثان فقال : لو علمت أن هذا الحدیث یکون له هذا الطلب لاستکثرت منه فانی أدرکت فی هذا المسجد تسعمائة شیخ کل یقول حدثنی جعفر بن محمد وکان هذا الشیخ عینا من عیون هذه الطائفة .( النجاشی، الرجال النجاشی، ص 40)

سلسله بیانات اخلاقی حضرت آیت الله علوی بروجردی (مدظله العالی) در شرح دعای مکارم الاخلاق


سلسله بیانات اخلاقی حضرت آیت الله علوی بروجردی (مدظله العالی) در شرح دعای مکارم الاخلاق

بسمه الله الرحمن الرحیم

سخن ما درباره شرح دعای مکارم الاخلاق بود که از لسان مبارک امام سجاد علیه السلام صادر شده بود. امام علیه السلام در این فراز از دعا می‌فرمایند:

وَ لَا تَبْتَلِیَنِّی بِالْکِبْرِ، وَ عَبِّدْنِی لَکَ وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِی بِالْعُجْبِ.[1]

عجب به بندگی انسان خلل می رساند

از نظر فقهی عجبِ بعد از عمل،مثل ریا مبطل نیست؛ اما از نظر سلوک معنوی، تفاوت نمی‌کند که عجب قبل از عمل، یا حین العمل و یا بعد از عمل باشد.زیرا به جهت بندگی انسان خلل وارد می‌کند.

بنابراین، معنای عجب این است که انسان بخواهد در مقابل خضوع، عبادت و‌ اطاعتی که برای خدا دارد، چیزی هم برای خود قرار بدهد و به قول معروف بگوید ما بودیم که به میدان آمدیم و چنین و چنان کردیم. این من بودم که نیمه های شب تضرع می‌کنم و ... .

عجب، دیدن خود در مقابل خداوند است

اگر فردی خودش را در مقابل خدا ببیند، از عبودیت خارج شده است؛ زیرا بنده در مقابل خدا چیزی ندارد. آیا ما در مقابل خدا می‌خواهیم حسابی برای خود باز کنیم و بگوییم که ما هم در مقابل آنچه که تو هستی، چیزی هستیم؟ در حالی که در این عالم، چیزی در مقابل او وجود ندارد که به حساب بیاید. لذا عمده قصه این است که در مسئله عجب،‌انسان از طریق بندگی خودش خارج می‌شود و آن عبودت و بندگی که می‌خواهد داشته باشد دچار نقصانمی‌شود. لذا امام سجاد علیه السلامبا این تعبیر می‌فرماید:خداوندا من را به عجب مبتلا نساز و با عجب من را از بندگی ساقط نکن.

کمتر دیدن دیگران عجب است

انسان گاهی از اوقات، خودش را می‌بیند، گاهی از اوقات هم انسان در مقام مقایسه بر می‌آید؛ یعنی خودش را با دیگران در میزان می‌گذارد ودیگران رااز خود کمتر می‌بیند که در واقع، کوچک دیدن دیگران، شأنی دیگر از عجب است؛ یعنی در مقام مقایسه، او را با خودش می‌سنجدو او را کوچک‌تر از خودش می‌بیند و این ابتلا در همه شئون انسان اثر می‌گذارد.از این رو، انسان نباید حتی یک حیوان را از خودش پایین تر و کوچک تر ببیند؛ چرا که همه اینها مخلوق خداوند هستند، و حتی اگر آن مخلوق یک غیر انسان باشد باز هم دلیلی نداریم که این مخلوق پیش خدا ارجو مقامی نداشته باشد.آیا فقط من هستم که دارای ارج و مقامهستم؟ما همه، مخلوق خدا هستیم و ارتباط بین خالق و مخلوق برای خودش موضوعیت دارد.

در آن حدیث شریف آمده است که وقتی وجود مقدس حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام با فرعون درگیر بود، و وقتی که همه اصحاب ایشان از دریا خارج شدند، فرعونیان وارد آب شدندو وقتی همه لشکر فرعون داخل آب شدند، آب در حال بسته شدن بود.در این هنگام، فرعون متوجه شد که قصه را باخته است و با فریاد به حضرت موسی استغاثه کرد، و داد و فریاد می‌زد که ای موسی من را نجات بده و ای موسی من ایمان می‌آورم؛ اماحضرت موسی اصلا اعتنایی نکرد و حتی بر نگشت که پشت سر خود را نگاه کند تا اینکه ‌فرعون غرق شد. بعد از آن، خطاب آمد، یا موسی این فرعون اگر به جای اینکه این همه به تو استغاثه ‌کرد و به سوی تو التماس می‌کرد یک بار من را خوانده بود، او را غرقش نمی‌کردم و نجاتش می‌دادم. بعد خداوند به موسی می‌فرماید: یا موسی تو نمی‌توانی احساس من را حتی نسبت به فرعون داشته باشی، چرا که او مخلوق من است و آن احساس رفأت و دلسوزی را برای این مخلوق حتی در آن شرایط من به عنوان خالق نسبت به او دارم.

لذا در آن حدیث هست که ای موسی تو به او بی‌اعتنایی کردی و سنگدلی کردی چون تو خالق او نبودیو بین خالق و مخلوق ربطی است که من از آن بی­خبرم.

انجام کار خیر به لطف خداست

ما در هر شأنی که باشیم و هر اوجی که قرار بگیریم، باز هم باید در مقابل خالقیت خدا سر کنده و سر افکنده باشیم. رشد انسان هر مقدار هم کُند باشد نسبت به بندگی و در مقام مواجهه با معبود کوچک است و این کوچکی را باید نگه داشت. این کوچکی و اعتراف به آن و عمل کردن در زندگی محبوب خدا است؛ اما اینکه بگویم من چنین و چنان کردم اینها عبودیت نیست؛ چرا کهاینها همه به عنایت خداست که به من لطف کرده و عقل در اختیار من قرار داده و این اعضا و جوارح را به من داده است و من این پول را با همین عقل و جوارح به دست آوردم و توانستم که به کسی کمک کنم.من با همین نفسی که او به من داده کارهای خیر را انجام دادم و اینها منت گذاشتن ندارد. این بیان امام سجاد علیه السلام است و لذا ایشان بعد می‌فرمایند: خدایا کارهای خیر را بهدست من جاری کن، این خیلی دعای عجیبی در کلام امام سجاد استکه در جلسه آینده ادامه این دعا را بررسی می‌کنیم.



[1]. صحیفه سجادیه ص 92.



امام صادق(علیه السلام) : تکمیل روزه به پرداخت زکاة یعنى فطره است، همچنان که صلوات بر پیامبر (ص) کمال نماز است



امام صادق(علیه السلام)

 إِنَّ مِنْ تَمَامِ الصَّوْمِ إِعْطَاءُ الزَّکَاةِ یَعْنِی الْفِطْرَةَ کَمَا أَنَّ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِیِّ صلى الله علیه و آله مِنْ تَمَامِ الصَّلَاةِ لِأَنَّهُ مَنْ صَامَ وَ لَمْ یُؤَدِّ الزَّکَاةَ فَلَا صَوْمَ لَه‏

تکمیل روزه به پرداخت زکاة یعنى فطره است، همچنان که صلوات بر پیامبر (ص) کمال نماز است همانند کسی که روزه بگیرد و زکات نپردازد برایش روزه ای نیست

من لا یحضره الفقیه ج 2 ، ص 183 ، ح 2085


قصیده علویه، سروده معظم له درباره مقام امیرالمؤمنین علی علیه السلام مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت الله العظمى وحید خراسانى



قصیده علویه، سروده معظم له درباره مقام امیرالمؤمنین علی علیه السلام


على اى محرم اسرار مکتوم 
على اى حقِّ از حقّ گشته محروم
على اى آفتاب برج تنزیل 
على اى گوهر دریاى تأویل
على اى شمع جمع آفرینش 
تویى چشم و چراغ اهل بینش
على اسم رضىّ بى مثال است 
على وجه مُضیئ ذوالجلال است
على جَنبُ القوىّ حق مطلق 
على راه سوىّ حضرت حقّ
على در غیب مطلق سرُّالاسرار 
على در مشهد حقّ نورالانوار
على هم وزن ثقل الله اکبر 
على عرش خدا را هست لنگر
على حبل المتین عقل و دین است 
امام الاوّلین و الآخرین است
على اى پرده دار پرده غیب 
بر افکن پرده از اسرار « لاریب »
به دانایى ز کُنه کون آگاه 
به هنگام توانایى یدالله
خم اَبروى او چوگان کونین 
کِه جز احمد رسد تا قاب قوسین؟
در اوج عِزّ تعالى و تقدّس 
تجلاى جمال فیض أقدس
در آن ظلمت که این آب حیات است 
خلیلِ عشق و خضرِ عقل مات است
گشاید گر زبان فصل الخطابست 
فرو بندد چو لب علم الکتاب است
به تشریع و به تکوین جانِ تن اوست 
ولىّ الله قائم بالسّنن اوست
ببخشد در رکوع خاتم گدا را 
به سجده جان و دل داده خدا را
یَلى الخلق و یَلى الحقّ در على جمع 
فلک پروانه رخسار این شمع
شب إسراء به خلوتگاه معبود 
لسانُ الله على ، احمد ، اُذُن بود
کلام الله ناطق شد از آن شب 
که حق با لهجه او گفت مطلب
خدا را خلوت آن شب با نبى بود 
و « ما اوحى إلى عبده » على بود
چه موزون تر بود زان قد و قامت 
که میزان است در روز قیامت
چه عمر این جهان آخر سر آید 
على با کبریاى حق بیاید
بدست او کلید جنّت و نار 
جدا سازد صف ابرار و فجّار
گشاید او درِ خلدِ برین را 
نماید « اُزلفت للمتقین » را
فرود آیند چون بر حوض کوثر 
« سقاهُم ربّهم » با دست حیدر
نگاهى گر کند آن ماه رخسار 
به خورشید فلک مانَد ز رفتار
هلال ابرویش با یک اشارت 
کند ردّ شمس هنگام عبادت
نهیبى گر زند آن شیر یزدان 
ز قهر او بسوزد جان شیطان
کسى که نزد آن أعلى علىّ است 
همو بر ما سَوى یکسر ولىّ است
تویى صبح أزل بنما تنفّس 
که تا روشن شود آفاق و انفس
که موسى آنچه را نادیده در طور 
ببیند در تو اى نورٌ على نور
تویى در کنج عِزلت کَنز مخفى 
بیا بیرون که هستى تاجِ هستى
تو در شب شاهد غیب الغیوبى 
تو اندر روز ستّارالعیوبى
تو نورالله انور در نمُودى 
ضیاءالله اَزْهر در وجودى
تو ساقىّ زُلال لا یزالى 
جهان فانى تو فیض بى زوالى
تو اوّل واردى در روز موعود 
تو اوّل شاهدى در یوم مشهود
لواى حمد در دست تو باید 
علمدارى خدا را چون تو شاید
نه تنها پیش تو پشت فلک خم 
که آدم تا مسیحا زیر پرچم
اگر بى تو نبودى ناقص آیین 
نبود « الیوم اکملت لکم دین »
تو چون هستى ولىّ عصمة الدین 
ندارد دین و آیین بى تو تضمین
به دوش مصطفى چون پا نهادى 
قَدَم بر طاق « أو أدنى » نهادى
که جز دست خدا را هست قدرت 
گذارد پاى بر مهر نبوت
نباشد جز تو ثانى مصطفى را 
تویى در انّما ثالث خدا را
چو در روى تو نور خود خدا دید 
تو را دید و براى خود پسندید
چو آن سیرت در این صورت قلم زد 
تبارک گفت بر خود کاین رقم زد
اگر بر مـا سوى شد مصطفى سَر 
بر آن سر مرتضى شد تاج و افسر
بود فیض مقدّس سایه تو 
ز عقل و وهم برتر پایه تو
تو را چون قبله عالم خدا خواست 
به یُمْنِ مولد تو کعبه را ساخت
خدا را خانه زادى چون تو باید 
که لوث لات و عُزّى را زداید
شد از نام خدا ، نام تو مشتق 
ز قید مـا سوى روح تو مطلق
کلید علم حق باشد زبانت 
لسانُ الله پنهان در دهانت
« سلونى » گو تو در جاى پیمبر 
بکش روح القدس را زیر منبر
چو بگشایى لب معجز نما را 
چو بنمایى کف مشکل گشا را
بَرد آن دم مسیحا را ز سر هوش 
کند موسى ید بیضا فراموش
متاع جان چو آوردى به بازار 
به « مَنْ یشرى » خدایت شد خریدار
به جاى مصطفى خفتى شب تار 
که از خواب تو عالم گشت بیدار
پرستیدى به اهلیّت خدا را 
سپر کردى به جانت مصطفى را
سزایت غیر نفس مصطفى نیست 
جزاى تو به جز ذات خدا نیست
زدى بر فرق کفر و شرک ضربت 
ز جنّ و انس بردى گوىِ سبقت
کجا عدل تو آید در عبارت 
که « ثانى اثنین » حقّى در شهادت
حدیث منزلت قدر تو باشد 
خدا را بندگى فخر تو باشد
تویى اسُّ الاساس عقل و ایمان 
تویى سقف رفیع کاخ عرفان
تویى باب مدینه ى علم و حکمت 
تویى عدل مجسّم ، عین عصمت
نشان غیبِ بى نام و نشانى 
نگین خاتم پیغمبرانى
خدا را بود سرّى غیب و مکنون 
که کُفو او نبود آدم و من دون
نهفته تحفه در تفّاحه اى بود 
به شوقش مصطفى بس راه پیمود
به سرّ مستسر واصل شد آنگاه 
که زد از خاک بر افلاک خرگاه
امین حق رسید آن دم به مخزن 
برون شد گوهر عالم ز مکمن
گرفت از دست حق طوبى و کوثر 
همایون دخترى زهراى اطهر
سپرد آنگه به تو سرّ خدا را 
شدى محرم حریم کبریا را
ملائک مات و مبهوتند کاین کیست 
که جز او کفو ناموس خدا نیست
چو باب الله را دست تو بگشود 
بجز باب تو شد ابواب مسدود
به حکم محکم « من کنت مولاه » 
بود فرمان تو فرمان الله
تویى قهر خدا بر دشمنانش 
تویى لطف خدا بر دوستانش
تو اقیانوس بى پایان علمى 
تو دریاى محیط علم و حلمى
خجل از جود تو ابر بهاران 
چو بگشایى دو دست فضل و احسان
امیر « لافتایى » در فتوت 
سرشت فطرتت عدل و مروت
دو شبلت زینت عرش برینند 
چراغ آسمانها و زمینند
به نسل تو به پا دین است و دنیا 
طفیل هستیت اُولى و عقبى
تو صاحب رایتى در فتح خیبر 
که محبوب خدایى و پیمبر
چو شد فتح و ظفر هر جا به دستت 
شدى دست خدا وین ناز شصتت
فلک یک دانه گوهر در صدف داشت 
درّى اندر بیابان نجف داشت
شد آن درّ درة التّاج رسالت 
مزیّن شد به آن عرش امامت
کمال الکُلّى و کُلّ الکمالى 
ولى الله بى مثل و مثالى
ملائک در طواف عکس رویت 
به هر جا ذکر خیر خلق و خویت
تو برتر از زمین و آسمانى 
جهانِ جانى و جانِ جهانى
رسول حق چو همسنگ تو نادید 
تو را با سوره توحید سنجید
چو در اخلاص دین گشتى تو یکتا 
شدى با سوره اخلاص همتا
به این سوره چو شد تثلیث ، قرآن 
سه قسمت شد به عرفان تو ایمان
گرفت از این کتاب آصف چو حرفى 
زمین را در نوردید او ، به طرفى
تو که « من عنده علم الکتابى » 
چو دریایى فلک همچون حبابى
غناى مطلق از فقر إلى الله 
گرفتى و شدى بر اولیا شاه
به تو تفسیر شد آیات توحید 
مجسم در تو شد تسبیح و تحمید
گسستى چون علایق از خلایق 
شدى ربطِ میان خلق و خالق
به مالک عهد تو میزان عدل است 
سراسر نهج تو ، منهاج عقل است
کتاب تو « هدىً للمتقین » است 
که تالى تلو قرآن مبین است
تو هستى غایت القصواى خلقت 
تو هستى عروة الوثقاى حکمت
تو فُرقانى میان حق و باطل 
تو در هر عقده اى حلال مشکل
تو هستى أعظم اسماء حسنى 
تو هستى أمثل امثال علیا
تو هستى رقّ منشور حقایق 
تو هستى سرّ مستور رقایق
تویى روح و روان آدمیت 
تویى نفس نفیس خاتمیت
شریک عقل کلى در ابوت 
ردیف خلق اول در اخوت
لسان الصدق حق در آخرینى 
دلیل ره براى اولینى
تویى واصل به « من دلَّ بذاته » 
تویى عارف به اسرار « صفاته »
به سرّ «بل وجدتک» چون رسیدى 
ز کل ما سوى دل را بریدى
تو چون در اوج «ما ازددت یقینى» 
به حقِّ حق امیرالمؤمنینى
نگنجد مدح تو در حد و در حصر 
خدا مدّاح و مدحت سوره دهر
در اوصاف تو سیصد آیه نازل 
تعالى الله از این بحر فضایل
بِنِه بر سر تو تاج لا فتى را 
به دوش افکن رِداى « هَلْ اتى » را
بیا با جلوه « طـه » و « یس » 
نشین بر مسند ختم النبیّین
که آدم تا به خاتم جمله یکسر 
نمایان گردد از اندام حیدر
بیا و پرچم حق را برافراز 
که حقّ گردد به عدل تو سرافراز
گره بگشا دمى زان راز پنهان 
به تورات و به انجیل و به قرآن
چو بگشایى لب از اسرار تنزیل 
فرو ریزد به پایت بال جبریل
گهى بر دوش عقل کلّ سوارى 
چو خورشیدى که در نصف النهارى
گهى در چنگ دونانى گرفتار 
به مانند قمر در عقرب تار
نواى حقّى اندر سوز و در ساز 
یَداللّهى گهى بسته ، گهى باز
بر افلاک ار بتابى آفتابى 
اگر بر خاک خوابى بوترابى
تعالى الله ازین أعجوبه دهر 
خدا را مظهر اندر لطفُ در قهر
به شب از ناله اش گوش فلک کر 
به روز از پنجه اش خَم ، پشت خیبر
بلرزاند ز هیبت مُلک امکان 
ولى خود لرزد از آه یتیمان
ز جذر و مدّ آن بحر فضایل 
خرد سرگشته ، پا وامانده در گِل
چه گویم من ز اوصاف کمالش 
که وجه الله احسن شد جمالش
چو باشد حیرة الکُمّل صفاتش 
خدا مى داند و اسرار ذاتش
به وصفش بس که باشد ظل ممتد 
ز دیهور و ز دیهار و ز سرمد
به محراب عبادت چون قدم زد 
قدم در عرصه ملک قِدم زد
همه پیغمبران محو نیازش 
ز سوره ى انبیاء اندر نمازش
که لرزد عرش و او با قلب آرام 
شده در ذکر حقّ ، یکباره ادغام
همه سر گشته او از شوق دیدار 
دل از کف داده و داده به دلدار
چو فرق شیر حق بشکافت شمشیر 
قلم آن دم شکست و لوح و تقدیر
قمر منشقّ شد و بگرفت خورشید 
پریشان عقل کل شد ، عرش لرزید
زمین و آسمان اندر تب و تاب 
که خون آلوده گشته ، روى مهتاب
سرى که مخزن سرّ خدا بود 
شکست و کنز مخفى گشت مشهود
قیامت قامتى بر خاک افتاد 
بزد جبریل در آفاق فریاد :
که ثارالله ناگه بر زمین ریخت 
فغان ، شیرازه توحید بگسیخت
مگر ویران شده ارکان ایمان 
مگر بشکسته سقف عرش رحمان
فلک،خون درغمش ازدیده مى سفت 
على « فزتُ وربّ الکعبه » مى گفت


مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت الله العظمى وحید خراسانى

http://wahidkhorasani.com/%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C/%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D9%84%D9%87

کتاب نفحات الازهار، صحنه دادگاهی مخالفان امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)




کتاب نفحات الازهار اثر فاخر آیت الله سید علی حسینی میلانی (مدظله العالی) می باشد که حاصل یک عمر تحقیق و پژوهش و دفاع ایشان از مکتب اهل بیت (علیهم السلام) است.
کتاب نفحات الازهار از جمله کتب احتجاجی است، به این معنا که مخاطبانشان ولایت امامان معصوم (علیهم السلام) را قبول نکرده و در امامت ‌ایشان تردید دارند. جمعی از اینان، حتی فضائل روشن امامان معصوم (علیهم السلام) را انکار می‌کنند. و برخی دیگر، آن‌ها را قبول دارند بدون این‌که به لوازم و نتایج آن پای‌بند باشند. لذا مؤلف محترم در آن، روایات یا نکاتی از شخصیت‌های مورد قبول مخاطبان خود نقل کرده و آنها را به الزام عقلی، به قبول نتایج ناشی از آن روایات یا نکات فرا خوانده‌ است. در واقع، کتاب‌هایی همانند عبقات الانوار، به صحنه‌ی دادگاهی شباهت دارد، که در آن، با طرف مقابل، بحث و گفتگو می‌شود و به کلام او یا هم‌فکرانش استناد می‌گردد، گرچه سیاه‌رویانی باشند که آن‌ها را موجّه و معتبر می‌دانند.
برای شناخت نفحات الازهار ابتدا باید با کتاب عبقات الانوار آشنا شد.


آشنایی با کتاب عبقات الانوار

در سده‌ی دوازدهم و سیزدهم هجری، یکی از مشاهیر اهل سنت هند، عبدالعزیز بن ولی الله دهلوی (25 ماه رمضان 1195- 7 شوال 1239)، کتابی به نام «تحفه ی اثناعشریه» نگاشت که در ضمن دوازده باب به ردّ و انکار عقاید شیعه پرداخت، از جمله باب پنجم تا هشتم که به ترتیب در باب الهیات، نبوت، امامت و معاد سخن می‌گوید. دانشوران شیعی، از همان زمان، به پاسخ‌گویی مطالب این کتاب پرداختند. بعضی تمام کتاب را هدف قرار داده، و برخی دیگر، پاره‌ای از ابواب را پاسخ گفتند.

شمار این کتاب‌ها بیش از 25 عنوان است که محقق طباطبایی در مقاله‌ی «موقف الشیعه من هجمات الخصوم» فهرستی از آنها را بر می‌شمارد.[ترجمه ی فارسی این مقاله در کتاب «کتاب و کتابخانه» اثر غلامرضا فدائی عراقی ( تهران ، مرکز مدارک فرهنگی، 1378) آمده است و هم چنین آقای محمد صحّتی سردرودی در مقاله‌ی « عبقات الانوار ، کاری کارستان » (مشعل جاوید، قم: دبیرخانه کتاب سال ولایت ، 1380ش، ص141ـ146) نیز فهرستی از آن‌ها را آورده است.]
در میان این کتاب‌ها، عبقات الانوار اثر میر حامد حسین (1246- 1306)، یکی از آثاری است که در پاسخ باب هفتم تحفه ی اثنا عشریه(امامت)، تألیف شد. اهمیت این کتاب جاودانه آن‌چنان بود که نام و یاد مؤلف آن را برای همیشه در طول تاریخ و در دل‌های حق‌طلبان جاودانه ساخت؛ به گونه‌ای که با وجود دیگر تألیفات میرحامد حسین از یک‌سو، و دیگر کتاب‌هایی که در پاسخ باب هفتم تحفه ی اثناعشریه نوشته شده؛ تنها نام میرحامد حسین ـ آن هم با یادگار ماندگارش عبقات الانوار ـ پیوند استوار یافت و بر جای ماند.
باب هفتم از کتاب تحفه ی اثنا عشریه به دو بخش اصلی تقسیم شده که هریک از آن دو بخش ، به بخشهای فرعی کوچکتر تقسیم شده اند. علامه میرحامد حسین در پاسخ به هر یک از آن‌ بخش‌های فرعی، یک مجلّد مستقل نگاشت.
تفصیل این مجلّدات به شرح زیر است:
مجلد اول: حدیث غدیر « من کنتُ مولاه فهذا علیٌّ مولاه».
مجلد دوم: حدیث منزلت « أنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إلَّا أنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی‏».
مجلد سوم: حدیث ولایت « إنَّ عَلِیّاً مِنِّی وَ أنَا مِنْه‏ و هو مولى کلّ مؤمن بعدی».
مجلد چهارم: حدیث طیر « اللَّهُمَّ ائْتِنِی بِأحَبِّ خَلْقِکَ إلَیْکَ یَأْکُلْ مَعِی مِنْ هَذَا الطَّیِر».
مجلد پنجم: حدیث مدینة العلم « أنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا».
مجلد ششم: حدیث تشبیه «مَنْ أرَادَ أنْ یَنْظُرَ إلَى آدَمَ فِی عِلْمِهِ وَ... فَلْیَنْظُرْ إِلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ».
مجلد هفتم: حدیث مناصبه « مَنْ نَاصَبَ عَلِیّاً الخِلافة فَهُوَ کَافِر».
مجلد هشتم: حدیث نور « کنت أنا و علىّ نوراً بین یدى اللهَ عزّ و جل‏...».
مجلد نهم: حدیث رایت « لَأُعْطِیَنَّ الرَّایَةَ غَداً رَجُلًا یُحِبُّ اللهَ وَ رَسُولَه‏».
مجلد دهم: حدیث مع الحق « علىّ مع الحقّ و الحقّ مع على‏».
مجلد یازدهم: حدیث خاصف النعل « انّ منکم من یقاتل على تأویل القرآن کما قاتلت على تنزیله... و لکن خاصف النعل».[6]
مجلد دوازدهم: حدیث ثقلین «إنّی تارکٌ فیکم الثِقلین... کتاب الله و عترتی...».
مجلّد آیات ، شامل شش آیه ی :
1ـ « إنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا...» ( مائده/ 55 )
2ـ « إنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَیْت‏...» ( احزاب/ 33 )
3ـ « قُلْ لا أسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجْراً إلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏» (شوری/ 23 )
4ـ « فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ... فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أبْناءَنا...» ( آل‌عمران/ 61 )
5ـ « إنَّما أنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هاد» ( رعد/ 7 )
6ـ « وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أولئِکَ الْمُقَرَّبُون‏» ( واقعه/10-11)


ویژگی‌های نگارشی کتاب «عبقات الانوار»

1ـ مهم‌ترین ویژگی کتاب، پای‌بندی به اصول و آداب مناظره و قوانین پژوهش مانند: حلم، متانت، امانت در نقل، استناد به مطالب مورد قبول مخالف، فراگیری همه جوانب به طور کامل، نشان دادن تحریفات و تصرّفات، نشان دادن تناقض‌های سخنان دهلوی، رجوع به شأن صدور احادیث، بررسی متون احادیث و... است.

2ـ ساختار ساده اما دقیق در بیان محتوا:
مطالب کتاب در دو بخش اصلی تقسیم شده که به شرح زیر می باشد:
الف ) بخش سند ، شامل:
ـ استقصای راویان حدیث ، به ترتیب: صحابه، تابعین، عالِمان تا اواخر قرن سیزدهم.
ـ توثیق افراد یاد شده، بر اساس منابع رجال و تراجم اهل تسنّن. مؤلف در این مرحله گاهی به مباحثی که در تضعیف آن شخصیت‌ها بیان شده، پاسخ می‌گوید، که برای این کار از دانش‌های: رجال، تراجم، کتاب‌شناسی و تاریخ بهره می‌گیرد.
ب ) بخش دلالت، شامل:
ـ اثبات دلالت حدیث بر امامت اهل‌بیت (علیهم السلام)
ـ پاسخ‌گویی به سخنان و شبهات دهلوی در مورد دلالت حدیث.
ـ پاسخ به تعارض احادیث دیگر با حدیث مورد نظر.
3ـ احاطه‌ی مؤلف بر منابع مختلف و گسترده ی علمی در عرصه ی امامت

گستره‌ی پژوهش میرحامد حسین، چنان است که گاهی اوقات، در برابر چند سطر دهلوی، ده‌ها صفحه سخن می‌گوید.

وی در این شیوه، از نقل قول‌های طولانی کمک می‌گیرد تا علاوه بر اشکال‌های فعلی ، شبهات مقدّر را نیز پاسخ گوید. این نقل قول‌های تخصّصی در لابه لای متن، گاه چنان به درازا می‌کشد که رشته‌ی بحث را از دست خواننده‌ی مبتدی بیرون می‌کشد. به عبارت دیگر، بازگشت از آن همه نقل قول به رشته‌ی اصلی بحث، گاه چنان دشوار می‌شود که فقط از عهده‌ی پژوهشگران بر می‌آید.
افزون بر این مشکل باید نثر دشوار کتاب را که نثر فارسی هندی قرن سیزدهم است، و چاپ سنگی بودن آن که موجب می شود تا اصل کتاب فقط برای معدودی از محققان مفید واقع شود، را افزود. بدین روی، تلخیص این کتاب سترگ، طرح بعضی از بزرگان و مراجع، و آرزوی برخی دیگر، در طول سالهای متمادی بوده است.


آشنایی با کتاب نفحات الازهار

حضرت آیت الله حاج سیدعلی حسینی میلانی، برای حلّ مشکلات و تحقّق آرزوی دیرینه محققین و علاقه مندان این کتاب، مجموعه نفیس « نفحات الازهار فی خلاصة عبقات الانوار» را تألیف نمودند. در این کتاب از شیوه ای بدیع دربیان محتوای کتاب عبقات الانوار استفاده شده که عبارت است از :

1. تلخیص کتاب، به گونه‌ای که نقل قول‌های متعدّد، رشته‌ی اصلی بحث را تحت الشعاع قرار ندهد.
2. تبدیل زبان کتاب، از فارسی پیچیده‌ی قدیم به عربی روانِ معاصر. بدین ترتیب، شعاع بهره‌وری از این کتاب، گسترش یافته و برای تمام آشنایان به زبان عربی قابل استفاده شده است.
3. در بخش سند احادیث، قسمتی تحت عنوان « ملحق» در هر مجلّد آورده شده که در این قسمت، منابعی افزون بر آنچه در دسترس صاحب عبقات بوده و یا پس از ایشان تألیف و منتشر شده، بیان گردیده و مدارک دیگری برای احادیث ، ذکر شده است.
4. بیان مدارک مطالب نقل شده در عبقات بر اساس چاپهای رایج موجود در شیعه و اهل سنت .
5. چاپ زیبا و قابل استفاده برای همه‌ی طبقات مردم.
از طرف دیگر رعایت امانت علمی توسط نویسنده و پشتکار عظیم ایشان در این کار ارزشمند ، در خلال ده‌ها سال که تنها رهنوردان وادی تحقیق، با دشواری‌ این کار آشنایند، سبب شد تا این کتاب، جای خود را در محافل و مجالس اهل علم و تحقیق بگشاید، به گونه‌ای که، بهره‌وری از این تلخیص در حدّی رسیده که گاهی بیش‌تر از اصل کتاب عبقات، قابل استفاده است.

گفتنی است کتاب «نفحات الازهار فی خلاصة عبقات الانوار» تألیف فقیه وارسته حضرت آیت الله حاج سیدعلی حسینی میلانی (مدظله العالی) در 20 جلد توسط نشر الحقایق به چاپ رسیده است و علاقه مندان می‌توانند از طریق

ارسال نام کتاب به سامانه پیامکی 10001414
و یا تماس با مرکز پخش به شماره 02537837320، این کتاب را تهیه کنند.

2016/06/18 19:33:27
کتاب نفحات الازهار، صحنه دادگاهی مخالفان امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)

کتاب نفحات الازهار، صحنه دادگاهی مخالفان امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)



بیانات حضرت ایت الله علوی بروجردی به مناسبت فرارسیدن لیالی نورانی قدر


بیانات حضرت ایت الله علوی بروجردی به مناسبت فرارسیدن لیالی نورانی قدر

بسم الله الرحمن الرحیم

در اصول کافیاز رسول الله - صلوات­ الله ­وسلامه ­علیه و آله- چنین روایت شده است: قال رسول الله صلی­ الله­ علیه ­وآله لأصحابه: آمنوا بلیلة القدر إنها تکون لعلی بن أبی طالب و ولده الأحد عشر من بعدی؛[1] لیلةالقدر را قدر بدانید؛ چون لیلةالقدر برای علی­ بن ­ابی­طالب –علیه السلام­- و اولاد یازده گانه ­اش پس از من است. به عبارت دیگر، لیلةالقدر برای من است؛ سپس برای علی­ بن ­ابی ­طالب، پس از او، اولادش تا برسد به امام زمان –عجل­ الله ­تعالی ­فرجه.

شب قدر و نزول قرآن واقعی

لیلةالقدر شبی است که قرآن نازل شده است و برای من و غیر من ندارد. نکته این است که شب قدر که در ماه مبارک رمضان واقع شده است، شب نزول قرآن است؛ اما کدام قرآن؟ همین قرآنی است که در دست ماست با همین الفاظ؟ در حالی که این قرآن به­ تدریج نازل شده است.

قرآن یک وجود ظاهری دارد و یک وجود واقعی. وجود واقعی قرآن، غیر از وجود ظاهری آن است. رسول الله – صلوات ­الله­ و سلامه­ علیه و آله- در روایت دیگر می­فرمایند: هر سال، در شب قدر قرآن به من نازل می­شود. پس مسئله این نیست که قرآن یک­ دفعه نازل شده باشد؛[2] البته بحث نزول دفعی و تدریجی در جای خودش درست است؛ اما مطلب چیزی بیش از این حرف­هاست. در این شب قرآن واقعی نازل شده است. قرآن واقعی غیر از قرآن ظاهری است. این قرآن ظاهری نشانه­ای از آن قرآن واقعی است که هر ْآیة آن هفتاد بطن دارد و هر بطنی هم بطونی دارد. قرآن حقیقتی است که می­خواهد از مبدأ هستی بر بشر که از ماده و خاک و گل است، نازل شود. بالاتر از این، از عالم وجوب می­خواهد به عالم امکان تنزل یابد و  از عالم اطلاق و نامحدودی می­خواهد در دامنه حد قرار گیرد.

اینکه قرآن تعالیم الهی است که برای هدایت بشر نازل شده است، در ارتباط با بحث نبوت است. کتاب خدا در بردارنده احکام خداست و نور است؛ یعنی چیزی است که از عالم اطلاق نشئت گرفته است؛ جایی که علم مطلق، قدرت مطلق و جمال مطلق است؛ همه چیز اطلاق است و حد ندارد. حال چنین کتابی می­خواهد به عالم حد و عالم امکان نازل شود. ناگزیر باید بر قلبی نازل بشود که با آن سنخیت داشته باشد. در زمان بعثت، برخی از کفار به پیامبر اشکال می ­کردند که مگر کسی بهتر از تو نبود که خدا قرآنش را به تو نازل کرد؛ در حالی که این همه ثروتمند در مکه است. مثلاً در طائف دو ثروتمند بودند که به ثروتشان می­ بالیدند و گمان می­کردند که در اینجا هم ثروت قابلیت درست می­کند. نه؛ اینجا بالاتر از حد ثروت و این امور است؛ حتی بالا تر از حد علم است.

                  نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت                  به غمـزه مسئـله­آموز صـد مدرس شـد[3]

این عنایت به قلبی وارد شد که قابل بود. ورقة بن ­النوفل فردی بسیار عالم بود؛ تمام انجیل و تورات را همراه با تفاسیرش حفظ بود. بسیار زحمت کشیده بود و درس خوانده بود و چون شنیده بود که پیامبر آخرالزمان در مکه ظهور خواهد کرد، آمده بود و در مکه اقامت گزیده بود و متوقع بود که این پیامبری نصیب او شود. اما می ­بینیم که قرآن به قلب مقدس پیامبر – صلی­ الله­ علیه ­وآله وسلم- نازل می­شود. این همان قرآن واقعی است که بر این قلب نازل ­شد: إِنّا أَنْزَلْناهُ فی لیلة الْقَدْرِ[4] و در هر شب قدری تکرار می­شود. این قرآن، قرآن واقعی است، نه قرآن لفظی. این همان قرآنی است که امیرالمؤمنین – علیه ­السلام- در قصة صفین، هنگامی که لشگر معاویه قرآن را بالای نیزه کردند و عده­ای شمشیر را در غلاف کردند، فرمود: أنا القرآن الناطق؛[5] اینها کاغذ پاره ­اند؛ آنها را پایین بریزید؛ أنا القرآن ناطق.

تداوم نزول قرآن در هر شب قدر

این قرآن، به آن معنای واقعی خودش که ما از درک آن عاجزیم، در هر شب قدر در زمان حیات رسول الله – صلی­ الله­ علیه ­وآله وسلم - بر قلب مقدس آن حضرت نازل می ­شد. البته باید در هر عصری انسان کاملی باشد که این سنخیت و قابلیت را داشته باشد. بنابراین، پس از پیامبر – صلی­ الله ­علیه­ وآله ­وسلم- این قرآن بر قلب مبارک امیرالمؤمنین، علی­ بن ­ابی ­طالب – علیه ­السلام­- نازل می ­شود و همین طور تا زمان ما ادامه دارد. قرآن هنوز هم در شب قدر بر انسان کامل نازل می ­شود.

خداوند می­ فرماید: تَنَزّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرّوحُ.[6] نزول یعنی پایین آمدن. ملائکه و روح از کجا و برای چه نازل می­ شوند و پایین می­آیند؟ آیا از آسمان به پایین سقوط می­کنند؟ تنزل یعنی نزول از عالم اطلاق به عالم مادة بشری. ملائکه و روح هم ممکن هستند؛ اما از مرتبه­ای بالاتر به مرتبه­ای پایین ­تر می­ آیند. این نزول، مهبط و محل فرود مناسبی می­خواهد. این مهبط مناسب، قلب مقدس نبی و ولی است. در آنجا نازل خواهند شد و این امر در هر شب قدر روی می­دهد. در روایات نیز آمده است: در شب قدر که سرنوشت بندگان تعیین می­شود، ما در جریان امر شیعیانمان هستیم. همـچنین فرموده­ اند که اعمال شما را در شب قدر به ما عرضه می­کنند.[7] همه این روایات از یک واقعیت خبر می ­دهند و آن واقعیت این است که قلب مقدس امام زمان – صلوات ­الله ­وسلامه ­علیه - مهبط نزول روح، جبرئیل و فرشتگان و مهبط نزول قرآن واقعی در شب قدر است. امام از نظر ما، مرکز هستی، خلیفة الله و بقیة الله[8] است. اینها همه به واقعیاتی اشاره دارند.

فضیلتی که ماه رمضان به دلیل وجود لیلةالقدر پیدا می­کند، از این ناحیه است. خداوند می­فرماید: إِنّا أَنْزَلْناهُ فی لیلة الْقَدْرِ وَ ما أَدْراکَ ما لیلة الْقَدْرِ لیلة الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ.[9] اینکه شب قدر، ماه رمضان و حتی تمام سال ارزش می­ یابد، به این دلیل است که در شب قدر است که چنین تحول شگرفی واقع می‌شود. بنابراین ماه رمضان برای ما یک وسیله ارتباطی است. در روایت است که شیعتنا جزء منا، خلقوا من فضل طینتنا.[10] بنابراین ما با ائمه اطهار سنخیتی داریم. در نتیجه وقتی که این حقیقت بر قلب مقدس ولی خدا نازل می ­شود، ما می ­توانیم از این نورانیت ­ها بهره­ای بگیریم و از این نزول­ های شب قدر فایده­ای ببریم و خودمان را اندکی بیابیم و بسازیم.

رمضان، ماه خودسازی 

ادامه ...

ویژه برنامه لیالی نورانی قدر در دفتر حضرت آیت الله علوی بروجردی (دامت برکاته)


ویژه برنامه لیالی نورانی قدر در دفتر حضرت آیت الله علوی بروجردی (دامت برکاته)







بسم الله الرحمن الرحیم

السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا أَمِینَ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ

السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ‏

به مناسبت فرارسیدن لیالی نورانی قدر

و عزاداری شهادت مولای متقیان امیر المومنین (علیه السلام)

ویژه برنامه های

دفتر حضرت آیت الله علوی بروجردی (مدظله العالی)

به شرح ذیل اعلام میگردد.

شب نوزدهم ماه مبارک رمضان مصادف با

شب ضربت خوردن مولای متقیان امیرالمومنین علی بن ابی طالب (علیه السلام)

سخنران:

دانشمند محترم  جناب حجت الاسلام و المسلمین نظری منفرد

همراه با نوای گرم مداح اهل بیت(علیهم السلام):

 جناب آقای سید رضا تحویلدار

شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان 

شب شهادت مولی الموحدین امیرالمومنین (علیه السلام)

سخنران:

دانشمند محترم جناب حجت الاسلام و المسلمین گنجی

همراه با نوای گرم مداح اهل بیت(علیهم السلام):

جناب آقای حاح رضا عاصی

شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان

سخنران:

دانشمند محترم جناب حجت الاسلام و المسلمین گنجی

همراه با نوای گرم مداح اهل بیت(علیهم السلام):

جناب آقای حاج رضا عاصی

زمان: 11 شب

مکان: خیابان انقلاب(چهارمردان)، کوچه 6، پلاک 197 بیت آیت الله العظمی بروجردی (قدس سره)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله علوی بروجردی (دامت برکاته)

دیدار آیت الله میلانی با آیت الله العظمی صافی گلپایگانی




شامگاه هفتم رمضان المبارک 1437 مطابق با 24خردادماه 1395 حضرت آیت الله حاج سید علی حسینی میلانی با حضور در بیت حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مدظله العالی) با این مرجع عالیقدر دیدار و گفتگو کردند.


دیدار آیت الله میلانی با آیت الله العظمی صافی گلپایگانی

دیدار آیت الله میلانی با آیت الله العظمی صافی گلپایگانی

دیدار آیت الله میلانی با آیت الله العظمی صافی گلپایگانی

پیامبر اکرم(صلی اله علیه واله وسلم) برترین زنان بهشت چهار نفرند: خدیجه دختر خویلد، و فاطمه دختر محمد(صلی الله علیه وآله)،



پیامبر اکرم(صلی اله علیه واله وسلم)

افضل نساء اهل الجنه خدیجه بنت خویلد، و فاطمه بنت محمد، و مریم بنت عمران، و آسیه بنت مزاحم

برترین زنان بهشت چهار نفرند: خدیجه دختر خویلد، و فاطمه دختر محمد(صلی الله علیه وآله)، و مریم دختر عمران، و آسیه دختر مزاحم

اتحاف السائل بما لفاطمة من الفضائل، ص 12.


( تعداد کل: 2602 )
   1       2       3       4       5       ...       145      >>